شکارچی تانک(5)
یگان های پیاده از روی پل عبور کرده و بعد از زمان کوتاهی از میادین مین گذشته با دشمن درگیر شدند و خاکریز و دهکده ای که دشمن از آن دفاع می کرد به تصرف نیروهای خودی در آمد. تعداد زیادی از نیروهای دشمن به اسارت گرفته شدند. با شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدیم و تا رسیدن صبح و روشن شدن هوا دقیقه شماری می کردم که هوا روشن شود و ما هم وارد عمل شویم

عزیمت به سوسنگرد

عملیات بعدی که شرکت داشتم، عملیات آزاد سازی ارتفاعات الله اكبر و غرب سوسنگرد بود. از من خواسته شد تا جهت شرکت در عملیات سوسنگرد به آن منطقه اعزام شوم. با دریافت برگه مأموریت حرکت کردیم و خود را در شب عملیات به قرارگاه تیپ معرفی کردیم. از آنجا به گردان۱۰۱ اعزام شدیم. وقتی به گردان۱۰۱ رسیدیم که یگان های پیاده آن یگان حرکت کرده بودند. من هم پس از دریافت مهمات همراه سایر سلاح های ضدتانک که شب به علت عدم دید کافی کارایی نداشتیم، پشت سر آنها حرکت کردیم و کنار رودخانه غرب سوسنگرد متوقف شدیم.

یگان های پیاده از روی پل عبور کرده و بعد از زمان کوتاهی از میادین مین گذشته با دشمن درگیر شدند و خاکریز و دهکده ای که دشمن از آن دفاع می کرد به تصرف نیروهای خودی در آمد. تعداد زیادی از نیروهای دشمن به اسارت گرفته شدند. با شنیدن این خبر خیلی خوشحال شدیم و تا رسیدن صبح و روشن شدن هوا دقیقه شماری می کردم که هوا روشن شود و ما هم وارد عمل شویم. وقتی هوا روشن شد دستور دادند سلاح های ضدتانک حرکت کنند و خودشان را به واحدهای جلو برسانند.

 ما حرکت کردیم و به پلی چوبی و ابتکاری که توسط رزمندگان درست شده بود رسیدیم. عبور از این پل مشکل و خطرناک بود و به این دلیل قرار شد اول من از روی پل عبور کنم. من هم پشت فرمان نشستم و از پل عبور کردم. بقیه هم پشت سر من به حرکت در آمدند تازه از پل رد شده بودیم که متوجه شدم از دور تعداد زیادی تانک عراقی به طرف ما پیش روی می کنند. آنها تقریبا در یک کیلومتری ما خاکریز زده بودند بایستی می رفتم از پشت خاکریز جلوی پیشروی تانک های دشمن را می گرفتم، ولی دهکده ای در سمت چپ قرار داشت که تحت اشغال دشمن بود و نفرات خودی هم با آنها درگیر بودند. اگر جلو می رفتیم ، دشمن پشت سر ما قرار می گرفت. مجبور شدیم با سلاح های انفرادی وارد دهکده شده، خانه به خانه با رزم نزدیک حتی در بعضی موارد تن به تن تعدادی را به هلاکت رسانده و تعدادی را اسیر کرده و دهکده را پاکسازی کردیم. با اطمینان خود را به خاکریز جلو رساندیم.

من در پشت خاکریز با موشک انداز خود موضع گرفتم و شروع به تیراندازی کردم، پس از انهدام پنج دستگاه تانک دشمن بقيه تانک ها عقب نشینی کردند. البته با توجه به اینکه مقدار مهمات کم بود، نمی توانستم به طور یکنواخت تانک ها را منهدم کنم. شگردم این بود که یک در میان یا دو تانک در میان آنها را بزنم تا خدمه تانک های سالم تانک های منهدم شده و آتش گرفته را ببینند و عقب نشینی کنند و فرصتی هم برای ما پیش آید تا برایمان مهمات برسد و یا از سایر قبضه ها موشک بگیریم و خودمان را آماده بکنیم.

منبع: تانک شکار رفیع(خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری)، جعفری، مجتبی،1395، انتشارات ایران سبز

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده