جوانمردان(21)
شهادت پس از بازنشستگی (بخش دوم) آن روز گذشت و این خاطرۀ زیبا در ذهن من جا خوش کرده بود. بعد از پیروزی انقلاب، چند بار تصمیم گرفتم سری به این خانواده بزنم، امّا قسمت نشده بود. خیلی دوست داشتم از نزدیک با این خانواده بیشتر آشنا شوم، امّا تقدیر این بود که این ملاقات در جای دیگر و زمان دیگری انجام بگیرد.

سال­ها از این واقعه گذشت، انقلاب پیروز شد و صدام به اشارۀ اربابان خود برای خفه کردن انقلاب در نطفه، به ایران اسلامی از زمین و دریا و هوا حمله کرد. پس از هشت سال، جنگ هم با پیروزی رزمندگان اسلام و خنثی شدن توطئه دشمنان اسلام به پایان رسید. خانوادۀ ما هم مانند هزاران خانوادۀ باغیرت دیگر افتخار داشت شهیدی را تقدیم انقلاب و اسلام نماید. برادرم که بسیجی19ساله بود، در عملیات خیبر به افتخار شهادت نائل آمده بود. زیارت قبر برادر و قبور سایر شهداء جزء برنامۀ ثابت ما در عصر روز پنج­شنبۀ هر هفته بود.

در یکی از همین روزها، که برای زیارت قبور شهداء رفته بودیم، همراه همسر، دختر و پسر و نوه­هایم در قطعۀ شهداء قدم می­زدیم و قبور این شهداء را که به عکس­های جوان و نورانی آنها مزیّن شده بود از نظر می‌گذراندیم و فاتحه­ می­خواندیم. ناگهان دیدن عکسی قلب مرا لرزاند. میخکوب شدم. دختر و شوهرم متوجّه حیرت و تعجّب من شده پرسیدند: چه شده؟ با گریه عکس را به دخترم نشان دادم. گفتم آقای تهرانی. دخترم جلو رفت، پشت سر او من، همسر و پسرم نزدیک این مزار شدیم. قدرت حرف زدن نداشتم. دخترم گفت: بابا این همان نظامی است که مامان تعریف می­کرد. همان نظامی است که در دوران انقلاب، به خانۀ او پناه برده بودیم. دخترم می­گفت و من اشک می­ریختم. هنوز از حال و هوای این شوک بیرون نیامده بودم. کنجکاو شدم ببینم آقای تهرانی کجا شهید شده است. روی سنگ مزارش گل­های پرپر ریخته شده بود، گویا قبل از ما خانواده­اش آنجا بودند. گل­ها را آرام با دست کنار زدم آنچه می‌دیدم و می­خواندم برایم باورکردنی نبود، احساس بی­وزنی می‌کردم. حال خاصّی داشتم، با زحمت زیاد نوشتۀ روی قبر را خواندم و دیگر چیزی نفهمیدم. روی آن سنگ قبر نوشته شده بود:

سروان شهید حاج غلامرضا تهرانی

پدر نوجوان شهید مفقودالاثر مهدی تهرانی

با خواندن این خاطره، ذهنم به شدّت مشغول شد. خاطره به صورت داستان و با کمی اضافات، برای مسابقات دانش‌آموزی تهیه شده بود. مشخّصات این شهدا با مشخصّات سروان تهرانی و پسرش آقا مهدی تطابق داشت. پس از بازنشستگیَش، از او هیچ اطّلاعی نداشتم. از طریق دوستان و آشنایان نظامی بررسی کردم، متوجّه شدم که ایشان پس از اینکه مأموریت داوطلبانه­اش در نزد ما و یگان ضربت در سال1363 خاتمه یافت و به تهران مراجعت نمود، دو سال بعد بازنشسته شده است. در این سال­ها، آقا مهدی تنها فرزند پسر ایشان نیز، یک ­سال بعد از اینکه همراه پدرش از نزد ما رفت، در15سالگی و با رضایت پدر عازم جبهه شده است. آن‌طور که دوستان ایشان می‌گفتند، روز دوّم یا سوّم حضور آقا مهدی در جبهه بود که در عملیات جزیرۀ مجنون به شهادت می‌رسد و پیکر مطهّرش در منطقۀ نبرد باقی می­ماند. پس از شهادت و مفقودالاثر شدن پسر، روح بلند پدر، یعنی جناب سروان تهرانی، آرام و قرار نداشت و احساس کسی را داشت که عقب مانده است؛ احساس کسی را داشت که به تکلیفش کامل عمل نکرده است. لباس مقدّس ارتش را با بازنشسته شدن از تن خارج نموده بود، امّا خدمت را تمام‌شده نمی­دانست، لذا لباس مقدّس بسیج را بر تن می­کند و به­ عنوان بسیجی با تیپ انصارالحسین سپاه به جبهه می­رود. رفت و آمد او به جبهه ادامه پیدا می­کند. هنگامی­که قطعنامۀ598 پذیرفته شد و جنگ در ظاهر خاتمه می­یابد، ایشان در تهران و نزد خانواده­اش به­سر می­برد، که اطّلاع پیدا می­کند منافقین کوردل با حمایت صدام از اسلام­آباد به­قصد واهی تصرّف تهران حمله کرده­اند. سروان تهرانی لحظه­ای تأمّل نمی­کند. لباس بسیجی خود را دوباره بر تن کرده و بلافاصله خود را به منطقه می­رساند و طیّ یک نبرد جانانه در مصاف با این دشمنان پلید، در عملیات مرصاد در تنگۀ چارزبر به شهادت می­رسد.

شهید تهرانی در سال1367 به شهادت رسید و با شکوه به خاک سپرده شد. پیکر مطهّر فرزند شهید مفقودالاثر ایشان نیز بعد از23 سال در تفحّص شهداء در جزیرۀ مجنون همراه با پلاک هویت پیدا می­شود. امّا پیکر مطهّر را مادر مکرّمه­اش از روی جوراب­هایی که هنگام عزیمت به پای فرزند نوجوان خود کرده بود و قسمتی از آنها سالم مانده بود شناسایی می­کند و با قاطعیّت می­گوید این پیکر فرزند شهید من است. داستان زندگی شهید والامقام سروان حاج غلامرضا تهرانی داستان زندگی ارتشی گمنامی است که برای دفاع از انقلاب و اسلام، همۀ دارایی خود را به معرکه آورد و در اثبات این وفاداری، حتّی پس از بازنشستگی هم از پای ننشست و با خلوص نیّت و با اخلاص کم‌نظیر، همۀ هستی خویش را تقدیم اسلام و انقلاب نمود. روح شهید والامقام حاج غلامرضا تهرانی و روح فرزند شهیدش مهدی تهرانی با سیّدالشهداء(ع) و شهدای کربلا محشور باد. ان ­شاء الله. پایان 

منبع:جوانمردان(خاطرات سرهنگ علی مرادی)، مرادی، علی،1396، انتشارات ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده