تیر خلاص(23)
دومين شهيد از سرهنگ سيف الله خادمي1 براي اجراي شب شعر دفاع مقدس به جنوب رفته بوديم. در اين سفر، من با مرحوم نصرالله مرداني وجناب نژاد سليم هم اتاق بوديم و فردي نيز همراه ما بود به نام مهندس پايدار. وقتي از جبهه ها تعريف ميكرديم همه با شوق و ذوق گوش ميكردند و معمولاًجلسات جنبي شب شعر، شيرين تر از خود شب شعر بود.

 

يك شب در اتاق هر كس خاطره اي تعريف مي‌كرد تا نوبت به آقاي مهندس پايدار رسيد. ايشان گفتند كه متخصص پل سازي هستند و هر از چند گاهي براي ساختن پل به يكي از مناطق مي‌روند. ماموريت‌هاي اخيرشان معمولاً در جنوب بود كه هم براي نيروهاي رزمنده پل درست مي‌كردند و هم براي نقاط سيل زده و هم براي مناطق محروم. ايشان مي‌گفتند كه يك بار براي ايجاد يك پل مهم به جنوب رفته بوديم در بازگشت ماشين لندرور مااز جاده خارج و به دره سقوط كرد.

وقتي من چشم باز كردم ديدم در سرد خانه هستم و تمام دوستان من شهيد شده‌اند. بلافاصله بلند شده و بوسه‌اي به رخسار شهدا زدم و آمدم خارج بشوم كه ديدم در سرد خانه بسته است. بلافاصله در را زدم و مسئول سرد خانه آمد. ابتدا از ديدن من شوكه شد و بعد به طرف در آمد و در حالي كه در را باز مي‌كرد با لكنت زبان گفت:

شما امروز دومين شهيدي هستيد كه زنده شده‌ايد و از سردخانه بيرون آمديد.

من از او تشكر كردم و از سرد خانه خارج شدم. اولين كاري كه كردم اين بود كه تلفني با منزل تماس گرفتم و با خبر شدم كه خبر شهادت مرا قبلاً به منزل داده اند. من به آنها اطمينان دادم كه شهيد نشده‌ام و صبح روز بعد خود را با هواپيما به تهران رساندم.

تمام خانواده من به استقبال يك شهيد به فرودگاه آمده بودند.

پانوشته:

1- این مطالب را راوی در کنگره شعر دفاع مقدس در اختیارم گذاشت.

منبع:تیر خلاص، علیرضا، پوربزرگ وافی،1387، انتشارات ایران سبز، تهران

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده