این زمین در آن زمانه(20)
اینجا سرزمین عقل و عشق است که نتیجه حضور در آن آموختن درس عاشقی است. شهدا، رزمندگان، فرماندهان، طراحان عملیات­ها با عقل مسئولیت خویش را یافتند و با عشق آن را ایفا نمودند. در اینجا شناسایی­ها، بررسی­ها، برآوردها، طرح­ها و نقشه­ها، دستورهای عملیاتی با بهره­گیری از عقل تهیه و تدوین می­گردید. و در اینجا سرها، دست­ها، پاها، چشمها و جانها با عشق تقدیم معبود میشد.

سرزمین عاشقی

 

عاقل آمده‌اید که عاشق برگردید! آمده­اید که بیابید آن دیوانگی که عرفا می­گویند چیست. آمده­اید که دریابید عشق با معرفت به جمال و با قلب سلیم حاصل می­شود. آمده­اید که درس عاشقی بیاموزید!

اینجا سرزمین خون­بار جنوب، مدرسه عشق است که در آن بسیجیان جان بر کف، ارتشیان دلاور، سپاهیان ایثارگر از این مدرسه فارغ­التحصیل شده­اند.

معرفت با علم فرق دارد. معرفت علمی است حاصل شهود که بر جان نشسته است و علم حاصل خواندن و آموختن است. علم حتماً به عمل منتهی نمی­شود، ولی از معرفت ـ وقتی که عشق شد ـ عمل برمی­خیزد. این همان علمی است که در قرآن علم خوانده می­شود.

معرفت زائیده نگرش عقل به جمال است. این معرفت وقتی به جان نشیند عشق ایجاد می­شود و عشق، ذکر می­آورد و حاصل آن انگیزه، همت و عمل می­شود و عمل عاشق کلمه طیّبه است که بالا می‌رود و جان عاشق نیز شجره طیبه است که به آسمان شاخه می‌دواند.

حال چه کسی می­گوید عشق و عقل باهم دعوا دارند؟ چه دعوایی؟ که عشق بدون معرفت هوس است و معرفت بدون عقل حاصل نمی­شود و عقل بدون نگریستن به جمال، عقل نیست، بلکه حسابگر نان، آب و سود و زیان دوروزه زندگی است.

آن مدهوشی و بیهوشی و بیخودی که از رؤیت جمال حاصل می­شود، مستي و دیوانگی است که نصیب عقل و عاقل می­شود. پس عاقل است که مدهوش جمال حق تعالی می­گردد و همین عاقل است که برای یافتن توفیق نگاه کردن به جمال باری­تعالی به نام مکلف، زیور می‌یابد و به مسئولیت تکلیف مشّرف می‌شود.

اینجا سرزمین عقل و عشق است که نتیجه حضور در آن آموختن درس عاشقی است.

شهدا، رزمندگان، فرماندهان، طراحان عملیات­ها با عقل مسئولیت خویش را یافتند و با عشق آن را ایفا نمودند.

در اینجا شناسایی­ها، بررسی­ها، برآوردها، طرح­ها و نقشه­ها، دستورهای عملیاتی با بهره­گیری از عقل تهیه و تدوین می­گردید.

و در اینجا سرها، دست­ها، پاها، چشم‌ها و جان‌ها با عشق تقدیم معبود می‌شد.

در اینجا عزیزان با عقل خویش راه مبارزه را می‌یافتند و با عشق خویش جان را در آن راه بر طبق اخلاص می­نهادند.

اینجا آمده­اید که سر دادن سربازان، جان دادن پاسداران، فدا شدن بسیجیان در راه خدا را در شلمچه، هویزه، دهلاویه و چزابه ببینید و غبار جان در کنار اروند بشویید؛ سراچه دل خویش را از دنیا خالی کنید تا بتوانید چشم دل به جمال دوست بدوزید و معرفتی بیابید که عاشقی حاصل آن باشد.

آمده­اید که عاشق برگردید.

آمده­اید به خود آیید تا به خدا برسید.

آمده اید از خود (منیّت) برهید تا به حق بپیوندید.

لحظه ها را از دست ندهید.

هر لحظه از زندگی، عمری دوباره است برای اندوختن توشه و جبران مافات و این جز برای عاشق میسر نیست.

 

عاشق شو ورنه روزی کار جهان سرآید

ناخوانده درس مقصود از کارگاه هستی

 

 

 

اینجا در سرزمین عاشقی، عقل بکارید و عشق درو کنید

تا

عاشق برگردید

که

عشق اساس هستی است.

 

منبع: این زمین در آن زمانه، نادره بهشتی، 1390، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده