جنگ و اسارت(2)
اولين مأموريت من كه پس از چهار ماه خدمت در پادگان ابلاغ گرديد اين بودكه از سكوي نظامي يك دستگاه تله تايپ تحويل گرفته و به لشکر بياورم با يك نفر سركار استوار به عنوان راننده، دستگاه تله تايپ را تحويل گرفته و به گردان مخابرات لشكر3 مراغه آورديم. من سر متصدي مسئول برقراري دستگاه تله تايپ شدم.دستگاه را آماده به كار نموده و كار شش ماهه مستشار آمريكائي را گروهبان ايراني در عرض يك هفته انجام داد به طوري كه بعد از بهره برداري، مستشار آمريكائي آمد و نتوانست ايرادي بگيرد و چندين مرتبه از كارم تشكر كرد.

استخدام در ارتش

يك هفته از ماجراي گفتگوي ازدواج سپري شد. روزي به راديو گوش مي‌دادم كه اعلام كرد لشكر اروميه براي تكميل كادر درجه داري، دانش آموز مي‌پذيرد. پس از موافقت پدر و مادرم، مدارك لازم را برداشته و از مادرم 500 تومان پول گرفته، راهي اروميه شدم. در آنجا به محل ثبت نام ستاد لشكر اروميه رفته و بعد از ارائه مدرك پنجم متوسطه، مراحل نام نويسي به عمل آمد و همان روز مرا براي معاينه فرستادند. در آخر وقت اداري از معاينه قبول شده و براي پذيرش به دفتر ستاد مراجعه كردم كه در آنجا به من گفتند: در تاريخ 25/9/1342 مراجعه كنيد.

    در وقت مقرر حاضر شدم و چند روز بعد، در تاريخ 1/10/1342 رسماً به استخدام ارتش در آمدم. با نيّت خيري كه براي خدمت به كشورم در سر داشتم، با اعزام به پادگان پسوه، اولين دوره آموزشي آغاز شد. روزها به سختي مي‌گذشت، آموزش‌هاي لازم براي ما انجام مي‌گرفت و ما مطالب و گفته‌هاي مربيان و استادان را آويزه گوشمان قرار داده و سعي مي‌كرديم كه مطالب ارائه شده را خوب ياد بگيريم. چون راهي بود كه خودمان انتخاب كرده بوديم و بايد در اين راه موفق مي‌شديم. پس از چهار ماه، دوره آموزش را با موفقيت به پايان رسانده و من نفر اول شدم كه درجه گروهباني را به من دادند.

 خاطرات چهار ماه آموزش در كنار آن همه سختي‌ها و مشكلاتي كه داشت، برايم خيلي شيرين و به ياد ماندني بود، چون بار اول بود كه تعليمات نظامي را مي‌ديدم و برايم  تازه‌گي داشت. به طوري كه هنوز موزيك شامگاهي در گوش‌هايم طنين انداز است. در هر حال اينقدر دانش‌آموزان را خيز و خزيده مي‌بردند كه از آرنج دست و زانوي پاي آنها خون جاري مي‌شد و تعدادي پس از تمرين به بهداري فرستاده مي‌شدند. مشق صف جمع،خير و خزيده، آموزش اسلحه شناسي و كليه سلاح‌هاي موجود در ارتش آنزمان مثل تفنگ برنو و تفنگ M-1 ، تفنگ ژ-3، نارنجك دستي، بازوكا، تيربار 62/7 برآوينگ معروف به آب انباري و آموزش آئين نامه‌ها (انضباطي، دادرسي، تعمير نگهداري) برابر برنامه آموزشي آموزشگاه جزء برنامه آموزش بود.

در هر صورت اواخر دوره برابر برنامه ابلاغي تير اندازي‌ها شروع شد فرمانده گروهان كه افسري مدير و مدبر و سخت كوش و در امر آموزش كوشا بود به نام سروان غنچه‌اي به ما دانش‌آموزان مي‌گفت: ما گروهبان تربيت مي‌كنيم، بايستي شما ساخته شويد. براي سي سال خدمت ارتش طبق برنامه زمان تير اندازي با تيربار فرا رسيد. چهار نفر درجه‌دار كمك مربي قبضه‌ها را روانه كردند و فرمانده گروهان پس از توجيه گفت: كاملاً به زمين بچسبيد و سرتان مماس به زمين باشد با تمام تجهيزات و سلاح از زير سيم خاردارهاي ميدان تير عبور كنيد در حين خزيده دستور آتش به خدمه تيربارها داد و تأكيد كرد اگر 2% تلفات هم بدهيم قابل قبول است چون كه تير اندازي تيربارها با فشنگ جنگي بود. عرق ريزان با زحمات فراوان از زير سيم خاردار عبور كرده و خودمان را به كانالي كه قبلاً حفر شده بود انداختيم

و در آنجا به درگاه خداوند متعال شاكر و سپاسگزار گرديده كه الحمداله تير به كسي اصابت نكرد.

 

شروع خدمت در مراغه

   پس از گذراندن دوره آموزشگاه، رسته مخابرات را انتخاب كردم و همان سال به همراه دانش آموزاني كه سيكل و ديپلم ناقص داشتند، براي گذراندن دوره تله تايپ به تهران اعزام گرديده و پس از كسب آموزش هاي لازم وطي دوره به قرارگاه ارتش يكم كرمانشاه اختصاص داده كه در آنجا ما را تقسيم كردند. و من به همراه 4 نفر از هم دوره‌هايم به لشكر3 مراغه واگذار نمودند.

 پس از 20روز مرخصي، خودمان را به گردان مخابرات لشكر3 مراغه معرفي كرده و مشغول انجام وظيفه شديم. اولين مأموريت من كه پس از چهار ماه خدمت در پادگان ابلاغ گرديد اين بودكه از سكوي نظامي يك دستگاه تله تايپ تحويل گرفته و به لشکر بياورم با يك نفر سركار استوار به عنوان راننده، دستگاه تله تايپ را تحويل گرفته و به گردان مخابرات لشكر3 مراغه آورديم. من سر متصدي مسئول برقراري دستگاه تله تايپ شدم.دستگاه را آماده به كار نموده و كار شش ماهه مستشار آمريكائي را گروهبان ايراني در عرض يك هفته انجام داد به طوري كه بعد از بهره برداري، مستشار آمريكائي آمد و نتوانست ايرادي بگيرد و چندين مرتبه از كارم تشكر كرد.

دستگاه تله تايپ روي بي سيم ‌GRC26 مستقر بوده که داراي سه نوع بهره‌برداري مي‌باشد به صورت مرس براي تلگرافچي به صورت تله تايپ برای متصدي تله تايپچي و به صورت تلفني كه در آن واحد و همزمان مي‌تواند مورد بهره برداري قرار گيرد.

دستگاه داراي يك كليد 26 وضعيتي است كه تنظيمات اين كليد بسيار حساس و مشكل است.

صورت نگهباني را خودم تنظيم مي‌كردم. بعضي از استواران به علت مشكلات خانوادگي، خواهش مي‌كردند كه متصدي ديگري يا خودم به جاي آنها انجام وظيفه نمايم.

خلاصه درجه گروهباندومي داشتم و چون سر متصدي دستگاه تله تايپ بودم، با كمك 10 نفر سرباز جهت همياري ( كندن جاي دكل و بتون ريزي آن) در عرض يك هفته دستگاه تله تايپ را به صورت آنتن خطي در يك محوطه باز نزديك ستاد لشكر مستقر نموده و با انجام تنظيمات لازم آنرا جهت بهره برادري آماده نمودم سپس فرمانده گروهان عمليات را از چگونگي پيشرفت كار و آماده بودن دستگاه مطلع كردم. پس از يك ساعت، فرمانده لشكر با هيأت همراه از جمله رئيس ستاد ، و فرمانده گروهان عمليات فرمانده گردان مخابرات و تعدادي از افسران ستاد در محل حاضر شده و آن را افتتاح نمودند. پس از برگزاري مراسم همه احساس شادي و خوشحالي داشتیم. چرا كه پس از يك هفته تلاش و كوشش فراوان، به نتيجه قابل توجهي دست يافته بوديم. ضمناً سرلشكر ايلخاني فرمانده محترم لشكر مراغه جهت قدرداني، مبلغ پنج هزار تومان به من پاداش مرحمت فرمودند.

 

اثر توجيه خوب يكي از دبيرانم

 در اواخر سال 1344  كه سال دوم خدمتم بود، بيست روز مرخصي گرفته و به ولايت رفتم. در يكي از روزهاي ايام مرخصي به طور اتفاقي يكي از دبيران دوره دبيرستانم را ديدم. پس از سلام و احوال پرسي گفت: كجايي و مشغول انجام چه كاري؟ به ايشان گفتم:  در حال حاضر‌‌‌ به استخدام ارتش در آمده و مشغول خدمت به كشور عزيزمان هستم. ايشان پس از تعريف استعدادم مرا براي رفتن به دانشگاه يا دانشكده افسري تشويق و راهنمايي كردند. نصيحت آن دبير محترم نقطه عطفي شد در زندگي من جهت شروع تغيير و تحولات گسترده در عملي كردن اهداف پيش بيني شده‌اي كه براي اداره زندگي و خدمت به مردم و كشورم در سر داشتم.

 پس از اتمام مرخصي در راه برگشت به پادگان، اول به شهر مراغه رفته و كتاب‌هاي ششم طبيعي را تهيه و در يك دبيرستان شبانه ثبت نام كردم. از قضا در سال سوم خدمت مرا به مأموريت مانور مخابراتي براي پيمان سنتو كه بين كشورهاي ايران، تركيه، پاكستان و آمريكا برقرار بود،  فرستادند و در اين مانور مخابرات ارتش ايران اول شد.

پس از بازگشت از مأموريت، به دليل آنكه دانشكده افسري از رشته ديپلم رياضي پذيرش مي‌كرد، تغيير رشته دادم و طي گزارشي به يگان، با بيان مشكلات خانوادگي خواستار استعفا شدم. از آنجا كه فرمانده يگان خدمتي‌ام انسان فهميده و والايي بود، براي جلوگيري از استعفاي بنده، 20 روز مرخصي برايم صادر كرد. من در مدت اين 20 روز با جديت تمام درس‌هايم را خوانده و آماده امتحان شدم. به صورت متفرقه در امتحانات شركت كرده و با معدل 56/15 قبول شدم و مدرك لازم را جهت شركت در كنكور دانشكده افسري به دست آوردم.

 

منبع: جنگ و اسارت، کرمانی زاده، عین الله، 1388، ایران سبز، تهران

 

– درحال حاضر راديو رله در سازمان گردان مخابرات درج شده است.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده