این زمین در آن زمانه(14)
پس چرا ما خدا را می­خوانیم و پاسخ نميشنويم؟ خداوند كه صادق است و به عهدش وفا مي­كند. وفاكننده­تر به عهد از خداوند كسي هست؟ من نزديكم؛ هركسي كه من را صدا بكند بلافاصله جواب مي­دهم. این فرمايش حضرت حق است. از يك طرف هم مي­فرمايد غير از من هركسي را بخوانيد تا قيامت جواب نمي­دهد. نكند كه ما غير از خدا را مي­خوانيم؟

آيا خدا را مي­خوانيم؟

گاهي خدا توفيق مي‌دهد كه مي­توانم تفكر كنم در آيات قرآن. اخيراً در دو آيه دقت كردم كه نتيجه­اش را براي شما مي­گویيم.       

 «وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّن يَدْعُو مِن دُونِ اللَّهِ مَن لَّا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَن دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ» (كيست گمراه تر از كسي كه غير خدا را مي­خواند و تا قيامت آن كس يا آن چيز به او پاسخ نمي­دهد و از خواندن آن شخص هم غافل است).

آن غیر خدا که خوانده می­شود بُتی از چوب، آهن، سیمان، طلا، مقام، انسان يا هواي نفس و… است. كيست گمراه­تر از كسي كه غير از خدا را مي‌خواند و آن كس تا قيامت به او پاسخ نمي­دهد.

 مثل آدمي كه مثلاً اسمش اكبر است شما صدايش كنيد اصغر! اكبر جواب نمي‌دهد. حال تازه اکبر، انسان باشعور است، می‌شنود؛ ولی چون او را صدا نمی‌کنند و ديگري را صدا مي‌زنند، جواب نمی‌دهد. حال اگر موجودی بي­شعور خوانده شود که بدتر. حتي صدايي نمي‌شنود و از صداكننده هم غافل است.

حضرت حق فرموده چه كسي گمراه­تر از كسي است كه غير من را بخواند و آن خوانده شده تا قيامت هم پاسخ ندهد و تازه از صدا كردن اين شخص هم غافل باشد. نفهمد كه در حال صدا كردن اوست.

عزيزان اين آيه در ذهنتان باشد از حضور شما روحانيون محترم عذر مي‌خواهم که جسارت مي‌كنم.

آيه ديگر که باید به آن دقت کنید این است:

«وَاِذا سَاَلَكَ عِبادي عَنّي فَاِنّي قَريبُ اُجيبُ دَعْوَهَ الدّاعِ اِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجيبُوا لي وَ ليُومِنْوا بی لَعَلَّهُمْ يَرْشُدونَ»

 (چون بندگان من از دوری و نزديكي من از تو پرسند بدانند كه من به آنها نزديكم و هركه مرا بخواند دعاي او را اجابت كنم. پس بايست دعوت مرا بپذيرند و به من بگروند؛ باشد تا به سعادت راه يابند).

آن آيه اول را كنار اين آيه بگذاريد. وقتی دو آیه بالا کنار هم قرار گیرند، چه چیزی درمی‌یابیم؟

آنجا خدا فرموده است اگر غير از خداوند را بخوانيد، آن خوانده شده تا قیامت جوابتان را نمي­دهد و از خواندن شما هم غافل است و در اينجا فرموده وقتي بندگان من از تو (اي پيامبر) درخصوص من سوال مي‌كنند بگو من به آنان نزديكم و دعاي هر دعاكننده‌اي را اجابت مي‌كنم.

ببينيد عزيزان!

ما از صبح تا شب چند بار خدا را مي­خوانيم؟ ادعاي ما اين است كه خيلي! حداقل پنج بار در نمازهاي يوميه.

 اين طرف ببينيد خدا فرموده است:

    رسول من! از تو اگر درخصوص من پرسيدند، بگو من به آنها نزديك هستم و دعاي هر صداكننده را پاسخ مي­دهم.

 پس چرا ما خدا را می­خوانیم و پاسخ نمي‌شنويم؟ خداوند كه صادق است و به عهدش وفا مي­كند. وفاكننده­تر به عهد از خداوند كسي هست؟

 من نزديكم؛ هركسي كه من را صدا بكند بلافاصله جواب مي­دهم. این فرمايش حضرت حق است. از يك طرف هم مي­فرمايد غير از من هركسي را بخوانيد تا قيامت جواب نمي­دهد.

نكند كه ما غير از خدا را مي­خوانيم؟

 نكند كه جوابي نمي­شنويم از اين رو است كه نفس را مي­خوانيم، ثروت و مقام خودمان را مي­خوانيم، هواي نفس و آرزوهاي­مان را مي­خوانيم؛ شاید آنها را جاي خدا می­گذاريم! شايد تصوري از خدا داريم آن تصور را مي­خوانيم. ذهنيتي از خدا داريم، او را مي­خوانيم. اگر اينها نبود كه با خواندن ما خداوند پاسخ مي­داد.

 حضرت حق فرموده بخوانيد جواب مي­دهم. خيلي­ها جواب گرفتند و رفتند و شهيد شدند. خيلي­ها هم جواب گرفتند و هستند و دارند خدمت مي­كنند. اگر من جواب نگرفتم، خدای ناكرده شما جواب نگرفتيد، يا خدا را نخوانده‌ايم يا غير او را خوانده­ايم و لذا تا قيامت هم پاسخي نخواهيم شنيد.

شهيدان خواندند و جواب گرفتند؛ خوشا به سعادتشان!

من نمي­گويم هركس مانده غافل است. خداوند به انسان فرصت مي­دهد تا خدمت كند. به انسان ديگر يا به جامعه خدمت كند و عبادت پروردگار نمايد. ولي هوشيار باشيد كه آیا ما هم هم­چون شهدا خداوند را مي­خوانيم؟

اگر مي­خوانيم بايد جواب بگيريم؛ اگر جواب نگرفتيم به درون خودمان مراجعه كنيم تا ببينيم خداوند را مي­خوانيم يا چيز ديگري را.

 به خدا پناه ببريم از اينكه چيز ديگري را غير از خدا بخوانيم.

 شهدا دنبال راه فرزندان زهرا(س) رفتند، دنبال راه حسين بن علي(ع) و حضرت عباس رفتند. خدا را خواندند و جواب گرفتند.

 ما در زنده ماندن­مان توفيق خدمت به جمهوري اسلامي ايران و تكريم و تعظيم به خانواده­هاي شهدا و جانبازان را يافته­ايم؛ همين­طور توفيق حفظ ارزش‌هاي اسلام را پيدا كرده‌ایم. باید خدا را بخوانيم و جواب بگيريم. حال كه شهيد نشديم، حداقل براي خدمت كردن پاسخ بشنويم، تا خدمت ما مورد رضايت درگاه حق قرار گيرد و عبادت باشد.

جانبازان ما خواندند و پاسخ شنيدند. خانواده شهدا هم همين­طور جواب شنيدند و صابر شدند.

مادر تحمل يك لحظه ناراحتي و دوري از فرزند را ندارد؛ ولي ما مي‌بينيم مادراني را كه چهار فرزند شهيد داده و مثل كوه ايستاده­اند. غير از اين است كه خدا به آنان صبر عنايت كرده؟

فرزندان شهدا سال­ها يتيمي را تحمل مي­كنند و سختي­ها و ناملايمات را به جان مي­خرند و فقط لطف خداست كه آنها را استوار نگه مي­دارد. آنها خدا را خواندند و از او صبر مسئلت کردند و پاسخ شنیدند.

بارها با خویش گفته­ام كه بايد به خود بيايم، ولي فرصت را از دست داده‌ام.

شما جوانان فرصت داريد.

ما كه ريش­هايمان سفيد شده است و ديگر وقتي نيست.

درست است كه جوان و پير نمي­دانند چه زمانی مي­روند، ولي علم ظاهري مي‌گويد كه ريش­سفيدها بايد زودتر بروند. ما كه توفيق از دستمان رفت! شما عزيزان مثل ما حسرت زده نشويد! ايام را به بطالت نگذرانيد.

صياد و خرازي و بروجردي و بابايي و آبشناسان و چمران وحضرت امامره از دست ما رفتند، ولی از دست نرفتند، چون دستشان پُر بود؛ شهيد بهشتي و مطهري و رجايي و باهنر و خيلي شهداي ديگر رفتند و دست پُر رفتند و ما دست­مان خالي است. چه داريم؟ الآن اگر بگويند آراسته بيا! من چه دارم؟ هيچ­چيز، غير از كوله­باري از گناه.

 من به شما عزيزان و دانشجويان محترم مي­گويم، كاري كنيد كه مثل من نادم نباشيد.  قدر جواني و زمان را بدانيد. نمازهاي جماعت را دريابيد.  عزتي كه امام و شهيدان به ما دادند را بيابيد، كه إن­شاءالله يافته­ايد! تلاش كنيد که اين عمر و زمان كه مي­رود حاصلي داشته باشد. زندگي و عمر مثل يخ است، آفتاب مي خورد و آب مي­شود. زرنگ کسی است كه تا قبل از شب آن را بفروشد، وگرنه آب مي‌شود و ديگر چيزي باقي نمي‌ماند و هيچ كاري هم نمي‌شود كرد.

 پس بياييم گونه­اي او را بخوانيم كه جواب بگيريم. 

حال يك مصداق و مثال عيني از اين­كه مي‌گويم شهدا خدا را خواندند و جواب گرفتند برايتان بازگو می‌کنم. البته خلاصه و فشرده:

بي سروصدا وارد سنگرش شدم (در منطقه عملياتي قادر). حوالي ساعت 12 شب بود، متوجه من نشد. در حال سجده و زاري و تضرّع بود. وقتي متوجه­ام شد به سجده­اش پايان داد.

  روبرویش نشستم و با خواهش و اصرار فراوان از او خواستم كه بگويد از خدا چه مي‌خواست. بالأخره بعد از قريب به نيم ساعت خواهش من، گفت: از خدا خواستم كه مرگ مرا شهادت در اين عمليات قرار دهد.

 آري! از خداوند شهادت را خواست و قريب به 18 ساعت از دعايش نگذشته بود كه خداوند شهادت را نصيب سرهنگ آبشناسان ـ فرمانده لشکر23 تكاور نيروي زميني ـ فرمود.

 خانواده­ها و هم­رزمان شهيدان از اين مصاديق، فراوان به خاطر دارند.

 آيا آنان شهادت و ایشان صبر از خدا نخواسته‌اند كه خدا به آنان عنايت كرده است؟

پس بياييم گونه‌اي او را بخوانيم كه جواب بگيريم. با خلوص، با پاكي، با صداقت، با عمل صالح، فقط خدا را بخوانيم كه جواب از حضرتش دريافت كنيم.

إن­شاءالله

 

 

منبع: این زمین در آن زمانه، نادره بهشتی، 1390، ایران سبز، تهران

 

 

 

 

 

. احقاف: 5.

. بقره: 186.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده