تیر خلاص(17)
پس از 48 ساعت ناگهان دركمال ناباوري، داود كه هميشه لباس تميز ميپوشيد، با لباس خاكي و سر و صورتي ژوليده وارد خانه شد. من با ديدن داود قدرت كلامم را از دست دادم و در حالت نيمه بيهوش در گوشهاي افتادم. چند ساعت بعد وقتي حالم خوب شد، ماجرارا ازداود پرسيدم. گفت:

به ياد شهيد صفر زاده

                                                         ژيلا قديري1 

در سال1359 خانواده جناب سروان خلبان داود صفر زاده براي خواستگاري به منزل ما  آمدند.

پس از انجام تشريفات رايج، ما با هم ازدواج كرديم. از همان آغاز ازدواجمان داود مرتب به كردستان اعزام مي‌شد. او در زمان مأموريت هر از چند گاهي با ما تماس تلفني برقرار مي‌كرد و رفع نگراني مي‌شد. هنوزجنگ ايران و عراق آغاز نشده بود ولي درگيري‌‌ها در كردستان ادامه داشت.

معمولاً ماموريت‌هاي داود زمان مشخصي نداشت اين بار آن فرصت تمام شد ولي از داود خبري نشد. هنوز ما بيش از سه ماه زندگي مشترك نداشتيم كه دلهره و اضطراب به جانم مستولي شد.  نگراني وقتي بيشتر شد كه شايعه كردند راديو اسم داود صفر زاده را اعلام كرده كه در كردستان كشته شده است.

البته در اين مورد ارتش به راديو ايران چيزي نگفته بود ولي ديگر خبر شهادت داود زندگي ما را پر كرده بود. ما نهايت  تلاش خودرا به كار برديم ولي نتوانستيم خبر موثقي به دست آوريم.

آخرش تصميم خانواده ما و داود اين شد كه مراسم ختمي براي او برپا كنيم. اين برنامه براي سه روز بعد طرح ريزي شد.

پس از 48 ساعت ناگهان دركمال ناباوري،‌ داود كه هميشه لباس تميز مي‌پوشيد، با لباس خاكي و سر و صورتي ژوليده وارد خانه شد.

من با ديدن داود قدرت كلامم را از دست دادم و در حالت نيمه بي‌هوش در گوشه‌اي افتادم.

چند ساعت بعد وقتي حالم خوب شد، ماجرارا ازداود پرسيدم. گفت:

 در حين عمليات بالگرد حامل او دچار سانحه شد و سقوط‌كرد. مسئولان امر، داود را كه بيهوش شده بود و نبضش به درستي نمي‌زد به معراج شهدا برده و48 ساعت او را در كنار شهدا خوابانده بودند. پس از آن‌كه تصميم به تخليه شهدا مي گيرند متوجه مي‌شوند داود زنده است و او را به بيمارستان انتقال مي‌دهند.

داود پس از آنكه كمي بهبود مي‌يابد از بيمارستان بيرون آمده و به منزل آمد.

بعد از آن سانحه تا روز شهادت از ناحيه كمر و گردن احساس ناراحتي مي‌كرد. او بالا خره لايق شهادت شد و به سوي معشوق پر كشيد.2

پانوشته:

1- این مصاحبه در زمان تهیه کتاب اهالی آسمان از خانواده شهید صفر زاده دریافت شد

2- سرهنگ خلبان داود صفر زاده خلبان كبرا ويكي از قهرمانان جنگ تحميلي بود كه اكثر عمليات حضور داشته و حماسه‌‌ها آفريد . اين بزرگوار در سال1374 در حين انجام مانور لشگر84 دچار سانحه شده و به همراه سرهنگ خلبان‌محمد روانستان در داخل بالگرد سوخته و به شهادت مي رسند.

 

منبع:تیر خلاص، علیرضا، پوربزرگ وافی،1387، انتشارات ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده