تیر خلاص(16)
از چنانه تا زُبيدات سروان حسن راضي1 بيش از يك ماه بود كه در مأموريت منطقه چنانه بوديم ودر اين مدت به علت شدت عمليات واقعاً استراحتي نداشتيم. بالاخره عناصر تعويضي ما به منطقه آمدند و سرپرست گروه ما اعلام كرد كه به پاس قدرداني از سرپرستان گروه قبلي (يعني ما ) فردا صبح ما را با يك فروند بالگرد205 به اصفهان اعزام خواهند نمود.

تعدادي از پرسنل عصر همان روز راه افتادند و از راه زميني به اصفهان رفتند. ما هم به اميد اينكه صبح با دوساعت پرواز به خانه خواهيم رسيد با آرامش خوابيديم.

صبح روز بعد طبق دستور سرپرست گروه كه از طريق سلسله مراتب جواز پرواز بالگرد حامل ما را دريافت كرده بود سوار بالگرد شديم و بالگرد پس از دقايقي از زمين بلند شد.

لحظه‌اي كه بالگرد از زمين كنده شد احساس كردم كه خلبان يكم آن به جاي چرخش180 درجه اي  درجه360 چرخش كرد و به همين خاطر من به مسير با دقت نگاه مي‌كردم. من آن مسير را مي‌شناختم و هر روز چند پريود پرواز در آنجا داشتم. لذا به طرف خلبان رفته (اسم خلبان محفوظ بود) گفتم:‌‌‌‌ فكر مي‌كنم كه مسير را اشتباهي مي‌روي. خلبان گفت : فكر نمي‌كنم و راه خود را ادامه داد. دوباره به مسير نگاه كردم. ما از نقطه آغاز پرواز بعد از پنج یا شش دقيقه از وسط سايت 4 و 5 رد مي‌شديم و به كرخه مي‌رسيديم.

ولي در اين پرواز پس از حدود15 دقيقه هنوز به كرخه نرسيده بوديم. اين بار هدست كرو چيف را گرفته و اشتباه او را گوشزد كردم. خلبان اين بار با عصبانيت گفت: بفرماييد شما خلباني كنيد.

من براي اين كه اعصاب او متشنج نشود، حرفي نزدم و نشستم. چند لحظه بعد خلبان مرا صدا زدو گفت:

آقاي راضي بفرماييد اين هم كرخه.

نگاهي به رودخانه انداختم. گفتم: كرخه پهن تر از اين رودخانه است. اين بايد ميمه باشد. در اين حال ناگهان چشمم به انبوهي از تجهيزات نظامي افتاد كه استتار شده بود. گفتم ما در مسير، اين همه تجهيزات نداشتيم.

خلبان گفت: اينها را نيرو‌هاي ما به غنيمت گرفته ‌اند و براي آن استتار كرده اند كه نيروي هوايي عراق بمباران نكند.

من ديگر حرفي نزدم و برروي صندلي خود نشستم و با دوستان شروع به صحبت كرديم.

 ناگهان خلبان متوجه نيرو‌هاي دشمن شد و پي به اشتباه خود برد.به همين خاطردر كنار استخري كه تعدادي شنا مي‌كردند فرود آمد و كروچيف بالگرد پياده شد تا اطلاعاتي از آنها بگيرد. كروچيف (محمود مظاهري) دوان دوان آمد ودر حالي كه به خلبان اشاره مي كرد بلند شود، گفت:  زُبيدات عراق است .

 ديگر عراقي‌ها ما را ديده بودند و به خيال اين كه مي‌خواهيم پناهنده شويم، عكس العملي نشان نمي‌دادند. ولي وقتي سرعت پرواز بعدي وسمت ما را به ايران ديدند شروع به گلوله باران ماكردند.

ديگر اضطراب تمام وجود ما را فرا گرفته بود وما تنها هدف سلاح‌هاي عراقي بوديم. تنها كاري كه مي توانستيم بكنيم اين بود كه دعا بكنيم و از خدا كمك بخواهيم. در يك لحظه زندگي ام مانند پرده سينما در جلوي چشمم رژه رفت. همسرم را ديدم دست بچه‌اي را گرفته به سمت من مي‌آيد -آن وقت‌ها من منتظر ورود اولين فرزندم به زندگي مشتركمان بودم- .

ناگهان همگي متوجه موشكي شديم كه به طرف بالگرد ما در حركت است. شهادتين را گفتيم. در فرصتي كوتاه موشك آمد و آمد و در چند متري بالگرد ما ناگهان از مسير بالگرد منحرف و در فاصله دورتري از سمت چپ ما در هوا منفجرشد. با اين حال موج انفجار آن در پرواز بالگرد ما تاثير گذاشت.

ديگرانواع گلوله‌‌ها از گلوله‌‌هاي سبك تا گلوله‌‌هاي زماني توپ و تانك به سوي ما شليك مي‌شد ولي خلبان به سرعت از روي نيرو‌هاي عراقي رد مي‌شد.

وقتي بالاي سر نيروهاي خودي رسيديم، آنها هم شروع به تيراندازي كردند. بالگرد در يكي از خطوط نيرو‌هاي خودي فرود آمد. يكي از پرسنل هوابرد (استوار) به سرعت به طرف بالگرد آمد و با لحني خشن گفت: از آنجا بلند شويم. وقتي از آنجا بلند شديم گلوله‌‌هاي توپ به محل فرود ما اصابت كرد.

در طول مسير توسط نيرو‌هاي خودي كه از پرواز ما اطلاعي  نداشتند،‌‌‌ توسط پدافند پذيرايي مي‌شديم و درنهايت در نقطه ديگري در كنار نيروهاي خودي ، سمت چنانه را سؤال كرديم.  بالاخره پس از چند نوبت فرود و پرواز به چنانه رسيديم و در نقطه اول فرود آمديم.

من در آن پرواز امداد غيبي الهي را ديدم و اگر امداد غيبي نبود ما بايد بارها پودر مي شديم،‌ ولي لطف الهي شامل حال ماشد و از اين حادثه جان سالم به در برديم و هر كس از بالگرد پياده مي‌شد سر به سجده مي‌گذاشت و خدا را شكر مي كرد. هنوز نيم ساعت از فرود ما نگذشته بود كه فرماندهان ارشد منطقه در محل حاضرشدند و شروع به باز جويي از خلبان يكم و كمك خلبان كردند.

يكي از فرماندهان ما به طرف يكي از فرماندهان ارشد منطقه رفت و به او گفت : حال كه ما به صورت اشتباهي روي دشمن پرواز كرديم و خدا لطف كرد كه سالم برگرديم لااقل يكي از مسئولان از آرايش نظامي دشمن بپرسد و اطلاعات جديد را ثبت كند كه اين پيشنهاد مورد قبول واقع شد و آن مقام مسئول تمام اطلاعاتي كه ما گرفته بوديم ثبت كرد و در نهايت چنين گفت:

شما  شهيدان زنده ايد و با اين كار كمكي به ما كرديد كه قابل ستايش است. من براي تاييد و تكميل اطلاعات شما تقاضاي يك پرواز هوايي مي‌كنم واطلاعات شما را با عكس هوائي تطبيق مي‌كنم  انشاء ا… مورد استفاده قرار گيرد.

صبح روز بعد در حالي كه با يك فروند بالگرد ديگر و به خلباني سروان جمشيد فقيهي به اصفهان حركت مي كرديم ، با خبر شديم، خلبان و كمك خلبان از فيلد پروازي خارج و تحويل دادگاه شده اند.

پانوشته:

1– این مصاحبه در منزل آقای راضی انجام شده است.

منبع:تیر خلاص، علیرضا، پوربزرگ وافی،1387، انتشارات ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده