نماز در آیینه خاطرات رزمندگان اسلام(25)
دردومين روز پرواز ، احتياج به بالگرد بيشتري بود و شهيد سجادي نياكي به عنوان داوطلب آماده پرواز شد . او عاشقانه پرواز مي كرد و تا قلب دشمن مي رفت و لرزه براندام آنها مي انداخت . تا اينكه درحين يكي از پروازها ، مورد هدف مستقيم دشمن قرار گرفت و دريك لحظه ، سرش ازتنش جدا شد

قرار داد  باخدا
چگونگي  شهادت سرهنگ  مير حسن سجادي نياكي به روايت همرزمش
سرهنگ عليرضا پور بزرگ

    درمنطقه عملياتي همه درحال آماده شدن براي خواندن دعاي كميل بوديم . بچه ها اكثراً حضور داشتند ولي ميرحسن پيدايش نبود .يك لحظه ديدم حوله به سر وارد نمازخانه شد . گفتم كجا بودي ؟ گفت : « رفته بودم  غسل شهادت بكنم . » خنده ام گرفت و گفتم :« آخر  اين وقت شب كه غسل شهادت نمي كنند ! بعد از دعاي كميل مي خوابي غسلت باطل خواهد شد.»

  • از كجا مي داني كه بعداز دعا مي خوابم ؟
  • پس مي خواهي تاصبح بيدار بماني ؟
  • امشب باخدا كار دارم .
  • بعد خنده اي كرد و گفت : مي خواهم با او قرار داد ببندم و بخواهم كه مرا پيش خودش ببرد.
  • توكه فردا پرواز نداري . تيمهاي عمليات مشخص شده اند و توكه امروز پرواز داشتي ؛ فردا بايد استراحت كني .
  • من قرار دادم را باخدا مي بندم ، بقيه را خودش درست مي كند . بعد ازآنجا بيرون رفت .

بچه ها يكي يكي وارد نمازخانه مي شدند .هنوز چند دقيقه اي به شروع دعا مانده بود .بي اختيار به دنبالش رفتم و ديدم  قدم مي زند . نزديكتر رفتم و با او شروع به صحبت كردم . او طوري صبحت مي كرد كه مرا به گريه انداخت و ديگر نتوانستم حرفي بزنم . باشروع دعاي كميل همه به نمازخانه رفتيم و در آن مجلس روحاني شركت كرديم . آن شب  ميرحسن تاصبح نخوابيد . وقتي  سرپرست تيم به او اخطار داد كه بخوابد و استراحت كند ، گفت : « من فردا پرواز ندارم . » سرپرست تيم حرفي نزد و او باخيال راحت تاصبح باخداي                           خود به راز ونياز پرداخت .

    صبح روز بعد خلبانان پس از خواندن نماز ، عمليات خودرا شروع كردند.  دردومين روز پرواز ، احتياج به بالگرد بيشتري بود و شهيد سجادي نياكي  به عنوان داوطلب آماده پرواز شد . او عاشقانه پرواز مي كرد و تا قلب دشمن مي رفت و لرزه براندام آنها مي انداخت . تا اينكه درحين يكي از پروازها ، مورد هدف مستقيم دشمن قرار گرفت و دريك لحظه ، سرش ازتنش جدا شد، او اين چنين به ملاقات سالار شهيدان ، حضرت حسين بن علي (ع) شتافت و به اين ترتيب قراردادي كه باخدا بسته بود عمل كرد و خدا نيز اورا قبول نمود .

 

منبع: زمزمه ای در تنهایی، حسینیا، احمد، 1383، انتشارات عرفان، تهران

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده