نبرد دلیران و شیران ایران زمین(10)
عملیات غرب اهواز با شروع تهاجم سراسری، دشمن به فاصله چند روز توانسته بود از تنگه چزابه عبور کرده و با تصرف شهر بستان و سوسنگرد خود را به غرب شهر حمیدیه برساند. در شهر سوسنگرد، عناصر ستون پنجم که طرفدار صدام حسین بودند، با ارتش عراق همکاری نزدیک داشته و علاوه بر قربانی کردن شتر، گاو و گوسفند جلو پاهایشان نام شهر را از «سوسنگرد» به «خفاجیه» تبدیل کرده و فرماندار جدیدی از طرف عراق تعیین کرده بودند.با نزدیک شدن نیروهای عراقی به حمیدیه (یک کیلومتری غرب شهر حمیدیه)، هر لحظه خطر تصرف پادگان حمیدیه و رسیدن دشمن به جاده مهم اهواز ـ اندیمشک و قطع آن وجود داشت. قطع سه جاده اهواز ـ خرمشهر، اهواز ـ بستان، اهواز ـ اندیمشک خطرات جدی برای شهر اهواز میتوانست به وجود آورد. با توجه به موفقیت در محورهای دیگر جنگ، در مجموع، این خطر وجود داشت که ارتش عراق به عنوان اسطورهای شکستناپذیر جابیافتد و اگر چنین میشد، شکستن این اسطوره بسیار مشکل میگردید.

در طرح پدافندی ایران مقابل حمله عراق، واحد سرزمینی لشکر92 زرهی خوزستان در نظر گرفته شده بود، ولی این لشکر مجهز و آماده، در اثر فعل و انفعال‌های اوایل انقلاب، قدرت رزمندگی خود را از دست داده و توان مقاومت و رودررویی با عراقِ کاملاً مجهزشده را به طور چشمگیر نداشت؛ لذا با شروع جنگ، برابر دستورات صادره از ستاد ارتش و نیروی زمینی، از هر نقطه کشور و از هر واحد نظامی که می‌شد، واحدهایی هر چند کوچک را گردآوری نموده، سازمانی تعجیلی به آن می‌دادند و آن را روانه جبهه‌ها می‌کردند.

 در اثر حمله ناگهانی عراق که علیه خاک کشور و انقلاب نوپای ما روی داده بود، خون مردم انقلابی و وطن‌پرست به جوش آمده و نیروهای نظامی داخل پادگان‌ها داوطلبانه آمادگی خود را برای اعزام به جبهه‌های جنگ اعلام می‌نمودند و اصرار داشتند هرچه زودتر برای مقابله با دشمن نابکار روانه شوند. از جمله این افراد می‌توان از سرگرد زرهی مجید صارمی که در آن زمان فرماندهی قرارگاه مرکز زرهی را بر عهده داشت، نام برد که در تاریخ 1/7/1359، با باقیمانده تیپ37 موجود در شیراز و عناصری از مرکز زرهی، گروه رزمی38 را تشکیل داده و در شامگاه روز 3/7/1359، از طریق بهبهان به اهواز اعزام گردیده و زیر امر لشکر92 زرهی قرار گرفتند.

فرمانده گروه رزمی38 ساعت 1800روز 5/7/1359 در ستاد لشکر خود را به سرهنگ قاسمی‌نو، فرمانده لشکر یادشده، معرفی نمود و منطقه پراکندگی خود را در تپه‌های فولی‌آباد اشغال و از بامداد روز 6/7/1359، سازمان گروه رزمی38 را به شرح زیر تعیین کرد:    

– فرمانده گروه رزمی38 زرهی، سرگرد زرهی مجید صارمی.

– معاون گروه رزمی38 زرهی، سروان زرهی پرویز بنی‌عامریان.

– رئیس رکن یکم گروه رزمی، ستوان زرهی روح‌پرور.

– رئیس رکن دوم گروه رزمی، سروان زرهی فریدون پاکچهر.

– رئیس رکن سوم گروه رزمی، سروان زرهی ناصر محب‌اصفهانی.

– افسر عملیات رکن سوم گروه رزمی، سروان زرهی محمدرضا نیکخواه عشقی.

– رئیس رکن چهارم گروه رزمی، سروان توپخانه ابراهیم هوشمند.

– فرمانده گروهان ارکان گروه رزمی38، ستوان‌یکم زرهی صادق سجادیان.  

– فرمانده گروهان مختلط تانک ام60  و ام 47، سروان زرهی دستوری.

– فرمانده گروهان تانک چیفتن، سروان زرهی احمد جنگانی.

– فرمانده گروهان پیاده گردان191 جمعی مرکز پیاده، ستوان‌یکم پیاده یارمحمودی.

در تاریخ 12/7/1359، برابر دستور صادره از رکن3 لشکر92، یک دسته تانک چیفتن به فرماندهی ستوان‌یکم نیاز فتوحی از گروه رزمی38، از طریق اهواز ـ آبادان به خرمشهر اعزام گردید و به یاری مدافعان آن شهر شتافت و بعداً شهید شد.

در تاریخ 15/7/1359، از طریق لشکر92، طی یک دستور جزء به جزء به گروه رزمی38 زرهی دستور داده شد «در ساعت 0500 روز 16/7/1359، در غرب محور اهواز ـ خرمشهر، قبل از کارخانه نورد اهواز، به سمت دشمن تک نموده و پس از تصرف دب حردان و برقراری تأمین آن، آماده اجرای دستور بعدی باشید.» در همین حال، به تیپ1 زرهی لشکر92 که در شرق محور اهواز ـ خرمشهر استقرار یافته بود، دستور داده می‌شود «پس از تصرف و تأمین منطقه عمومی ایستگاه آب تیمور و الحاق به گروه رزمی38 زرهی، آماده اجرای دستور بعدی باشید.» این عملیات آفندی به نام عملیات قائم نامگذاری شده بود.

 

استعداد نیروهای دشمن در منطقه عملیات عبارت بود از:

– لشکر5 پیاده مکانیزه و لشکر9 زرهی از سپاه1 ارتش عراق در خط.

– لشکر3 زرهی از همان سپاه در احتیاط و مستقر در منطقه عمومی جفیر.

با توجه به استعداد دشمن و مواضع پدافندی مستحکمی که دشمن در منطقه ایجاد نموده بود، چگونه گروه رزمی38 و تیپ1 زرهی اهواز که استعداد چندانی نداشت، می‌توانست دشمن را نابود نموده، شکست دهد و وادار به عقب‌نشینی نماید؟

بالأخره گروه رزمی38 در تاریخ 15/7/1359، زیر امر لشکر92 از منطقه تجمع فولی‌آباد به سمت جنگل گمبوعه در ده کیلومتری جنوب‌غرب اهواز حرکت می‌نماید. بنا به اظهار فرمانده گروه رزمی38، در شروع عملیات، دو دسته پیاده به فرماندهی ستوا‌ن‌یکم یارمحمودی و یک دسته تانک ام60 به فرماندهی  سروان دستوری  در حالی که فرمانده گروه رزمی38 همراه این تیم پیاده سنگین در حرکت بوده، از جنوب ارتفاعات فولی‌آباد حرکت برای اخذ تماس با دشمن را آغاز نموده و جاده شرقی ـ غربی محور اهواز ـ حمیدیه را پشت سر گذاشته و به سمت جنگل گمبوعه پیشروی می‌نمایند.

آرایش حرکت برای اخذ تماس طوری بوده که نفرات پیاده (عنصر خیزکننده) شناسایی را انجام داده و دسته تانک به فاصله500 متر (عنصرمراقبت‌کننده) پشتیبانی را بر عهده داشتند. هوا تاریک شده بود که تیم پیاده بدون درگیری با دشمن وارد جنگل گمبوعه شده و سر و صدایی می‌شنوند که پس از بررسی‌های لازم، مشخص می‌گردد گروه دکتر مصطفی چمران بوده و برای عملیات نامنظم داخل جنگل شده‌اند. آن شب تیم پیاده زرهی به سرپرستی سروان دستوری، در جنگل می‌ماند و روز بعد قبل از آغاز روشنایی، ساعت 0410 روز 16/7/1359 برابر دستور گروه رزمی38 به فولی‌آباد مراجعت می‌کند. بالأخره گروه رزمی38 در بامداد روز 16/7/59، در سمت غرب جاده اهواز ـ خرمشهر به طرف جنگل گمبوعه و کارخانه نورد اهواز به سمت دشمن پیشروی می‌نماید.

حوالی کارخانه نورد از طریق لشکر92 به گروه رزمی38  ابلاغ می‌گردد چون تیپ1 اهواز در منطقه عمومی آب‌تیمور و غرب رودخانه کارون مورد حمله شدید دشمن واقع شده و آسیب فراوان دیده، لازم است سریعاً خود را به محل رسانده و دشمن را منهدم کنید. بنا بر این مبنا، گروه رزمی38 تغییر وضعیت داده و به شرق محور اهواز ـ خرمشهر می‌رود که متأسفانه در اثر هموار بودن منطقه عملیات و نداشتن مواضع مناسب، مورد هدف شدید دشمن قرار گرفته و متحمل تلفات می‌گردد.

حدود ساعت0930 روز 16/7/1359 گروه رزمی38 به منظور جلوگیری از تلفات بیشتر، به غرب جاده اهواز ـ خرمشهر آمده تا به داخل جنگل گمبوعه رفته و خود را از دید نیروهای دشمن مخفی نگاه دارد و از جاده که بلندتر از زمین می‌باشد به عنوان سنگر استفاده نماید. در این زمان، تانک سروان دستوری که در حال تلاش برای رفتن به داخل جنگل بوده است، از پهلو مورد اصابت موشک مالیوتکای دشمن قرار گرفته و ضمن منفجر شدن تانک، سروان دستوری به اتفاق دو نفر خدمه تانک شهید شده و استوار کارگر مجروح می‌گردد و دست چپ وی از بدن جدا و یک چشمش نیز کور می‌شود که به عقب تخلیه می‌گردند.

 در پایان روز، گروه رزمی38 موفق می‌گردد یگان‌ها و تجهیزات خود را به داخل جنگل برده و در جنوب‌غربی جنگل، موضع پدافندی بگیرد و آماده عملیات بعدی شود. گروه رزمی38 زرهی از غرب جنگل گمبوعه تا یک کیلومتری روستای دب حردان، که از ابتدای جنگ به تصرف نیروهای دشمن درآمده بود، گسترش یافته و به پدافند از منطقه واگذاری مشغول شدند.

نیروهای دشمن به استعداد دو گردان تانک، یک گروهان پیاده مکانیزه و یک گروهان پیاده کماندو در فاصله یک کیلومتری در شرق دب حردان، با ایجاد استحکامات نفوذناپذیر استقرار یافته بودند و روز به روز نیروهای خود را در غرب اهواز و ناحیه دب حردان تقویت می‌نمودند و قرائن و شواهد حاکی از آن بود که دشمن درصدد حمله به شهر اهواز و تصرف آن از طریق دب حردان می‌باشد.

در تاریخ 28/7/1359، گروه رزمی38 خود را در جنگل گمبوعه با گردان221 سوارزرهی تعویض نمود و از شرق جنگل گمبوعه تا دهکده ملاشیه گسترش پیدا کرده و تغییر مکان یافت. 

در ساعت 0200 بامداد روز 5/8/1359، گروه رزمی 38 زرهی با گشودن آتش شدید و انجام یک تک محدود موفق می‌گردد از سمت شرق روستای دب حردان وارد این روستا شده و دشمن را وادار به عقب‌نشینی و تخلیه آن روستا نموده و این ناحیه را از لوث وجود دشمن پاک نماید.

خارج بودن گروه رزمی37 از زیر گلوله توپخانه و نداشتن درگیری مستقیم با دشمن، بیش از سه روز نکشید که با توجه به موقعیت محور حمیدیه ـ اهواز، در تاریخ 13/8/59 از طرف لشکر92، این گروه را حرکت داده و به منطقه عمومی فولی‌آباد اعزام نمودند. برای جلوگیری از پیشروی دشمن در محور سوسنگرد ـ حمیدیه، با عجله سنگرهایی برای مقاومت نیروهای محلی ایجاد و آماده شده بود. در این منطقه، تیپ3 دشت میشان از لشکر92 مستقر گشته و مسئولیت منطقه را بر عهده داشت و یک گردان تانک چیفتن هم به فرماندهی سروان زرهی جعفر لهراسبی، جمعی تیپ2 دزفول به این محور اعزام نموده بودند تا به کمک نیروهای محلی بشتابد. گروه رزمی37 زرهی هم به همین منظور به فولی‌آباد آمد و شبانه در حوالی کارخانه تصفیه شکر واقع در 10 کیلومتری شمال اهواز، نزدیک سه‌راه اندیمشک استقرار یافت و برای شناسایی اولیه به حمیدیه رفته و زمین‌های شمال جاده آسفالت محور سوسنگرد ـ حمیدیه را به عنوان مواضع پدافندی انتخاب و اشغال نمود.

 

نفربرهای شناسایی دشمن روی جاده آسفالت یادشده در رفت و آمد بودند و برای پیشروی فردا مقدمات لازم را فراهم می کردند و مسلم بود با روشن شدن هوا، حرکت و پیشروی دشمن ادامه خواهد یافت؛ لذا باید همان شب کاری صورت می‌گرفت و لااقل دشمن را زمین‌گیر می‌نمود. آن شب اولین شبیخون توسط  نیروهای محلی به دشمن زده شد و نام آن را شبیخون اول نامیدند و با این عملیات، اسطوره یاد‌شده را درهم شکستند.

برای مقابله با پیشروی سریع ارتش عراق و نحوه عمل نیروهای خودی، تقسیم‌بندی  زیر را می‌توان مطرح کرد:

1- اجرای عملیات چریکی پراکنده ایذائی و شبیخون به دشمن.

2- اجرای عملیات کلاسیک توسط نیروهای ارتش شامل: نیروی زمینی (پیاده، زرهی، توپخانه، هوانیروز)، پشتیبانی هوایی نزدیک نیروی هوایی ارتش.

3- اجرای عملیات گسترده کلاسیک با هماهنگی و تلفیق نیروهای ارتش و سپاه و مردم با شیوه‌های ابداعی مبنی بر ایمان و فرهنگ انقلاب اسلامی.

 

  منبع: نبرد دلیران و شیران ایران زمین، پیروزان، کریم، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده