این زمین در آن زمانه(21)
من اين را در محضر خداوند و در جايي كه شهدا حاضر هستند ميگويم كه شما به ما راست گفتهاید و ما هم با توجه به زمان كم، آنچه ميسر بود از جنگ گفتيم و آنچه در سينه داشتيم با صداقت كامل به شما منتقل كرديم و پاسخ صداقت غير از صداقت نيست.

همه فرزندان شهدا هستيد

 

به او گفتم: اینها را که می­بینی گرچه فرزندان خونی (صلبی) شهدا نیستند، ولی فرزندان خونی شهدا هستند. نپرسید که خونی… خونی… یعنی چه!

اهل لطافت بود.

حتماً دریافت منظورم را، ولی با ظرافت گفت: گیرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟

من گفتم: اینها که آمدند اینجا فرزندان شهید ستاری هستند.

فرزندان شهید صیاد و شهید بابایی هستند. فرزندان شهيد دریادار همتی هستند. گرچه از صلب و خون آنان نیستند.

چطور چنین چیزی می شود؟

دقت كنيد عزيزان، در قرآن بسيار خوانديم و اساتيد بزرگوار برايمان گفته­اند در مورد خيلي از پيامبران كه حضرت حق فرمودند: فلانی فرزند فلاني است و فلاني فرزند فلانی نیست. اين­طوري نيست كه آن عزيز يا آن شخص از صلب کسی باشد تا فرزند او خطاب شود. افراد مؤمن، افراد صالح، پدر و فرزند و برادر هم هستند.

در مورد خيلي از افراد كفار هم گفته مي­شد كه پدران ما بر اين دين بودند و در مورد مؤمنين هم گفته شده است كه پدران ما هم  بر اين روش و بر اين عقيده بودند.

لذا با اين استناد به او جواب دادم: ايشان برادران شهيد همت، شهيد ستاري، شهيد بروجردي، شهيد صياد، شهيد ابوالفتحي، شهيد شهرام­فر و یا فرزندان ديگر شهدا هستند.

 خوب، گيرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل؟ به آن ظريف اين جواب را دادم: نه اين­طور نيست.

اينها فرزندان آن دلاورمردان پاكند. اينها خلف صالح­اند. اينها برادران اين شهدا هستند و خود اهل فضل‌اند.

 اگر غير از اين بود با اين همه خون­ريزيها و خونهایي كه ديده­اند و خطراتي كه در جامعه هست، چه براي نيروهاي مسلح و رزمندگان و چه برای اقشار مختلف مردم، اين لباس را نمي­پوشيدند.

   در اين لباس كه پول، طلا، جواهر و آسايش نیست.

همين كه اين لباس را پوشيدند يعني اين­كه خواسته‌اند جانشینان صالحي براي شهدا باشند.

اين لباس را پوشيدند كه بگويند ما فرزندان شهدا هستیم. ما وارث شهدا هستیم.

با پوشيدن لباس ارتشي اين جوان­ها فرياد مي­زنند: ما هم آرزوي شهادت داريم.

 شما عزيزان وقتي كه اردو تمام شد و به منازل­تان برگشتيد، خاطراتي را با خود مي­بريد كه بسيار شيرين و گوارا است، ولي اين حوادث جنبه مادي و دنيايي ندارد، براي آخرت است، براي زندگي جاويد. البته براي دنيا هم عزت و سربلندي است. استقلال و آزادي نظام اسلامي است كه اثر آن جان­فشاني­هاست كه شما امروز وارث اين اثرات هستيد.

ميراث شهدا چيست؟

 این میراث شهداست: استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و میراث شهید به چه کسی می­رسد؟ به فرزند و برادر و خواهر؛ و شما این میراث را در اختیار دارید. پس شما فرزندان و برادران شهدایید.

اگر شما بر راه شهدا بمانید، بر پيمانتان ثابت و به لباستان وفادار باشید، معلوم است كه فرزندان و برادران صالحي براي شهدا هستيد،                              كه إن­شاءالله خواهيد بود!

اگر خداي ناكرده باقي نمانید!

خوب گفته آن ظريف جاي خودش را دارد.

من مطمئنم و اين را از نگاه و كلام و لباس شما حس مي­كنم و يقين دارم كه اين اردوها اثر مضاعفي در وجود شماها مي­گذارد.

 از خداوند بزرگ مي‌خواهيم كه به همه ما توفيق دهد تا قدردان خون شهدا و راه­روی راه آن بزرگواران باشيم.

مردم به کسی که می­خواهد در راه خدا جان بدهد، آن­هم بي­توقع، احترام مي‌گذارند.

محترم مي­شمارند كسي را كه سخاوتمند است.

محترم مي­شمارند كسي را كه متقي است.

محترم مي­شمارند كسي را كه متواضع است.

فرمايش امام صادق(ع) است: « كسي كه داراي تواضع و تدیّن و سخاوت باشد، محبوب مردم مي شود.[1]

چه سخاوتي بيشتر از بذل جان؟!

 شما آمده­ايد جان بدهيد؛ اين لباس را پوشيديد، آمده­اید که هم­چون شهدا خون خود را تقدیم نهال پرثمر اسلام و انقلاب کنید. ديگر چه سخاوتي بيشتر از اين؟

 چه تقوايي بيشتر از اين كه فرايض را انجام دهيد، سختي و مشقت خدمتي را بپذيريد و به گرد گناه نگرديد؟

چه تواضعي بيشتر از اين­كه شما دانشجويان و سربازها و ما همگي خودمان را خادم ملت مي‌دانيم و در مقابل ملت خود را كوچكترين مي‌دانيم و به اين كوچكي افتخار مي‌كنيم؟

يعني مصداق اين حديث شريف امام صادق(ع)بايد باشيم، با سخاوت (بذل جان) و تواضع در برابر مردم و باتقوا باشيم.

حال براي چه اين نيروها در منطقه متحمل اين­همه زحمت شدند و ما را ياري كردند؟ فكر نكنيد كه چشم و ابروي من يا شما جوان­ها آنها را جلب كرده بود.

 آنها دل­هاي شما و سوز و آه شما جوان­ها را در عزاداري­ها و شور و شوق و اشتياق شما را در اين كه يافته­هاي جنگ را از اين بزرگواران و فرماندهان و اساتيد بگيريد ديدند.

لباسهاي شما و چشم­ها و قلب­هايتان چيزي غير از اين نمي­گفت كه: آمده­ايم كه جان دهيم.

 و من مطمئن هستم كه چنين است. فرياد لباس شما دانشجويان به ما گفت كه نگران رفتن شهيد صياد و شهيد نامجو و جاي خالي شهيد چمران نباشيد، جاي خالي آنها را پر مي‌كنيم. نگاه­هاي شما به ما اين را گفت.

 اگر صداي قلبتان با صداي نگاهتان و كلام لب­هايتان هم­رنگ نباشد ـ خداي نكرده ـ دروغ گفته­اید و نفاق كرده­ايد، كه هيچ­كدام از شماها دروغگو نيستيد.

ما يقين داريم و هم­رزمان شما بر اين باورند که فداييان اسلاميد.

وقتي دانشجوياني به اين بزرگواران يا من اصرار می‌کنند كه ما دوست داريم اين دوره طولاني­تر شود تا در منطقه حضور بیشتری داشته باشیم، ما بسیار خوشحال مي­شويم و احساس دِين بيشتري مي‌كنيم.

ما اين را باور كرديم كه «شما فدایيان رهبريد، شما پيش­مرگان امام خامنه­اي هستيد. فدایيان كشوريد.»

ما اندوخته­هایي را به شما منتقل كرديم.

شما باورهايي را به ما منتقل نموديد؛ باور به عزت اين كشور، استمرار شكوهمند انقلاب اسلامي، بقاي ارزش­ها و آرمان­هاي دين و قرآن.

در حفظ اين اندوخته­ها و باورها بايد كوشا باشيم.

عمري از ما گذشته است. ريش­هاي ما سفيد شده. إن­شاءالله شماها 120 سال عمر كنيد با عشق به خدمت و آرزوي شهادت!

ما از اينجا دست خالي نمي رويم.

هر كدام از ما مي رويم به يك گوشه كشور. اين عزيزان بازنشسته و اساتيد و من سرباز در خانواده­هايمان خواهيم گفت كه جوان­هايي از ما درس جنگ گرفتند و در منطقه با لباس و كلام و چشم­هايشان به ما گفتند كه ما پا جاي پاي شهداي ناوچه پيكان و شهید ناو سروان همتی خواهيم گذاشت. پا جای پای صیاد و اردستانی خواهیم گذاشت، ما خون آنان را پاس خواهیم داشت. حتماً به ما دروغ نگفتند.

در اين مكان مقدس (پادگان دوکوهه) كه تعدادي حضور داشتند و الآن نیستند و به شهدا پيوسته­اند، شما با شهدا هم­گام و همدل شديد و ما باور داريم كه اين هم­گامي و همدلي را حفظ خواهید کرد.

من اين را در محضر خداوند و در جايي كه شهدا حاضر هستند مي‌گويم كه شما به ما راست گفته‌اید و ما هم با توجه به زمان كم، آنچه ميسر بود از جنگ گفتيم و آنچه در سينه داشتيم با صداقت كامل به شما منتقل كرديم و پاسخ صداقت غير از صداقت نيست.

 يقيناً همه شما عاشق هستيد. بي­شك همه شما آرزوتان مرگ در راه خداست، همان­طور كه شهدا بودند. اين يقين را براي خودمان و خودتان حفظ كنيد.

 استدعاي من از شما اين است كه اين يك هفته را براي خودتان مشعل راه قرار دهيد و اين مشعل را در سينه خودتان فروزان نگه داريد، نگذاريد خاموش شود كه نخواهد شد و هر روز فروزان­تر خواهد شد.

 إن­شاءالله

 

منبع: این زمین در آن زمانه، نادره بهشتی، 1390، ایران سبز، تهران

 


[1]. ثَلاثَةٌ تُورِثُ المَحَبَةَ: الدّينُ وَ التَواضِعُ وَ البَذْلُ. اعيان الشيعه، ج1، ص669.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده