خلبانان (96)
خواب شهادت سرهنگ خلبان غلامرضا عليزاة نيلي يكي از خلبانان هوانيروز خاطرهاي را دريك شرايط خاص براي من تعريف كرد و از من خواست آن خاطره را براي كسي تعريف نكنم و اگر هم خواستم تعريفكنم اسم راوي را نياورم. چون اين مطلب بسيار زيباست حيفم آمد آن را تعريف نكنم، ولي به خاطر امانتداري از آوردن نام راوي پرهيز ميكنم.

 

خاطره به اين شرح است: يكي از خلبانان مي‌گفت: يك شب خيلي راز و نيازكردم تا به فيض شهادت نائل شوم. همان شب درخواب ديدم كه در محراب شهدا هستم و شهيدي را به داخل تابوت مي‌گذارند. در بالاي سرآن شهيد سه قاب عكس را ديدم كه مربوط به شهدا بود ولي آنها از پشت قاب عكس به من نگاه مي‌كردند و حتي حرف مي‌زدند. من به يكي ازآن عكسها گفتم كه خيلي دلم مي‌خواهد شهيد بشوم. و او از پشت همان قاب عكس گفت: تو در دهة فجرشهيد مي‌شوي. پرسيدم زن و بچه‌ام چه مي‌شوند گفت : نگران آنها نباش.

وقتي از خواب بيدار شدم سرمست از اين بودم كه نهايتا ًدر دهة فجر شهيد خواهم شد و وقتي از خلبانان يك تيم داوطلب خواستند اولين داوطلب من بودم چون چند روز ديگر دهة فجر آغاز مي‌شد و من خوشحال از اين بودم كه به زودي شهيد خواهم شد.

من حالت كسي را داشتم كه وسايل مسافرت خود را آماده مي‌كند. و به همين خاطر بيشتر به راز و نيازمي پرداختم و حتي تلفني با زن و بچه‌ام تماس گرفتم و رسماً از آنها خداحافظي كردم. يادم مي آيد وقتي با فرزندم صحبت مي‌كردم احساس‌كردم كه دارد مرا به دنيا علاقه‌مند مي‌كندكه زود از او خواستم گوشي را به مادرش بدهد و در نهايت باهمة خانواده حتي پدرخانم و مادرخانم خداحافظي‌كردم و از آنها حلاليت خواستم.

یك روزقبل از آغاز دهة فجر اعلام كردندكه به منطقه اعزام بشويم. همه چيز به خوبي پيش مي‌رفت و خوابي كه ديده بودم لحظه به لحظه تعبير مي‌شد خصوصاً وقتي به منطقه رسيديم(منطقه عملياتي والفجر مقدماتي) و عكس سه شهيد را درجلوي قرارگاه ديدم. مطمئن شدم كه شهيد خواهم شد چون آن سه عكس شهيد درست همانهايي بودند كه در خواب ديده بودم. آن سه شهيد كه عكس هاي آنها را ديده بودم، از شهداي سپاه بودند كه تازه شهيد شده بودند.

با ديدن آن عكس ها مطمئن شدم كه به مسافرتي خواهم رفت كه آرزويش را داشتم و در نهايت به فيض شهادت نائل خواهم آمد.

مرحلة اول والفجر مقدماتي انجام شد، ولي از بالگردها استفاده نشد. مرحله دوم نيز اجرا شد و باز ما به مأموريت اعزام نشديم و در نهايت اعلام كردند كه چون نيروهاي ما نتوانستند مواضع از پيش تعيين شده را تصرف كنند روز نهم دهة فجر بود كه با خود مي‌گفتـم هميـن امروز شهيـد خـواهم شـد، به ما اعلام كردند كه تيم پروازي به اهواز برگردند.

اين حرف مرا خيلي زجرداد.

پس شهادت من چي؟ اگر خواب بود پس چرا آن سه شهيد درست بودند؟ نبايد آن خواب من دروغ باشد. چرا قولي كه شهدا به من داده بودند انجام نشد و چرا دهة فجر درحال اتمام است در حالي كه من شهيد نشده‌ام.

وقتي به اهواز رسيديم وقت نماز بود. وضوگرفته و با پريشاني به مسجد رفتم. نماز اول كه تمام شد روحاني پشت ميكروفون قرارگرفت و اين گونه سخنراني كرد:

در يكي از جنگ ها حضرت رسول «صلي الله عليه وآله» به حضرت علي (ع) فرمود كه او در اين جنگ شهيد خواهد شد.

حضرت علي (ع) باشوق شهادت و با تلاش بيشتر جنگيدند ولي جنگ به پايان رسيد و حضرت علي شهيد نشد. پس از پايان جنگ حضرت علي (ع) خدمت پيامبر رسيد و گفت: يا پيغمبر شما كه فرموديد من شهيد خواهم شد پس چرا شهيد نشدم؟

پيامبر اكرم در جواب حضرت علي (ع) فرمودند:

يا علي، مطلبي را كه برايت مطرح كردم درست گفتم، شما از نظرخداوند شهيد هستيد و از اين پس اگر زنده مانده‌ايد براي آن است كه شما را آزمايش كند و ببيند شما تا چه اندازه در راه او تلاش و ايثار مي‌نماييد.

وقتي اين سخنان را از آقاي روحاني شنيدم اين امر نيز براي من تعجب انگيز بود چرا كه قبل از آنكه سؤالم را مطرح‌كنم جوابش را گرفته بودم. البته من خود را باحضرت علي مقايسه نمي‌كنم (نعوذ بالله) ولي استدلال پيامبر اكرم را نسبت به علي با تمام وجود پذيرفته و راضي به رضاي خداوند شدم و باخود گفتم كه: بايد بعد از اين مواظب رفتار و اعمال خود باشم تا هميشه آماده شهادت باشم.

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

                                                                                                                                                                        

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده