نبرد دلیران و شیران ایران زمین(9)
این مکان از نظر مساحت به اندازهای محدود بود که هر گلولهای از طرف دشمن که به این محدوده اصابت میکرد، تلفاتی را از ما میگرفت. در روی ارتفاعات جوفینه و بلتا که در غرب جاده آسفالت بود، تیپ2 دزفول مستقر و بر منطقه مسلط بود. قرار بود همزمان با عملیات گروه رزمی37، آنها هم تا ارتفاعات علیگرهزد پیشروی نموده و تأمین جاده سهراه قهوهخانه ـ عینخوش را برقرار نماید. متأسفانه آنها هم به دلیل ذکرشده، موفق نشدند و در همان ارتفاعات جوفینه و بلتا زمینگیر شدند.

عملیات پل نادری

 

روز دوازدهم مهر‌ماه 1359 از طریق لشکر92 خوزستان، طی یک دستور جزء به جزء، به گروه رزمی37 زرهی دستور داده شد در منطقه تک نموده و سرپلی را در غرب رودخانه کرخه اشغال نموده و در صورت عدم وجود مقاومت دشمن، پیشروی را تا سه‌راه قهوه‌خانه ادامه دهد و تأمین جاده سه‌راهی ـ سایت 4 نیروی هوایی را برقرار نماید.

در ساعت 1800 دوازدهم مهرماه1359، در کنار تپه‌های جنوب فرودگاه اضطراری پل نادری، جلسه شورای فرماندهان گروه رزمی37 تشکیل گردید و ضمن ابلاغ دستور لشکر، چون ساعت تک از طریق رده بالا تعیین نشده بود، مقرر گردید ساعت شروع عملیات تک 0400 سیزدهم مهرماه1359 باشد. متأسفانه همان‌طور که گفته شد، عناصر نفوذی و ستون پنجم دشمن در قالب نیروی مردمی و بدون اطلاع فرماندهان در منطقه حضور داشته و در نزدیکی محل جلسه بودند و از برنامه‌های ما اطلاعات کافی به دست آورده و دشمن را در جریان گذاشته بودند.

بالأخره تک انجام شد و نیروهای گروه رزمی37 سرپل مورد نظر را در غرب رودخانه کرخه تصرف نمودند، اما به علت باخبر بودن دشمن از عملیات و اجرای آتش شدید توپخانه و پاتک دشمن در منطقه، موفق به پیشروی تا سه‌راه قهوه‌خانه و تأمین جاده سایت4 و 5 نشده و به ناچار در غرب رودخانه و شمال آبادی سرخه‌نادری زمین‌گیر شده و مواضع پدافندی خود را ایجاد کردیم. محدوده سرپل اشغالی عبارت بود از سمت چپ (شرق) به رودخانه کرخه، از سمت جنوب آبادی سرخه‌نادری (اشغال‌شده توسط دشمن)، از سمت راست (غرب) جاده آسفالت پل نادری ـ سه‌راه قهوه‌خانه، از شمال (پشت سر) پل نادری.

 این مکان از نظر مساحت به اندازه‌ای محدود بود که هر گلوله‌ای از طرف دشمن که به این محدوده اصابت می‌کرد، تلفاتی را از ما می‌گرفت. در روی ارتفاعات جوفینه و بلتا که در غرب جاده آسفالت بود، تیپ2 دزفول مستقر و بر منطقه مسلط بود. قرار بود هم‌زمان با عملیات گروه رزمی37، آنها هم تا ارتفاعات علی‌گره‌زد پیشروی نموده و تأمین جاده سه‌راه قهوه‌خانه ـ عین‌خوش را برقرار نماید. متأسفانه آنها هم به دلیل ذکر‌شده، موفق نشدند و در همان ارتفاعات جوفینه و بلتا زمین‌گیر شدند.

بعد از این عملیات، جناب سرهنگ حسنعلی فروزان، فرمانده ژاندارمری کل کشور از منطقه عملیات بازدید و تعدادی از پرسنل و فرماندهان را تشویق نمود و به فرماندهان گروهان از جمله من یک سال ارشدیت داد. این اولین باری بود که در مقابل خدمت و تلاش صادقانه، افراد این چنین مورد تشویق و تقدیر قرار می‌گرفتند. این تشویقات بلافاصله در فرمان همگانی ارتش و دستور نیروی زمینی درج و ظرف سه روز به یگان و پرسنل ابلاغ گردید. آن زمان با خود اندیشیدم «پس حساب و کتابی در کار است و اگر کسی بخواهد پیشرفت نماید این گوی و این میدان!»

دو سه روز که از عملیات روز سیزدهم مهر و گرفتن سر پل در غرب رودخانه کرخه  گذشت، با اعزام گشتی‌های شناسایی و رزمی، توانسته بودیم محل تجمع نیروهای احتیاط دشمن را در سه‌راه قهوه‌خانه و استقرار توپخانه او را در حوالی سرخه‌نادری شناسایی نماییم. در این موقع، من هم‌زمان با سمت فرماندهی گروهان، به علت آشنایی با منطقه عملیات، وظایف رکن2 و به خاطر شهید شدن سرگرد توکلی، مسئولیت افسر عملیات رکن سوم گروه رزمی37 را هم عهده‌دار بودم.

برای هماهنگی با نیروی هوایی و بمباران دو هدف یادشده بالا، به پایگاه وحدتی دزفول رفتم. مرا به ساختمان ستاد و اتاق عملیات پایگاه وحدتی راهنمایی کردند و در آنجا وضعیت را تشریح نمودم و قرار شد هواپیماها نقاط موصوف را هدف قرار دهند که این کار به سرعت و بدون فوت وقت انجام پذیرفت.

خاطره جالبی از این روز دارم و آن چنین بود که در اتاق عملیات پایگاه بودم. پس از تشریح وضع دشمن، یکی از خلبانان گفت «دلت می‌خواهد حرف‌هایت را به آیت‌الله منتظری جانشین امام و امام جمعه تهران بگویی؟» از پیشنهاد او خوشحال شده و گفتم آری! چند دقیقه بعد در یکی از اتاق‌های ستاد به نزد ایشان رفتم و تمام مشکلات و نارسایی‌های جبهه و کمبودها را برایشان تشریح نمودم.

کم‌کم ارتش جمع و جور شد و واحدهای دیگری از نقاط مختلف به منطقه اعزام و در حوالی شوش‌، دزفول، دوکوهه و رودخانه بالارود مستقر شدند. از جمله این یگان‌ها لشکر21 حمزه بود که از ادغام دو لشکر 1و2 پیاده گارد سابق در تهران تشکیل شده بود و دیگری لشکر16 زرهی قزوین که به عنوان یگان احتیاط نیروی زمینی محسوب می‌شد. با رسیدن این واحدها به منطقه عملیات، روحیه پرسنل یگان‌های پدافندکننده تقویت شد و امیدوار بودند یا آنها را تعویض می‌کنند، یا با یک تک هماهنگ‌شده و متمرکز، دشمن شکست خورده و جنگ تمام می‌شود؛ زیرا تا آن تاریخ، تمام جنگ‌های کلاسیک بین کشورهای مختلف بیش از یک یا دو هفته طول نکشیده بود.

شناسایی‌های اولیه یگان‌های تازه‌وارد شروع شد و هماهنگی‌های لازم بین نیروهای تک‌ور و پدافندکننده جهت عملیات عبور از خط و توجیه فرماندهان به عمل آمد. قرار بود لشکر21 حمزه صبح روز 23/7/1359 تک هماهنگ‌شده خود را در پای پل نادری و غرب رودخانه کرخه علیه دشمن انجام دهد. لازم به ذکر است این لشکر تا آن روز به طور کامل وارد منطقه نشده بود. بنا به گفته یک نفر از افسران لشکر بعد از عملیات، گردان مخابرات لشکر روز 30/7/59 وارد منطقه شده بود.

همان طور که قبلاً گفتم، عناصر ستون پنجم دشمن در منطقه از چگونگی و نحوه عمل  و زمان تک عناصر تک‌ور اطلاعات کافی به دست آورده و دشمن را مطلع می‌ساختند و نیروهای پدافندی و زرهی دشمن در منطقه از هر جهت در حال آمادگی کامل بودند. 

در ساعت 1630 بیست‌ودوم مهرماه 1359، دشمن به منظور برهم زدن آرایش خط پدافندی ما و دست‌یابی به اطلاعات دقیق و بیشتر از عملیات آینده، در منطقه پدافندی گروه رزمی37 زرهی اقدام به شناسایی با رزم نمود. این درگیری تا ساعت 2200، ادامه داشت و با تلاش و مقاومت پرسنل و پشتیبانی آتش توپخانه، به امید اینکه پایان شب سیه سپید است و تک سحرگاهی نیروهای لشکر21 حمزه، دشمن موفقیتی را کسب نکرده و جبهه ساکت شد. معمولاً زمان اجرای تک و عبور از خط عزیمت باید قبل از شروع روشنایی روز تعیین و اجرا گردد، ولی متأسفانه زمانی اقدام به تک نمودند که هوا کاملاً روشن شده و دشمن به منطقه دید کافی داشت.

ساعت 0700 بیست‌وسوم مهرماه یگان‌های لشکر21 در حالی که نفربرهای بی‌ام‌پی11حامل سربازان روی جاده آسفالت و تانک‌های چیفتن خارج از جاده حرکت میکردند، از ما عبور از خط کرده و به سمت دشمن روان شدند. منظره جالبی بود. فرماندهان تانک‌ها تا کمر خود را از برجک جنگی تانک بیرون آورده و کلاه‌های خود را نصب کرده و خیلی امیدوار به پیروزی، حرکت می‌کردند.

در لحظات اولیه، دشمن هیچ عکس‌العملی از خود نشان نداد و یگان‌های زرهی لشکر21 به تصور اینکه دشمن پس از عملیات روز قبل، منهدم شده و هنوز نتوانسته پدافند خود را سازمان دهد و یا احتمال اینکه از منطقه عقب‌نشینی نموده، بر سرعت حرکت خود افزودند و شاید به سبب شوق تصرف هدف‌های واگذاری، ملاحظات تاکتیکی لازم در اتخاذ آرایش را از یاد برده بودند. به هر حال، دو ستون از یگان‌های حمله‌ور حدود 6 کیلومتر از پل نادری، یعنی خط سرپل دور شدند و حدود 2 کیلومتری خط پدافند دشمن قرار گرفتند که آتش‌های ضدتانک دشمن روی تانک‌های در حال حرکت لشکر21باز شد. هرچه فاصله یگان‌ها با خط مقدم دشمن نزدیک‌تر می‌گردید، حجم آتش‌های ضدتانک دشمن افزایش بیشتری می‌یافت. دشمن در آن روز تمام جنگ‌افزارهای ضدزره خود را در امتداد جاده دهلران به سمت شمال مستقر کرده بود و تانک‌های در حال حرکت به سمت تپه‌های علی‌گره‌زد را از پهلو هدف قرار می‌داد. بالأخره آن نحوه جنگ رفتن لشکر21، راه به جایی نبرد و در اثر مستحکم بودن مواضع دشمن و جان‌پناه‌های شکارچیان تانک که در زمین فرو رفته بودند، آتش نیروهای خودی کارگر نبوده و در عوض، هر موشک مالیوتکا و گلوله تانک دشمن یک خودرو زرهی لشکر21 را با خدمه مربوطه منهدم می‌ساخت و ضایعات بسیاری به نیروهای تک‌ور وارد می‌کرد.

در ساعت 0900 بیست‌وسوم مهرماه 1359، با پیشروی یگان‌های تانک، بر حجم آتش دشمن افزوده شد و یگان‌های حمله ور که انتظار چنین عکس‌العمل شدیدی را نداشتند و از آنجا که اطلاعات صحیحی از دشمن به آنها داده نشده بود، احساس کردند که در دام افتاده‌اند. آنگاه سراسیمه در تلاش برای خروج از دام گسترده‌شده دشمن افتادند. این عملیات نهایتاً در ساعت 1330، با نافرجامی خاتمه یافت و کلیه افرادی که جان سالم بدر برده بودند، به عقب برگشتند.

از این عملیات، خاطرات تلخ و شیرینی برای من باقی مانده است. یادم هست شب قبل از تک لشکر21، بچه‌های گروه رزمی37 در مقابل حمله دشمن خیلی خوب مقاومت کرده و از خود رشادت نشان داده بودند. وقتی که لشکر21 با شکست مواجه و مجبور به عقب‌نشینی شد، خیلی ناراحت شدند و چند نفر پیش من آمده و گفتند: «جناب سروان! می‌گویید چه کنیم؟ زحمات دیشب ما به هدر رفت و دشمن الآن پیشروی می‌کند.» درحالی که عصبانی بوده و روی تپه مشرف به پل نادری ایستاده و تفنگ ژ3 را در دست داشتم، در پاسخ آن افراد گفتم: «ما که نمرده‌ایم! دنیا هم به آخر نرسیده و جنگ هم تمام نشده است؛ بروید داخل تانک و آماده دفاع شوید و به دشمن بگویید ما منتظر هستیم و اینجا قتلگاه تو است!»

 تلاش من این بود حالا که عملیات به شکست منجر شده، لااقل خط را نگه داریم و جلو پیشروی احتمالی دشمن را بگیریم. وضع خط آشفته و نامناسب بود. خودروها، تجهیزات و ادوات زرهی یگان حمله‌ور  بین دو خط پدافندی طرفین مانده و خدمه آنها شهید یا زخمی شده و دشمن آتش خود را روی مواضع ما با شدت هرچه تمام‌تر فرو می‌ریخت و کشته و زخمی می‌گرفت.

از خاطرات دیگر این روز، یادم هست که یک نفر درجه‌دار وطن‌پرست و شجاع از گروهان خودم دیده بود یک تانک چیفتن در جلو مواضع پدافندی بین نیروهای خودی و دشمن مانده و هیچ عکس‌العمل و حرکتی ندارد؛ لذا تصمیم می‌گیرد شخصاً به طرف تانک رفته و در صورتی که تانک سالم و یا خدمه‌های آن زخمی یا شهید شده باشند، آنان را به عقب منتقل نماید. این کار انجام می‌شود و تانک بدون خدمه را حرکت داده و به منطقه خودی، نزدیک محلی که من ایستاده بودم می‌آورد.

از عصر همان روز، کم‌کم فرماندهان، به ویژه افسران زرهی که یگان‌های آنها در آن منطقه وارد عمل شده بودند، نزد من آمدند و در حالی که آثار ناراحتی در چهره آنها دیده می‌شد، اقدام به جمع‌آوری پرسنل و تجهیزات برجای‌مانده خود کردند و از ما می‌خواستند با راهنمایی‌های لازم، آنها را یاری داده تا شب‌هنگام با استفاده از تاریکی، به جلو رفته و شهدای خود را تخلیه نمایند. در بین این افراد، افسران شجاع و باسواد مانند سرگرد زرهی غلامرضا توکلی، سروان زرهی جهانگیر درجزی، سروان زرهی علی عدالت و… حضور داشتند و به همراه آنها، داخل اولین دیدگاه در سمت راست خط پدافندی رفتم و منطقه را زیر نظر گرفتیم.

روی جاده آسفالت که خط حد گروه رزمی37 و تیپ 2 دزفول بود، نفربرهای زیادی هدف موشک‌های ضدتانک دشمن قرار گرفته و سوخته بودند و خدمه و سرنشینان آنها به وضع بسیار بد و ناراحت‌کننده‌ای سوخته و شهید شده بودند و سر بعضی از آنها از تن جدا شده و هیکل آنها در اثر سوختگی و حرارت آتش مهمات  منفجر شده و مشتعل چنان برنزه شده بود که تاکنون چنین رنگی را ندیده بودم. بعضی از این بدن‌های بی‌سر، چهار دست و پا در حالی که حالت استارت زدن دونده دو و میدانی به خود گرفته بودند، خشک شده و جان شیرین را فدای میهن عزیز کرده بودند. افسوس که این افراد نتوانسته بودند این وضعیت را برای دشمن ایجاد نمایند.

کم‌کم هوا رو به تاریکی گذاشته بود و ما با برقراری تأمین، از خاکریز و دیدگاه پایین آمده و به طرف جنازه‌ها و تانک‌ها و نفربرهای سوخته روی جاده رفتیم. بعضی از این افراد را می‌شد تشخیص داد، ولی برخی دیگر را اصلاً نمی‌شد شناسایی کرد. در بین شهدا، از روی پلاک هویت، سرگرد زرهـی عبدالله مختاری جمعی لشکر21 حمزه، سروان زرهی محمود لاچینی جمعی گردان291 تانک مشهد مأمور به لشکر21 شناخته و به وسیله گروه تخلیه به عقب برده شدند. شب من با دو نفر درجه‌دار و سروان علی عدالت در حالی که تنها مجهز به تفنگ ژ3 بودیم، از خط پدافندی و مواضع خود عبور کرده و متکی به جاده آسفالت به طرف سه‌راه قهوه‌خانه جهت شناسایی به جلو رفتیم. هرچه به جلو می‌رفتیم، از دشمن خبری نبود، ولی تا دلتان بخواهد جنازه ایرانیان و تجهیزات همراه آنها دیده می‌شد. ابتدا سعی کردیم این تجهیزات را با خود به عقب بیاوریم؛ ولی متوجه شدیم به دلیل کثرت وسایل برای ما چند نفر مقدور نیست و باید گروه ویژه‌ای را برای این کار اعزام داشت. در هر صورت، پس از دو سه ساعت شناسایی، به یگان خود برگشتیم.

گروه رزمی 37 زرهی تا اول آبان‌ماه 1359، در پای پل نادری به پدافند مشغول بود و در این زمان، توسط یگان‌های تجدید سازمان‌شده لشکر21 تعویض در خط شد و جهت تجدید سازمان به منطقه عمومی دوکوهه درکنار رودخانه دزفول اعزام گردید. در ابتدای جنگ، نیروهای ارتشی به طور متمرکز و تحت کنترل فرماندهی واحد در جنگ شرکت نداشتند و هر گردان یا گروهان که از هر گوشه کشور یا از هر لشـکری به منطقـه می‌رسید، فوراً وارد عملیاتش می‌کردند و چون اصل توده رعایت نمی‌شد، دچار تلفات زیاد و در نتیجه محکوم به شکست می‌گردید. به عنوان مثال: گروه رزمی37 زرهی، گردان‌های تانک تیپ84 خرم‌آباد و لشکر77  پیاده مشهد می‌باشند که در پای پل نادری به همراه ما جنگیدند. گردان144 پیاده لشکر21، گروه رزمی38 به فرماندهی سرگرد زرهی مجید صارمی اعزامی از مرکز زرهی که در اصل نیمی از تیپ37 مستقل زرهی شیراز بود، گروه رزمی متشکله از پرسنل دانشکده زرهی مرکز زرهی به فرماندهی سرگرد زرهی مظفرمیان و

 

 

  منبع: نبرد دلیران و شیران ایران زمین، پیروزان، کریم، 1395، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده