خلبانان (95)
كمي جلوتر خودرويي را ديديم كه منهدم شده است. به نيت كمك به آن نزديك شديم و دركمال حيرت ديدم كه يك روحاني سرش قطع شده و برادر پاسداري هم دركنار او به شهادت رسيده است. وقتي بيشتر دقت كردم متوجه پودر سفيد رنگي شدم كه در اطراف آنها ريخته شده بود. ناگهان احساس خفگيكرديم و آب از چشم و دماغ ما سرازير شد.

بمباران شيميايي

ستوان طغياني

   در عمليات بدر ما در جزيره مجنون مستقر شده بوديم.

فاصله ما بانيروهاي عراقي كمتر از يكصد و پنجاه متر بود و عراقيها منطقه را مرتب زير آتش خمپاره داشتند. ما منتظر دستور رده هاي بالا براي حمله بوديم كه بالاخره به ستادگردان احضارشديم. ساعت چهار بعدازظهر بودكه منطقه زير بمباران شيميايي قرارگرفت.

ناگهان احساس كردم كه بوي طالبي به مشام مي‌رسد. به استوار رنجبركه همراهم بود گفتم: جناب رنجبر مثل اينكه بمباران شيميايي شديم. اوگفت: اول خود را به مقر گردان برسانيم. 

كمي جلوتر خودرويي را ديديم كه منهدم شده است. به نيت كمك به آن نزديك شديم و دركمال حيرت  ديدم كه يك روحاني سرش قطع شده و برادر پاسداري هم دركنار او به شهادت رسيده است. وقتي بيشتر دقت كردم متوجه پودر سفيد رنگي شدم كه در اطراف آنها ريخته شده بود. ناگهان احساس خفگي‌كرديم و آب از چشم و دماغ ما سرازير شد. با چفيه‌اي كه داشتيم سر و صورت خود را بسته و آن شهدا را رها كرديم و خود را به اورژانس صحرايي رسانديم.

   بلافاصله لباس ها و حتي پول هاي ما را سوزاندند و ما را به بيمارستان اصفهان منتقل نمودند. پس از مداوا وقتي به يگان اصلي برگشتم اعلام شدكه اكثر نيروهاي ما در اثر بمباران شيميايي شهيد شده‌اند و بقيه نيروهاي ما به آبادان منتقل شده اند.

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

                                                                                                                                                                        

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده