خرمشهر تا ابوغریب(1)
بيمارستان خرمشهر اينجانب دكتر هادي عظيمي راد متولد1320 در استان گيلان و شهر رشت هستم و سرتيپ دوم بازنشسته ارتش جمهوري اسلامي ايران مي باشم. در زمان شروع جنگ ايران و عراق رئيس بيمارستان نيروي دريايي در خرمشهر بودم. همسرم متولد خرمشهر مي باشد. سال1346 وارد نيروي دريايي شدم و در سال1348 به خرمشهر منتقل شده و در خانه هاي سازماني كوهدشت بين آبادان و خرمشهر كه مربوط به نيروي دريايي بود زندگي مي كردم بعد از شروع جنگ در روز هفتم يا هشتم مهرماه همسر و دو فرزند خود را به تهران فرستادم.

از سال1348 كه در بيمارستان خرمشهر مشغول خدمت بودم مُعاونت بيمارستان را بر عهده داشتم.

تقریباً یک هفته پس از شروع جنگ به سمت ریاست بیمارستان خرمشهر منتصب گردیدم. با صداي انفجاري كه در جلوي بيمارستان شنيده شد متوجه آغاز جنگ شديم و از آن زمان به بعد خدمات پشتيباني بهداري جنگ را در ستاد جنگ آبادان به عهده داشتيم. خدمات ما عبارت بود از ارائه خدمات درماني براي كساني كه مشغول عمليات رزمي بودند و همچنين تشكيل درمانگاههاي سيار براي جمع آوري مجروحين و مصدومين و اعزام آنها در صورت لزوم به پشت جبهه نبرد نظیر آبادان و شيراز. به علاوه براي كساني كه نياز به عمل جراحي فوري داشتند و يا لازم بود در عمليات خاص شركت نمايند، در همان بيمارستان نيروي دريايي و يا بيمارستان مصدق شهر (امام خميني فعلي) كه من همزمان رياست آن را هم به عهده داشتم – به‌علت نبود مدير ديگر در شهر و بخاطر عدم حضور عده اي از پرسنل آن طبق تصميم اطاق جنگ استان – درمانهای لازم  را انجام می دادیم. ضمناً پس از چندی چون مسئوليت هر دو بيمارستان با من بود آنها را ادغام كرده و مشغول پشتيباني و ارائه خدمات درماني به رزمندگان شديم.

آن زمان چون اول جنگ بود هنوز خط اول جبهه مشخص نبود ما مجبور شديم كه درمانگاههاي كوچك سيار درست كنيم و از آمبولانس هاي بيمارستان و حتي از آمبولانس هاي شركت نفت بعلت زياد بودن مجروحين استفاده نماییم. مجروحين جنگي در سطح شهر خرمشهر و مناطق جنوب غربي آن توسط نيروهاي ما پشتيباني و تحت درمان قرار مي گرفتند.

عراقي ها با خمپاره كه حمله مي‌كردند معمولاً جمع زيادي را مجروح مي‌كردند و به پمپ بنزين و جاهايي كه هدف داشتند مي زدند و به همين علت قبل از اينكه ارتش عراق جلو بيايد تعداد زيادي شهيد داديم. جمع كردن اينها در شب و روز كار ما را خيلي سنگين كرده بود. از اهالي خرمشهر هم خيلي كمك مي گرفتيم كه بسيجي وار كمك مي كردند جوان ها كمك مي كردند و با هم مشغول خدمات درماني بوديم. آنهايي را كه درمان فوري و جراحي مي خواستند به اتاق عمل مي فرستاديم و آنهايي را كه نمي شد برايشان در آنجا عمل انجام دهيم به شيراز، اهواز يا شهرهای ديگر اعزام مي‌كرديم.

من به علت مسئوليتم به ستاد مي رفتم و با همفكري آنها كارهايي را كه قابل انجام بود برايشان انجام مي داديم.

تا روز دهم، دوازدهم مهر1359 كه ارتش عراق تا نزديك مسجد جامع خرمشهر پيشروي كرد وضع به همين منوال بود. بعد از آن در تيررس مستقيم آنها بوديم. هم بيمارستان امام خميني و هم بيمارستان نيروي دريايي زير آتش آنها بود. ناچار بيمارستان پايگاه نيروي دريايي را تخليه كرديم و آمديم بيمارستان امام خميني خرمشهر و آنجا مستقر شديم و آنجا را اداره مي كرديم.

منبع: خرمشهر تا ابوغریب (خاطرات دريادار2 دكتر هادي عظيمي راد)، عظیمی راد، هادی،1389، انتشارات ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده