شکارچی تانک(2)
دیدم یکی از تانک های عراقی درست به سمت من موضع گرفته و بقیه تانک ها هم یا در حال پیشروی به سمت چپ بودند یا ایستاده و به طرف پل کرخه تیراندازی می کنند. برای اینکه خاطرم از تانک روبرو جمع شود، آن تانک را انتخاب کردم. با هماهنگی من، راننده خودرو حامل موشک انداز، حرکت کرد و موضع گرفت. من بلافاصله تانک مورد نظر را هدف گرفتم و منهدم شد

اولین تجربه و موفقیت

غروب روز۱۹ دی1359 در حالی که بر روی ارتفاعات سپتون پدافند می کردیم، دشمن با تمام قدرت تیر اندازی می کرد و سپس تانک هایش به طرف پل کرخه حرکت کرد. فاصله ما با عراقی ها و تانک هایشان به حدود نُه  کیلومتر می رسید. من در آن زمان فرمانده قبضه و تیرانداز موشک تاو بودم و می دیدم تانک های دشمن از سنگرهایشان بیرون آمده و به طرف جناح چپ منطقه ما پیشروی می کند، ولی برد موشک ما به آنها نمی رسید.  عهد و پیمان و راز و نیازی که با خدا کرده بودم به خاطرم آمد . پیش خود گفتم وقت آن رسیده که در مقابل محبت های مردم جانفشانی کنم و به هر ترتیبی شده جلوی پیشروی تانک های دشمن را سد کنم.

منطقه را به فرمانده دسته ستوان اردشیر پازوکی نشان دادم و توضیح دادم که اگر از راهی که می گویم جلو برویم و به تانک ها نزدیک شویم به راحتی می توانیم آنها را منهدم کنیم. وی قبول کرد و خود نیز با ما همراه شد. البته باید اضافه کنم که جلو رفتن زیر دید و تیر مستقیم دشمن به این سادگی نبود، خوشبختانه بعد از طی مسافت کوتاهی هرچه جلوتر می رفتیم، به علت ویژگی های زمین از دید آنها خارج می شدیم. توانستیم خودمان را به محل مورد نظر( تپه ) که در فاصله۱۵۰۰ الی۲۰۰۰ متری تانک ها بود برسانیم.

در بالای تپه رفته و با دوربین دو چشمی منطقه را نگاه کردم. دیدم یکی از تانک های عراقی درست به سمت من موضع گرفته و بقیه تانک ها هم یا در حال پیشروی به سمت چپ بودند یا ایستاده و به طرف پل کرخه تیراندازی می کنند. برای اینکه خاطرم از تانک روبرو جمع شود، آن تانک را انتخاب کردم. با هماهنگی من، راننده خودرو حامل موشک انداز، حرکت کرد و موضع گرفت. من بلافاصله تانک مورد نظر را هدف گرفتم و منهدم شد. از شادی در پوست خود نمی گنجیدم و آن لحظه را هرگز از یاد نمی برم چون آن موقع برای اولین بار بود که هدف واقعی را با موشک می زدم. تا آن موقع هر چه تیراندازی کرده بودم، هدفهای غیر واقعی و آموزشی بود. در هر صورت چون از دیگر سمت ها تهدید نمی شدیم شروع به انهدام تانک های دیگر کردم. با شش موشک که داشتم در عرض چند دقیقه شش تانک را منهدم کردم. بار همراه هر قبضه بیش از شش موشک نبود و اگر می خواستیم موشک بیشتری با خود حمل کنیم، نمی دانستیم چگونه عمل کنیم. بعد با هر قبضه، موشک های زیادی حمل کرده و بهترین نتیجه را هم گرفتیم، ولی آن روز متأسفانه موشک هایمان تمام شد وتا برگردیم و دوباره موشک بیاوریم شب می شد.

عراقيها بعد از انهدام تانک هایشان متوجه عمل تیراندازی ما شدند و آنجا را زیر آتش گرفتند . چون ماندن ما در آنجه نتیجه ای نداشت به منطقه پدافندی خود بازگشتیم و در مراجعت با تشویق ها و ابراز احساسات بیش از حد از طرف سایر همرزمان قرار گرفتیم. آن شب از خوشحالی خواب به چشم هایم نرفت. پیش خود فکر می کردم با توجه به اینکه از پیشرفته ترین سلاح های ضد تانک یعنی موشک انداز تاو برخوردار هستیم، چگونه دشمن تا این حد در خاک ما پیشروی کرده است. شب افکارم به همه جا دور می زد و از خداوند استمداد کردم که مرا در این راه موفق بدارد تا بتوانم دوشادوش دیگر شکارچیان تانک، ادوات زرهی دشمن را منهدم نمایم.

در هر صورت نزدیکی های صبح متوجه شدم عراقی ها نتوانسته اند کاملا عقب نشینی کنند و تانک هایی را که منهدم شده همراه با کشته ها یا مجروحین را نتوانسته اند تخلیه نمایند. حتما با روشن شدن هوا این کار را خواهند کرد. از این رو تصمیم گرفتم قبل از روشن شدن هوا خودم را به محل انهدام تانک های دشمن برسانم تا اگر باقیمانده تانک یا اداوات زرهی دشمن در آنجا بود، دوباره شکار کنم. این موضوع را با ستوان پازوکی فرمانده دسته در میان گذاشتم و وی با گردان هماهنگی کرد و به اتفاق هم به محل مورد نظر حرکت کردیم.

کم کم هوا روشن می شد با دوربین منطقه را نگاه کردم دیدم به غیر از تانک های منهدم شده در منطقه، چیز دیگری در آنجا نیست. بعد از چند دقیقه ناگهان از دور یک تانک عراقی را دیدم که به طرف تانک های منهدم شده می آمد. خوشحال شدم و پیش خودم گفتم بالاخره آمدن ما به اینجا بی نتیجه نبوده است. به خدمه اطلاع دادم آماده باشید که اگر تانک به برد ما رسید، جیپ حامل تیراندازی را به محل روز قبل بیاورید. همان طور هم شد، تانک عراقی به نزدیکی تانک های منهدم شده رسید و بچه ها هم موشک انداز را به موضع آوردند. من هم پشت قبضه نشستم، شلیک کردم و تانک را هدف قرار دادم و آن را منهدم نمودم. همزمان با تیراندازی من و انهدام آن تانک، عراقی ها با کلیه سلاح هایشان به طرف ما شروع به تیراندازی کردند. چون ماندن در آنجا به صلاح نبود، به یگان برگشتیم.

منبع: تانک شکار رفیع(خاطرات سرهنگ جانباز رفیع غفاری)، جعفری، مجتبی،1395، انتشارات ایران سبز

 

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده