خلبانان (97)
ايستگاه صلواتي كارمند سيّدعلي خاني من به صورت داوطلب به جبهه رفته بودم و مسئول ايستگاه صلواتي. محل استقرار ما نزديكي هاي پل كرخه بود، برنامة ما به اين صورت بود كه هرشب از ساعت يك تا دو بامداد از رزمندگان پذيرايي ميكرديم و اگرگاهي كسي ميخواست استراحت بكند در داخل چادر به او محلي ميداديم كه استراحت كند.

معمولاً آخر هرشب يك نفر را به عنوان نگهبان يا كشيك مي‌گذاشتيم و بقيه استراحت مي‌كردند. يك شب كه تازه به رختخواب رفته بودم سربازكشيك مرا صدا كرد و گفت: دو نفرآدم مشكوك در اينجا ظاهر شده‌اند. من بلافاصله خودم را به آن دو نفر رساندم و از آنها سؤالاتي كردم. جواب آنها مشكوك بود، به همين خاطر من به همراه دو نفر از داوطلبان كه پدر شهيد بودند آن دو نفر را تا دژباني پل كرخه برديم و در آنجا تحويل دژباني ارتش داديم.

روز بعد يكي ازمسئولان دژباني به ايستگاه صلواتي آمد و ضمن تشكر از تلاشهاي ما اعلام نمود كه آن دو نفر از منافقين بودند و براي انجام خرابكاري و گرفتن اطلاعات به آنجا آمده بودند.

اين خبر خيلي زود در منطقه پخش شد و مسئولان در دزفول كه ما را تدارك مي‌كردند به پاس قدرداني از ما سه رأس گوسفند نذري (خارج از برنامه) براي ما فرستادند و ما هم آنها را آبگوشت كرديم و داديم رزمندگان نوش جان كردند.

دو روز بعد يكي از مسئولان براي سركشي به ايستگاه صلواتي ما آمد و ضمن قدرداني از ما خواست كه در مورد كمبودهايمان صحبت بكنيم.

من از ايشان درخواست كردم كه امكانات حمام براي ما راه اندازي شود تا رزمندگان بتوانند دوش بگيرند و خستگي‌شان رفع شود.

ايشان قول مثبت دادند و پس از چند روز يك مشعل اتمسفر و چند كانتينر ازكرج به محل ما رسيد و خيلي زود حمام ايستگاه صلواتي ما راه اندازي شد به طوري‌كه روزانه هزار نفر مي توانستند دوش گرفته و رفع خستگي بكنند.

اين بود جايزة ما از دستگيري منافقين.

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

                                                                                                                                                                        

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده