نبرد دلیران و شیران ایران زمین(5)
مجدداً فردی را به دنبال وی فرستادم و به سرگروهبان یگان گفتم: «بروید و به او بگویید به من میگویند کریم فرمانده! در اینجا فقط من فرمان میدهم و در ضمن قانون من هم اسلحه کمری میباشد که به کمر بستهام؛ چنانچه تا پنج دقیقه دیگر به گروهان ملحق نشود، خود شخصاً او را اعدام و سپس گزارش کرده و از دولت و حاج آقا خلخالی به علت لغو دستور و تمرد در منطقه عملیات، برای وی تقاضای اعدام خواهم نمود تا حکم صادر شود.

آغاز جنگ تحمیلی

به دنبال حوادثی که در منطقه، به خصوص کشور ما ایران، روی داد، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در شهریورماه1359 با تجاوز ارتش عراق به خاک میهن عزیز ما آغاز شد. اصولاً وقتی تجاوزی از سوی کشوری مثل عراق علیه کشور دیگری مانند ایران صورت می‌گیرد، دارای زمینه تاریخی و پیشینه دیرین اختلافات بوده و از آن نیز نشأت گرفته و دارای اهداف اعلام شده‌ای می‌باشد که انگیزه تجاوز را تشکیل می‌دهد. از طرفی، نحوه آغاز تجاوز در راستای تأمین اهداف متجاوز، مقوله‌ای محتوایی در بررسی ماهیت آن به حساب می‌آید.

در مورد اختلافات مرزی دو کشور ایران و عراق قبلاً صحبت شد و دیدیم که در سال1975 مطابق با اسفند1353، با انعقاد قرارداد الجزایر، این مسائل به ظاهر حل گردید. با پیروزی انقلاب اسلامی و تضعیف ارتش ایران و نابسامانی داخلی کشور، همچنین برداشت سوء از این صحبت مسئولین نظام که ما می‌خواهیم انقلابمان را به دنیا صادر نماییم، دولت عراق بهانه‌گیری‌های خود را همراه با تحریکات ابرقدرت‌های جهان علیه انقلاب نو پای ایران آغاز نمود.

یکی از اهداف حمله کشور عراق به ایران سرنگونی نظام جمهوری اسلامی بود که رهبران کشورهای جهان حس می‌کردند خطر بزرگی آنها را تهدید می‌نماید و باید از بین برود.

اهداف تجاوز عراق به ایران

دولت عراق به رهبری صدام حسین تکریتی جهت دسترسی به اهداف زیر که از پیش برای هرکدام از آنها برنامه‌ریزی نموده بود، به ایران حمله نمود:

1- حاکمیت مطلق بر اروندرود که برابر قرارداد1975 الجزایر از دست داده بود.

2- استرداد جزایر سه‌گانه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی.

3- تجزیه خوزستان و الحاق آن به کشور عراق.

4- سرنگون کردن نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران.

5- رهبری جهان عرب.

اصولاً نامشخص و مبهم بودن حریم کشورها بنا به خواست عمومی کشورهای استعماری برای چنین مواقعی می‌باشد؛ زیرا هنگامی که استعمار عزم خود را برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی جزم کرده و صدام حسین هم مأمور اجرای آن شده است، بدیهی است که اختلافات ایران و عراق در اروندرود و عدم میله‌گذاری مرزی به دلیل عدم اجرای مفاد قرارداد1975 الجزایر، می‌تواند دستاویز خوبی برای حمله به کشور مقابل باشد.

در سال 1358 و 1359، ایران به دلیل درگیر بودن به مسائل طبیعی بعد از انقلاب اسلامی، از نظر نظامی، سیاسی، اقتصادی در وضع مناسبی قرار نداشت و در تأمین امنیت داخلی و حفظ مرزها نیازمند به برنامه‌ریزی دقیقی بود.

در مقابل، رژیم عراق با بهره‌گیری از سیاست نزدیکی به غرب و شرق و تأمین اسلحه و تقویت بنیه نظامی خود توسط کشورهای اروپایی و تحریک دولت‌های منطقه بر اساس سیاست دیکته‌شده دول استعماری علیه ایران و حاکمیت لیبرال‌ها در دستگاه اجرائی کشور از دولت مهندس مهدی بازرگان تا سقوط بنی‌صدر، شرایطی را برای او فراهم کرد تا سودای حاکمیت بر جهان عرب را با سرنگونی جمهوری اسلامی ایران جامه عمل بپوشاند.

نظری به اوضاع قبل از آغاز جنگ

در اوایل انقلاب و در زمان حکومت دولت موقت و نخست وزیری آقای مهندس مهدی بازرگان، در جلسات کمیسیون امنیت استان خوزستان، مسئله تحولات در مرزهای ایران و عراق، نقل و انتقالات و قرائنی که از آماده شدن عراق برای تهاجم بزرگ علیه ایران خبر می‌داد، مطرح می‌شد.

عراق از همان ابتدای پیروزی انقلاب سازمان‌دهی و آموزش‌دیده و کلیه اقدامات مقدماتی لازم را برای حمله سراسری فراهم نموده بود و مقدمات دیگری هم اندیشیده بود که با ورود به خاک ایران، قسمت‌هایی از خاک ایران را کاملاً در اختیار خود بگیرد. تشکیل گروه‌هایی تحت عنوان «خلق عرب» و انفجارها و تخریب‌های آنان در واقع تلاش و زمینه‌سازی برای به جریان انداختن حرکتی ضدانقلابی تحت پوشش دفاع از ملت عرب در خوزستان بود. نیروهای دیگری هم در سطح کشور تحت عنوان «مبارزات خلق عرب» این جریانات را تشویق و تبلیغ می‌کردند.

عراق نزدیک به دو سال مشغول کار روی عشایر عرب خوزستان بود، که با ورود خود به خاک ایران بتواند آنان را به نفع خود و علیه ما وارد کارزار کرده و از جنبه سیاسی، امتیازی کسب نماید؛ یعنی نقش ارتش آزادی‌بخش را به عهده بگیرد. «خوشبختانه در عمل، خلاف آن تحقق یافت.»

هم‌زمان با انفجار لوله‌های نفت و قطارها و اماکن عمومی، ارتش عراق مشغول جاده‌سازی در مرزها، ساختن پاسگاه‌ها و پایگاه‌های مورد نیاز، برپا کردن استحکامات و کار مداوم روی نیروهای مسلح برای آمادگی و تکمیل تجهیزات جنگی خود گردید. حتی مأمورین اطلاعاتی آنها برای کسب خبر و جمع‌آوری اطلاعاتی که دارای ارزش نظامی باشد، هر روز در لباس‌های محلی و با موتورسیکلت از مرز عبور کرده و تا عمق پشت سر نیروهای نظامی مستقر در منطقه نفوذ می‌نمودند. این گزارش‌ها اغلب به رده بالا و مسئولین مربوطه ارسال می‌شد، ولی بینش حاکم بر دولت موقت، چاره را در ملاقات‌ها و کنفرانس‌ها و مذاکرات می‌یافتند؛ کما اینکه ملاقات آقای دکتر یزدی، وزیر خارجه دولت موقت، با صدام حسین تکریتی در همین رابطه معنی پیدا می‌کند.

بینش حاکم بر جامعه ایران معتقد بود که اگر ما کاری به آنها نداشته باشیم، آنها هم کاری با نخواهند داشت و این اشتباه بزرگی در عالم سیاست و درک موقعیت ایران در آن زمان بود. به طور خلاصه ضعف و بی‌تجربگی مسئولین کشور و اشکال‌تراشی‌های منحرفین باعث گردید تا نتوان تصمیم درست و قاطعی در مقابل تهدیدات خارجی گرفت.

به مرور زمان، نیروهای ارتش عراق در سرتاسر نوار مرز مشترک دو کشور مستقر و آماده نبرد شده بودند. اوایل اردیبهشت‌1359، گروه رزمی37 زرهی از شیراز به منطقه عمومی دوسلک و سایت5 نیروی هوایی ارتش اعزام گردیده و زیر امر لشکر92 زرهی خوزستان مأموریت نیروی پوشش را بر عهده گرفت. از همان روزهای اول استقرار، شناسایی منطقه عملیات و پاسگاه‌های مرزی توسط فرماندهان تا رده فرمانده تانک‌ها انجام پذیرفت و نتیجه این کار حداقل چنین شد که پرسنل و درجه‌داران قدیمی به خود آمده و مرتب اعلام داشتند: «ما فرمانده گروهانی کمتر از درجه سروانی را نمی‌خواهیم و باید فرماندهان ما افرادی باسواد و باتجربه باشند، تا چنانچه با دشمن درگیری رزمی پیش آمد، قدرت هدایت یگان را داشته باشد.» جالب اینجا است که در همین یگان‌ها در اوایل انقلاب، هیچ افسری را به رسمیت نمی‌شناختند و از وی اطاعت نمی‌کردند.

درگیری‌های پراکنده که اکثراً نیروهای عراقی شروع‌کننده آنها بودند، بین نیروهای مرزی دو طرف به وجود آمده بود و در بعضی مواقع تلفاتی هم داده می‌شد. روز سیزدهم تیر1359 در پاسگاه سمیده از ایران و پاسگاه صدام حسین از عراق، درگیری مرزی بین مرزبانان دو طرف روی داد، که منجر به شهادت یک نفر درجه‌دار وظیفه که درجه گروهبان‌یکمی داشت و جمعی ژاندارمری کل کشور ایران بود، شد.

از طریق لشکر92 خوزستان، به تیپ37 زرهی و در نتیجه گردان238 تانک و بالأخره گروهان یکم، به فرماندهی من، که در ارتفاعات و مواضع از پیش ساخته‌شده دو سلک مستقر بود، ابلاغ گردید که یک دسته تانک را جهت پشتیبانی مرزبانان ژاندارمری به پاسگاه فکه اعزام دارید. ساعت حدود یک بعدازظهر روز 13 تیرماه 1359 بود که گروهان را به خط کردم تا دستور گردان و تیپ را به پرسنل ابلاغ و نهایتاً دسته مورد نظر را انتخاب نموده و آن را به سمت فکه حرکت و در پشتیبانی ژاندارمری قرار دهم.

برای آماده کردن دسته اعزامی واقعاً مشکل داشتم، زیرا همان‌گونه که در گذشته مطرح کردم، به علت اعزام یگان‌ها و پرسنل به منطقه کردستان و پاوه، نه گروهان یادشده سازماناً یک پارچه و یکدست بود، نه دسته انتخابی. هنگامی که گروهان آماده شد، فرمانده گردان، سرگرد غفار رامین، هم جهت نظارت در محوطه گروهان حضور یافت. آمار که گرفته شد، تعدادی درجه‌دار از جمله استوار «س» که جمعی گروهان خودم نبوده و به گروهان ما مأمور شده بود، از سنگر خود بیرون نیامده و اظهار کرده بود: «هر زمان که هواپیماهای نیروی هوایی از پایگاه وحدتی دزفول به پرواز درآمدند و به طرف مرز رفتند، من هم به گروهان ملحق خواهم شد و به سوی مرز می‌روم ، در غیر این صورت از سنگر بیرون نمی‌آیم.»

در چنین وضعیتی باید چه می‌کردم؟ مجدداً فردی را به دنبال وی فرستادم و به سرگروهبان یگان گفتم: «بروید و به او بگویید به من می‌گویند کریم فرمانده! در اینجا فقط من فرمان می‌دهم و در ضمن قانون من هم اسلحه کمری می‌باشد که به کمر بسته‌ام؛ چنانچه تا پنج دقیقه دیگر به گروهان ملحق نشود، خود شخصاً او را اعدام و سپس گزارش کرده و از دولت و حاج آقا خلخالی به علت لغو دستور و تمرد در منطقه عملیات، برای وی تقاضای اعدام خواهم نمود تا حکم صادر شود.» این تهدید و سخنان بعضی از پرسنل، در وی مؤثر شد و فوراً خود را به یگان معرفی نمود و جهت اعزام به مأموریت آماده گردید.

سروان زرهی کریم پیروزان فرمانده گروهان تانک ام-60 در منطقه پای پل کرخه

 

ساعت 1600 سیزدهم تیر 1359 بود که یک دسته تانک از گروهان یکم گردان238 تانک از منطقه دوسلک به سمت آبادی شیخ‌قندی و ارتفاعات تینه حرکت نمود تا خود را به نوار مرز و پاسگاه فکه برساند.

تقریباً دو ساعت بعد، از ارتفاعات تینه و شن‌های روان منطقه شیخ‌قندی گذشته و به نخلستان‌ها و آبادی شیخ‌جابر رسیدیم. جالب اینجا است که در این منطقه هیچ جاده‌ای وجود نداشت و اگر هم کوره‌راهی بین دو آبادی شیخ‌قندی و شیخ‌جابر وجود داشت، در اثر وزش باد و حرکت شن‌های روان، این جاده‌ها پوشیده می‌شد و قابل تشخیص نبود. بین آبادی شیخ‌جابر تا پاسگاه‌های مرزی فکه و سمیده جاده شوسه درجه سه خاکی وجود داشت. بعد از شروع جنگ و اشغال منطقه توسط نیروهای عراقی، ارتش عراق کلیه جاده‌های مشرف به مرز، از جمله این منطقه را آسفالت نمود، که بعدها مورد استفاده نیروهای ایرانی هم قرار گرفت.

در این موقع از روز، چون حرکت یگان به ‌طرف پاسگاه فکه در معرض دید دیده‌بان‌های عراقی قرار داشت، تا آغاز تاریکی شب زمین‌گیر شدیم و بالأخره در حوالی ساعت 2000 الی 2030 روز سیزدهم تیر 1359 به پاسگاه فکه رسیده و در بین شیارهای ارتفاعات شمال پاسگاه فکه موضع گرفته و مستقر شدیم. موقعیت مکانی مواضع انتخابی طوری بود که نیروهای ایرانی کاملاً بر منطقه مسلط و مشرف به خاک عراق بودند. از پاسگاه فکه به ‌طرف خاک عراق زمین هموار و صاف بود، به ‌طوری که کوچک‌ترین حرکتی از طرف عراق از دید نیروهای ایران و دیده‌بان‌های مستقر در پاسگاه فکه مخفی نمی‌ماند و از نظر تاکتیکی، می‌توان این طور بیان نمود که نیروهای ژاندارمـری و مرزبانی عمل پرده پوشش را بر عهده داشته و نیروهای تیپ37 مستقل زرهی عمل نیروی پوشش را در قالب جزئی از لشکر92 زرهی خوزستان انجام می‌داد.

پس از استقرار دسته تانک و هماهنگی‌های لازم با ژاندارمری و مسئول پاسگاه فکه، به طرف پاسگاه فرماندهی گروهان برگشتم. کم‌کم بین پرسنل یگان‌ها شایع شد چون با نیروهای عراقی درگیری چندانی نداریم، نیازی نیست ما را در این بیابان نگاه دارند و باید مراجعت نماییم. رفته‌رفته این صحبت‌ها از سطح یگان‌ها به قرارگاه تیپ و بالأخره به لشکر و نهایتاً به نزاجا رسید و تصمیم گرفته شد پرسنل یگان‌های تیپ37 زرهی را به دو قسمت تقسیم نموده، یک قسمت را با کلیه تجهیزات و وسایل موجود یگان‌ها در منطقه سایت5 و ارتفاعات دوسلک نگاه داشته و قسمت دیگر را بدون تجهیزات به شیراز فرستاده و پس از 45 روز این نیروها به منطقه آمده و پرسنل گروه قبلی را تعویض نمایند.

از این لحظه به بعد، گروه اول به نام گروه رزمی37 زرهی شیراز معروف و شناخته شد و این اقدامات تا روز 18 تیر 1359 طول کشید و چون تعداد تانک‌های دو گروهان ام60 و ام47 کم بود، ناچار هر دو گروهان را ادغام کرده و تشکیل یک گروهان مختلط تانک داده، فرماندهی گروهان مرحله اول را سروان پرویز صارمی عهده‌دار شد و من به عنوان فرمانده گروهان مرحله دوم به شیراز اعزام شدم.

 

  منبع: نبرد دلیران و شیران ایران زمین، پیروزان، کریم، 1395، ایران سبز، تهران

 

 

. اسماعیل منصوری لاریجانی، بررسی حقوقی – سیاسی تجاوز رژیم عراق به جمهوری اسلامی ایران، انتشارات تابان، صفحه 57

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده