نبرد دلیران و شیران ایران زمین(7)
حوالی ساعت 1000 سوم مهرماه 1359 بود. دربهای هواپیما بسته شد و به سمت انتهای باند فرودگاه به حرکت درآمده و سپس به طرف پایگاه وحدتی دزفول پرواز نمودیم. زمانی که به فضای هوایی دزفول رسیدیم، دقایقی قبل هواپیماهای دشمن پایگاه هوایی، پادگان و شهر دزفول را بمباران کرده بودند و هنوز وضعیت قرمز و احتمال حمله هوایی مجدد دشمن زیاد بود. روی این اصل و درحالی که هواپیما روی باند فرودگاه فرود نیامده و به زمین ننشسته بود، درب هواپیما را باز کرده و به ما ابلاغ نمودند: در حالی که هواپیما با سرعت کم روی باند درحرکت است، به حالت پرش از هواپیما خارج شوید! ما هم این کار را کردیم و بعد از پیاده شدن ما، هواپیما به شیراز مراجعت نمود.

پرسنل در گوشه‌ای از پادگان دزفول اسکان داده و تا ساعت 3 بعدازظهر همان روز به استراحت و صرف ناهار مشغول شدند. در بین افراد پادگان، شایعات زیادی مبنی بر پیشروی و عبور نیروهای دشمن از مرز و عقب‌نشینی یگان‌های ارتش که در نوار مرز در حال پدافند بودن، بر سر زبان‌ها جاری بود. بعد از صرف ناهار و کمی استراحت، کم‌کم همه آماده رفتن به منطقه عملیات شدند، ولی کسی دستور حرکت را صادر نکرد و پرسنل همچنان بلاتکلیف بودند.

تعدادی از یاران باوفا و همرزمان جنگ تحمیلی

نفر وسط سروان زرهی کریم پیروزان فرمانده گروهان تانک ، نفر سمت راست استوار کارگر نفر سمت چپ استوار محمد اطمینان و نفر نشسته استوار چوگی

 

سرگرد اسدزاده فرمانده گروه رزمی و سروان توکلی که معاون و رئیس رکن سوم گروه بود و بیشتر از دیگران با سرپرست باقی‌مانده یگان‌های مستقر در پادگان دزفول در ارتباط بودند، متوجه شده بودند که شایعات حقیقت دارد و به همین دلیل، منتظر دستورجدیدی از طرف لشکر92 زرهی بودند تا ببینند در کدام محل استقرار یافته و با دشمن ستیز نمایند. من شخصاً معتقد بودم که نباید منتظر دستور لشکر بود و هرچه زودتر بایدجهت کمک به یاران خود (گروه رزمی37 زرهی) که در فکه مشغول نبرد می‌باشند، حرکت کنیم.

بالأخره در ساعت 1500 سوم مهرماه 1359، با اتوبوس از پادگان دزفول به سمت سه‌راهی دهلران و سایت5 و در نهایت، منطقه عمومی فکه به راه افتادیم. در محوطه فرودگاه اضطراری پای پل کرخه (پل نادری)، عناصری از یگان‌های پشتیبانی و پشتیبانی رزمی نیروهای ارتش که در اثر حمله و فشار چند برابر دشمن از مرز عقب‌نشینی کرده و تا آنجا عقب نشسته بودند، به صورت پراکنده مشاهده می‌شدند. با سوالاتی که از آنان کردیم، برای ما روشن شد که این عده مربوط به تیپ2 دزفول می‌باشند که در منطقه عمومی عین‌خوش و موسیان در حال جنگ بوده‌اند و در اثر فشار و پیشروی دشمن مجبور شده‌اند عملیات تأخیری انجام داده و عناصری از پشتیبانی خود را تا پای پل کرخه (پل نادری) به عقب بفرستند.

در بین این عناصر، هیچ‌یک از افراد گروه رزمی37 مشاهده نمی‌شدند. بر همین اساس، من با سرگرد اسدزاده و سروان توکلی صحبت نموده و اصرار کردم هرچه زودتر افراد را حرکت داده و به کمک گروه رزمی37 زرهی برویم. همین کار انجام شد و با سرعت از روی پل نادری عبور کرده و آبادی سرخه‌نادری را در غرب رودخانه کرخه پشت سر گذاشته و پس از طی حدود هشت الی نه کیلومتر به سه‌راه قهوه‌خانه رسیدیم. در این سه راهی، جاده غربی به سمت ارتفاعات علی‌گره‌زد و مواضع عین‌خوش و بالأخره شهرهای موسیان و دهلران می‌رفت که عناصر تیپ2 دزفول در آن منطقه با دشمن درگیر بودند و جاده شرقی به سایت‌های 4 و 5 نیروی هوایی منتهی می‌گردید و ما باید از این طریق خود را به گروه رزمی37 می‌رساندیم.

تا سه‌راهی قهوه‌خانه هیچ آثاری از دشمن مشاهده نشد و حتی صدای یک گلوله (اعم از کالیبر کوچک یا بزرگ) که از طرف دشمن به سمت ما شلیک شده باشد، به گوش نرسید. از سه‌راه قهوه‌خانه که به طرف رادارهای نیروی هوایی حرکت کردیم، پرسنل نیروی هوایی را که از کارمندان و متخصصین رادار نیروی هوایی بودند، با هر وسیله‌ای که در اختیار داشتند یا به دست آورده بودند، در حال ترک محل خدمتی خود مشاهده نمودیم که به پایگاه وحدتی دزفول مراجعت می‌کردند. البته آنها را مقصر نمی‌دانستم چون نیروی رزمی نبودند، بلکه عناصر فنی سایت‌ها بودند که دیگران باید دفاع رزمی از آنان را عهده‌دار می‌شدند.

صحبت‌های این افراد نظم یگان‌های ما را برهم زد؛ به نحوی که، در بین پرسنل دودستگی روی داد و عده‌ای مصر بودند به دزفول برگردیم؛ عده‌ای هم که از پرسنل قدیمی‌تر بوده و از انضباط بیشتری برخوردار بودند، گوش به فرمان فرماندهان، از جمله من و فرمانده گروه رزمی، داشتند و خواستار رفتن به جلو و کمک به دوستان خود بودند. یادم هست راننده یک خودرو ذیل روسی که وسایل پرسنل را حمل می‌کرد و درجه گروهبان‌دومی داشت، با خودرو خود جاده را سد نموده و تلاش می‌کرد پرسنل را با ایده ما هماهنگ کرده و به طرف سایت‌ها و مواضع هم‌قطاران خود ببرد. بالأخره ستون به حرکت درآمد.

هوا کاملاً تاریک شده بود که وارد تأسیسات سایت5 شدیم. همه چیز حالت عادی داشت؛ آشپزخانه‌های صحرایی و ثابت در حال طبخ غذای پرسنل بودند. تدارکات، به ویژه مهمات‌رسانی به خط مقدم، بسیار خوب و بدون وقفه انجام می‌گرفت. خط مقدم پدافندی گروه رزمی37 در ارتفاعات تینه و حوالی شیخ قندی بود.

گروه رزمی37 زرهی به علت وضعیت زمین در منطقه عمومی پاسگاه فکه و دارا بودن تپه‌های کم ارتفاع پدافندی، توانسته بود در مقابل دشمن مقاومت نموده و حرکت دشمن به جلو را کُند نماید. استعداد گروه رزمی 37 به هیچ وجه با لشکر مجهز و آماده‌ای، مانند لشکر1 مکانیزه عراق که در منطقه دست به تهاجم زده بود، قابل مقایسه نبود و در آغاز جنگ با استعداد پرسنلی کم خود در منطقـه‌ای به عرض 40 کیلومتر گسترش یافته بود؛ لذا از لشکر92 خوزستان درخواست نمود گردان138 پیاده را که به عنوان احتیاط لشکر در ارتفاعات دوسلک مستقر شده بود، به منطقه فکه اعزام کرده و زیر امر آن گروه قرار دهد تا آن گردان را در قسمت جنوب فکه به کار گیرد تا دشمن نتواند آنجا را محاصره کند.

لشکر92 در شرایطی نبود که با این درخواست موافقت نماید؛ لذا به گروه رزمی37 آزادی عمل داد تا به هر نحوی که شرایط ایجاب می‌نماید، مقاومت نموده یا عقب‌نشینی کند. درخواست‌های مکرر گروه رزمی37 از لشکر92 باعث شد که در شب اول مهرماه 1359، گردان138 پیاده به فرماندهی سرگرد شرفه در اختیار گروه رزمی37 قرار گیرد تا آن یگان را در مواضع مناسبی جهت پدافند قرار دهد.

واقعاً نیروهای مستقر در منطقه عمومی فکه خیلی خوب جنگیده بودند و با عملیات تأخیری، زمین را با زمان تعویض نموده و جلو پیشروی دشمن را به امید رسیدن نیروی کمکی گرفته بودند؛ حتی در بعضی مواقع دشمن را به عقب رانده و شکست داده بودند. عدم تعادل قوا، خستگی ناشی از درگیری‌های چند روز گذشته و عدم پشتیبانی‌های لازم برای مقابله، فرماندهان را در نگرانی فرو برده بود و احساس مسئولیت موجب شده بود علاوه بر ترغیب یگان‌ها به ادامه مقاومت، حقایق موجود و مسائل ناراحت‌کننده را به رده بالا گزارش نموده و از آنان درخواست واگذاری نیازمندی‌های پشتیبانی نمایند.

در دوم مهر1359، فشار دشمن روی گروه رزمی37 و گردان138 پیاده شدت یافت و باعث ایجاد اختلال و درهم‌ریختگی در این سازمان‌ها گردید و فرمانده گروه رزمی37 اعلام نمود چنانچه نیروی کمکی و پشتیبانی توپخانه و هوایی واصل نگردد، مجبور به عقب‌نشینی خواهد بود. نبرد شدید روز دوم مهر در منطقه عین‌خوش و فکه در حالی پایان یافت که نیروهای دشمن با تلفات و ضایعات بسیار روبه‌رو شده و نتوانسته بودند به هـدف‌های خود، که تصرف مواضع عین‌خوش و دوسلک بود، دست یابند.

تا سوم مهرماه59، نیروهای متجاوز نتوانسته بودند به اولین هدف زمینی خود پس از عبور از مرز برسند و در این روز، نیروهای عراقی با تمام توان لشکر10زرهی، با دو تیپ در خط و تیپ24 مکانیزه در احتیاط در منطقه فکه، به مواضع نیروهای ایران تک نمودند. نیروهای تیپ2 دزفول در عین‌خوش همراه با گروه رزمی37 و گردان138 پیاده که یک هفته با دشمن درگیر بودند، علی‌رغم عدم وصول نیروهای کمکی و پشتیبانی، در حالی که توان رزمی آنها به حداقل کاهش یافته بود، به پیکار با دشمن ادامه دادند. مقاومت نیروهای ایرانی در شرایطی انجام می‌گرفت که همه عوامل بازدارنده میدان جنگ را در روبه‌رو داشتند و تنها امید آنان خداوند متعال بود که به یاری و پشتیبانی او بتوانند از دین، آئین، شرف و غیـرت خود پاسداری کنند و بـه همین انگیزه بود که دلاورانه بـه مقاومت خود ادامه می‌دادند.

عصر روز سوم مهرماه1359 همه فرماندهان یگان‌های تازه‌وارد به منطقه که از شیراز  آمده بودیم، شبانه از منطقه پدافندی بازدید کرده و با فرماندهان گروه رزمی37 مانند سرگرد غفار رامین فرمانده گروه، سروان حسین حاتمی رئیس رکن3 گروه، سروان پرویز صارمی  فرمانده گروهان تانک مختلط و سروان یزدان‌پرست فرمانده گروهان تانک چیفتن مذاکره کرده و با منطقه عملیات و دشمن آشنا و توجیه شدیم.

رزمندگان گروه رزمی37 و گردان138 پیاده با استقرار در مواضع سرکوب ارتفاعات تینه، دشت غربی مقابل آن را زیر آتش داشتند و سرتاسر دشت مقابل آنان پوشیده از ادوات زرهی و نیروهای جنگی عراق شده بود. عراق با گسترش دو لشکر از جنوب موسیان تا چزابه و به پای کار آوردن حداکثر نیروهای زرهی و مکانیزه قصد داشت در پایان روز سوم مهر، به هر شکل ممکن به اهداف از پیش تعیین‌شده خود برسد.

پرسنل گروه رزمی37 در اثر فشار دشمن و درگیری چند روزه خسته شده و تمایل داشتند هرچه زودتر تعویض شوند. من ستوان رجبعلی‌زاده را به کناری کشیده و مذاکرات زیادی باهم انجام دادیم. نتیجه این مذاکره و بازدید از خط مقدم و توجیه فرماندهان عملیات برای ما چنین شد که پرسنل در خط خسته و فشار دشمن زیاد شده و با توجه به عقب‌نشینی اجباری نیروهای سمت راست (تیپ2 دزفول)، به زودی خط مقدم شکسته خواهد شد و دشمن پیشروی خود را به داخل کشور ادامه خواهد داد؛ اگر ما هم آنها را تعویض نماییم، باز شکست خواهیم خورد؛ با این تفاوت که اگر تعویض پرسنل انجام شود، چون ما تازه‌نفس هستیم، قادر خواهیم بود تا آمدن نیروهای کمکی در مقابل دشمن مقاومت بیشتری نماییم؛ لذا در همین راستا، موضوع را با سرگرد اسدزاده و سروان توکلی در میان گذاشته و تصمیم گرفتیم همان شب پرسنل گروه رزمی37 را تعویض نماییم.

هنگام تعویض قرار شد سرگرد اسدزاده به عنوان فرمانده گروه رزمی، سروان توکلی که معاون گروه رزمی بود، ولی رئیس رکن3 نداشتیم، در خط مقدم به این عنوان عملیات را هدایت نموده و من که از نظر درجه، نفر سوم گروه محسوب می‌شدم، در داخل سایت به عنوان سرپرست و هماهنگ‌کننده امور لجستیکی کارها را انجام دهم. فرماندهی گروهان تانک چیفتن را ستوان رجبعلی‌زاده، تانک ام60 را ستوان جهانی و تانک ام47 را ستوان معصوم‌شاهی به عهده گرفته و در خط مستقر شدند. بعد از دو یا سه روز، سروان ناصر قدرت که رسماً فرمانده گروهان تانک ام60 گردان238 بود، از پاوه مراجعت نمود و فرماندهی گروهان مختلط تانک را به عهده گرفت.

برابر اظهار نویسنده کتاب «پیشتازان غرب کرخه»، گروه رزمی141 به فرماندهی سرهنگ‌دوم مهدی‌پور، قبل از روشن شدن هوا در روز 4/7/1359، به منطقه دوسلک وارد و سپس به ارتفاعات تینه گسیل شده است.

عصر روز 5/7/ 59 ساعت1900 متصدی بی‌سیم گروه رزمی در سایت رمزی را نشان داد که از طریق رکن سوم لشکر92 به تیپ37 (منظور گروه رزمی37 بود) مخابره و دستور داده بود: «به علت عقب‌نشینی تیپ2 دزفول و تخلیه سمت راست از نیروهای خودی، سریعاً تیپ37 با یک عملیات تأخیری مواضع ارتفاعات تینه را ترک و در شرق رودخانه کرخه، در جنوب پل نادری، خط تأخیری دوم را به عنوان مواضع پدافندی اشغال کرده و پیشروی دشمن را سد کنید.» من بلافاصله با رکن سوم لشکر92 سرهنگ قانع و شخص فرمانده لشـکر سرهنگ قاسمی‌نو صحبت نموده و صحت پیام را جویا شدم، که هر دو نفر متن آن را تأیید نموده و بر اجرای آن تأکید ورزیدند. برای اجرای دستور صادره از لشکر، دو مسئله مطرح بود:

اولاً: تأمین سایت و بنه صحرایی گروه رزمی37 (تیپ37 زرهی).

ثانیاً: رساندن این پیام به خط اول و گرفتن دستور از فرماندهی گروه رزمی37.

عصر همان روز یک گروهان پیاده از مرکز پیاده شیراز به منطقه اعزام شده و در سایت5 بودند، تا آنها هم مانند ما واحد قبلی مشابه خود را تعویض نمایند. سرپرستی این عده را غیر از فرمانده گروهان مربوطه، سرگرد پیاده بهمن جمشیدنژاد بر عهده داشت. برای اجرای تأمین سایت و بنه صحرایی، با سرگرد جمشیدنژاد صحبت نموده و اظهار داشتم چون شما ارشدترین فرد در سایت هستید، فرماندهی به عهده شما باشد و ما همگی مجری دستورات شما خواهیم بود.

یکی از مسائل مهم و خوب در ارتش این است که در هر کجا چند نفر نظامی وجود داشته باشند، بدون چون و چرا ارشدترین نفر فرمانده و بقیه مطیع دستورات او می‌باشند. در اینجا هم همین‌طور بود و ناخودآگاه اجرا شد. کما اینکه در آینده هم تکرار شد و به موقع شرح خواهم داد.

کلیه پرسنل در اطراف سایت5 سنگربندی کرده و هر اندازه سلاح آرپی‌جی7 که در سایت بود، بین آنها تقسیم نمودیم و نفربرهای بی‌ام‌پی11 که مجهز به تیربار و موشک مالیوتکا و توپ‌های75 م‌م بودند، همراه اسکورپیون‌های موجود در سایت را در اطراف سایت5 سازماندهی کرده و آماده پدافند دورادور شدیم. تاریکی شب، تیراندازی‌های ایذائی دشمن، عدم آشنایی کافی به محیط و نبود جاده مشخص، اجازه نمی‌داد که به راحتی برای رساندن پیام، امربری را بـه خط مقدم جبهـه روانه کنم. به همین جهت، پیام را با بی‌سیم به فرمانده گروه رزمی37 زرهی در خط مقدم ابلاغ کردم. فرمانده گروه رزمی در پاسخ اظهار داشت: «نتیجه را به شما خبر خواهم داد که چه کار بکنید!» اما تا فردا صبح هیچ خبر و دستوری به ما داده نشد.

صبح روز بعد یعنی 6/7/1359 خودم با یک دستگاه نفربر پاسگاه فرماندهی از سایت حرکت کرده و به ارتفاعات تینه رفتم. در آن ساعت روز، در خط مقدم جبهه هیچ صدایی شنیده نمی‌شد و گلوله‌ای هم رد و بدل نمی‌گردید؛ گویی اصلاً در این مکان، وقایع یا رویدادی رخ نداده یا اینکه پیشامدی در شرف انجام نیست. سروان توکلی در کنار نفربر فرماندهی روی شن‌ها دراز کشیده و مشغول استراحت بود و سرگرد اسدزاده فرمانده گروه رزمی37، به همراه سرهنگ2 مهدی‌پور فرمانده گروه رزمی141 پیاده در داخل نفربر پاسگاه فرماندهی نشسته و مشغول خوردن صبحانه بودند و من پیام شب قبل را به آنها دادم. سرگرد اسدزاده پیام را گرفت و پس از مطالعه به سرهنگ2 مهدی‌پور داد. او هم نگاهی گذرا به آن نمود و پس از مطالعه به من عودت دادند.

من اظهار کردم «لطفاً پشت آن را امضاء کنید تا به عقب برده و بایگانی نمایم.» سرگرد اسد‌زاده بر مبنای همان اصول ارشدیت، می‌خواست سرهنگ مهدی‌پور پیام را امضاء کند. جناب سرهنگ هم می‌گفت پیام برای تیپ37 زرهی (گروه رزمی37) آمده و من ابواب جمعی شما نیستم و گروه رزمی37 بایدآن را امضاء نماید. آخرالامر پیام را سرگرد اسدزاده امضاء نمود و من از آنها جدا شدم.

دیگر من در آنجا کاری نداشتم. منتهی برای سرکشی افراد گروهانم به نزد آنان رفتم که در سایه تانک‌های خود نشسته و مشغول خوردن صبحانه بودند. به من هم تعارف کردند و با آنان صبحانه خوردم. از استوار اطمینان که خدمه یکی از تانک‌ها بود، سئوال کردم چرا خط ساکت است؟ در پاسخ گفت کم‌کم شروع می‌شود! آنها هم مثل ما در حال خوردن صبحانه و استراحت هستند.

ساعت0730 بود که دو فروند هواپیمای میگ23 عراق از طرف پاسگاه فکه وارد آسمان ایران شده، به طرف سایت 4 و 5 نیروی هوایی رفتند و آنجا را بمباران کرده و مراجعت نمودند. هواپیماها آن‌قدر درسطح پایین پرواز می‌کردند که هنگام مراجعت، خلبانان آنها کاملاً  مشخص بودند و برای ما دست تکان می‌دادند! کلیه سلاح‌های ضدهوایی موجود در منطقه و تیربارهای کالیبر50 مستقر روی تانک و نفربرها شروع به تیراندازی به سمت هواپیماها نمودند. رزمندگان در خط صبحانه خود را رها نموده و با سلاح‌های انفرادی خود، حتی اسلحه کمری، در حال تیراندازی و اجرای عملیات پدافتد عامل بودند؛ ولی متأسفانه تأثیرگذار نبود و هواپیماها به داخل خاک عراق رفته و از تیررس دور شدند.

ساعت0830 همان روز از خط برگشتم و دیدم در اثر همان بمباران هوایی، تأسیسات رادار نیروی هوایی آسیب دیده و دو تانکر آب 18هزار لیتری ما نیز منهدم شده و غیرقابل استفاده می‌باشد و پرسنل هم متوحش و نگران بودند.

حدود ساعت 1030 روز ششم مهر 1359 بود که سروان توکلی به سایت5 آمد و دستور داد سریعاً آماده شده و به خط تأخیری بعدی در شرق رودخانه کرخه بروید. تجهیزات و وسایلی که از شب قبل پیش‌بینی و بارگیری شده بود به عقب حرکت داده شد و آشپزخانه‌های سیار را هم به دنبال خودروها بسته و روانه نمودیم. تا آنجا که امکان داشت، سایت را تخلیه کرده و به خط دوم فرستادیم. فقط مهمات موجود در زاغه‌ها، از جمله توپ120 م‌م تانک چیفتن، توپ105 م‌م  تانک ام60، توپ90 م‌م تانک ام47، تیربارهای 62/7 و 7/12 م‌م تانک‌ها، خمپاره‌اندازهای120، 81، 60، 30 م‌م، نارنجک‌انداز، آر‌پی‌جی7، مالیوتکا‌، دراگون، گلوله‌های منور، توپخانه 105م‌م و 155 م‌م و… . فقط مهمات موجود در زاغه را نتوانستیم جابجا کنیم. خط مقدم جبهه در ارتفاعات تینه نیز شکسته شده و نیروها زیر آتش شدید توپخانه و هجوم تانک‌های بی شمار دشمن در حال عقب‌نشینی بودند.

محور پیشروی دشمن و وضعیت نیروهای پدافندی در آغاز جنگ تحمیلی در غرب دزفول

 

حرکت تانک‌ها و خودروهای زرهی دو لشکر عراقی که به سمت مواضع ایرانیان در حال پیشروی بودند، در هر نیروی پدافندکننده عادی که شاهد صحنه مقابل خود بود، ایجاد ضعف و تزلزل می‌کرد؛ اما رزمندگان دلاور و باایمان ارتش و ازخودگذشته، تصمیم گرفته بودند با اتکال به فضل الهی و با عشق به شهادت، در راه دین و میهن، تا آخرین قطره خون خود از مرزهای مقدس میهن دفاع نمایند. نیروهای عراقی قصد داشتند علاوه بر استفاده از آتش و تحرک یگان‌های زرهی، بیشترین استفاده را از اثرات ضربت آن نیروها به عمل آورده و خط پدافندی نیروهای ایران را بشکنند. استعداد کم نیروهای ایرانی به دشمن اجازه مانور، به هر طریق که می‌خواست را می‌داد و دفاع نیروهای ایرانی منحصراً به‌کارگیری امکانات ناقص موجود بود. نیروهای تهاجمی ارتش عراق با بهره‌گیری از ویژگی‌های زرهی (قدرت آتش، تحرک، عمل ضربت، قابلیت مانور، مخابرات عالی) توانستند در کاهش توان رزمی ارتش ایران اثر بگذارند.

عملیات از حالت تأخیری به حالت عقب‌نشینی اجباری تبدیل شده بود. بنا به اظهار بعضی از خدمه تانک ـ که بعدها برایم تعریف کردند ـ گاهی اوقات تانک‌های دشمن از ما جلو می‌افتادند و به زبان فارسی می‌گفتند زودتر عقب بروید تا اسیر یا کشته نشوید! گزارش فرماندهانی که درگیر عملیات بودند، در لشکر92 زرهی ایجاد نگرانی نمود و  فرماندهی به این نتیجه رسید که در صورت عدم توانایی در خط مواضع عین‌خوش و تینه با اجرای عملیات تأخیری، دشمن را در غرب رودخانه کرخه متوقف نماید تا نتواند با عبور از پل نادری اندیمشک و دزفول را تهدید کند؛ بنا بر این تدبیر، به تیپ2 زرهی دزفول دستور داد چهار دستگاه تانک ام47 اعزامی از خرم‌آباد را که به تازگی وارد دزفول شده بود، در اختیار گرفته و آنها را در کرانه شرقی رودخانه کرخه، در مواضعی مناسب مستقر کند تا در صورت عقب‌نشینی نیروهای خودی از پل نادری به شرق کرخه، این تانک‌ها دشمن را در غرب رودخانه مجبور به توقف نمایند.

گزارش‌های فرماندهان در روز 6/7/1359، از تلاش دشمن برای تصرف سریع مواضع آنان حکایت می‌کرد؛ به طوری که ضمن این پیام اعلام شد: «چنانچه تا ساعت 0900 واحد کمکی به منطقه اعزام نشود، تمامی واحدها منهدم خواهند شد و مانعی در سر راه پیشروی دشمن به منطقه وجود نخواهد داشت.»

لشکر92 در مقابل درخواست رو به تزاید یگان‌ها پیامی به شرح زیر ابلاغ نمود:

«تاکنون چندین بار برای آن یگان درخواست پشتیبانی هوایی شده است؛ لشکر به تمام مشکلات آن یگان آگاه است و تا سر حد امکان تلاش خود را به عمل آورده؛ شجاعانه نیز مبارزه کنید؛ نیروهای کمکی در حال حرکت هستند.»

 

  منبع: نبرد دلیران و شیران ایران زمین، پیروزان، کریم، 1395، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده