خلبانان (91)
معجزه سرگرد علي اكبر اسماعيلي در عمليات كربلاي 5 بالگرد ما مورد اصابت دوگلوله توپ دشمن قرارگرفت. گلولة اول قسمتي از فرمان ها را دچار نقص فني كرد و گلوله دوم زير قسمت جلوي بالگرد اصابت كرد و مسلسل و اسكيد بالگرد كنده شد. بالگرد سرعت زيادي داشت، ولي فرمان ها از كنترل ما خارج شده بود و در روي زمين كشيده ميشد.

من و گودرزي نمي‌توانستيم كاري انجام بدهيم، بالگرد روي زمين كشيده مي‌شد و در50 قدمي خاكريز بزرگي بود كه احساس مي‌كردم هر لحظه با آن برخورد خواهيم كرد و هردو به اضافة بقيه قسمتهاي بالگرد از بين خواهيم رفت.

من لحظه به لحظه مرگ را درجلوي چشمم مجسم مي‌كردم. هيچ راه فراري نبود چشم هايم را بستم و باسرعت شهادتين را خواندم.

ناگهان بالگرد در نزديكي خاكريز از زمين كنده شد و در آسمان به پرواز درآمد. يكي از راكتهاي داخل لانچر كه شليك نشده بود از بالگرد آويزان بود و هرلحظه احتمال انفجار آن مي‌رفت. زير پايمان ميدان مين بود و اگر بالگرد بار ديگر به زمين مي‌خورد انفجار مين ها ما را نابود مي‌كرد.

جادة خرمشهر ـ اهواز خيلي دورتر از ما قرار داشت و فكر اينكه بالگرد را به آنجا برسانيم اصلاً قابل قبول نبود. در يك لحظه احساس كردم كه بالگرد در حالتي نزديك به نرمال پرواز مي‌كند، نگاهي به جناب گودرزي كردم. ايشان هم با كلام چشمانش همين حرف ها را مي‌زد. كمي به خود آمديم و هركدام جداگانه دردل‌گفتيم كه اين بالگرد مال بيت‌المال است و اگـر مي‌توانيم بايد آن را به محل امني برسانيم.

  بلافاصله به طرف فرودگاه پرواز كرديم. جناب سرهنگ عباس بابايي و جناب ملاباشي و تيم رسكيو پشت سر ما بودند. گويي آنها هم افكار ما را داشتند. درعين ناباوري بالگرد هرلحظه به فرودگاه اهواز نزديك‌تر مي‌شد و ما بيش از آنكه به فرمانهاي آسيب ديده متكي باشيم به خدا و اهل بيت متوسل شده بوديم. بالگرد به منطقة فرودگاه رسيد و با توجه به اطلاعي كه پيش از ما جناب بابايي و ساير دوستان به فرودگاه داده بودند كيسه‌هاي شن و لاستيك در فرودگاه آماده شده بود. به سختي بالگرد را به زمين گذاشتيم.

بلافاصله متخصص سلاح آمد و سيم راكت را قطع كرد. بچه‌ها كمك كردند و ما از بالگرد پياده شديم. همة اين‌ها معجزه بود هركس به بالگرد نگاه مي‌كرد قطعاً مي‌گفت كه سرنشينان آن تكه تكه شده‌اند. مسئولان امر ما را براي استراحت به مدت بيست روز به اصفهان فرستادند.

  پس از بيست روز وقتي به فرودگاه اهواز رسيديم همان بالگرد كه فكر مي‌كرديم كلاً از بين رفته و ديگر قابل پرواز نبود، آمادة پرواز بود. درحالي كه به تيم ارزشمند فني خستـه نبـاشيد جانـانه‌اي مي‌گفتيـم به طرف بالگـرد رفتيم تـا مأمـوريت جديد را انجام بدهيم.

 

 

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده