این زمین در آن زمانه(13)
امروز ما رفتيم زيارت استخوان­هاي در كفن پيچيده در محل تفحص شهدا؛ جايي كه بچه­هاي تفحص زحمت كشيده و جنازه­های یافته­شده را در كفن پيچيده و برای زیارت شما آنجا گذاشته بودند. غير از افسوس و آه و حسرت براي من سرباز چيز ديگري نبود. حقيقتاً هيچ چيز! چه كرديم ما كه مانديم؟ و چه كردند آنها كه رفتند؟

اشك و سوز و آه

 

امروز عرايض من آغازش بغض در گلو و اشك بر چشم و پايانش آه و سوز دل است.

 امروز ارتش حسيني است. سپاه ما و بسيج ما حسيني است و اينجا كربلاي جنوب ايران.

 آيا شما دوست داريد كه بوسه بر حلقوم بريده آن امام عزيز بزنيد؟ كاري كه زينب كبري كردند!

دلتان مي­خواهد وفاي يك سرباز، غيرت يك دلاور و جان باختن حماسي يك علمدار باوفا را مشاهده كنيد؟

يقين به بهشت رفتن قاسم را چطور؟ عشق بازي­هاي علي­اكبر با پدر؟ بي­تابي­هاي علي­اصغر در آغوش مادر؟

سينه سپر كردن نوكري با وفا تا اربابش اقامه نماز كند و هدف تير قرار نگيرد را چطور؟

عزيزان دوست داريد گوشه­اي از صبر و استقامت و تحمل شيرزن كربلا، خانم حضرت زينب(س) را براي شما بگويم؟

توجه داشته باشیم! آن واقعه ـ یعنی عاشورا و كربلا ـ تكرار شدني نيست، زيرا هم­چون حسين ديگر نخواهد بود. ولي جلوه­هاي كوچك از آن حادثه را که ملهم از عاشورا و کربلاست بارها دیده­ایم و خواهیم دید.

شرمنده­ام! من يك سرباز هستم، نبايد وارد اين مقولات مي­شدم، ولي اول براي شما گفتم كه سخنان من اشك و سوز و آه است.

امروز ما رفتيم زيارت استخوان­هاي در كفن پيچيده در محل تفحص شهدا؛ جايي كه بچه­هاي تفحص زحمت كشيده و جنازه­های یافته­شده را در كفن پيچيده و برای زیارت شما آنجا گذاشته بودند.

غير از افسوس و آه و حسرت براي من سرباز چيز ديگري نبود. حقيقتاً هيچ چيز!

چه كرديم ما كه مانديم؟ و چه كردند آنها كه رفتند؟

گريه امان­مان نداد. بي اختيار اشك ريختيم و غبطه خورديم.

 براي چه آنها رفتند؟

آنها مي­خواستند ببينند آنچه را كه من براي شما گفتم. دوست داشتند گوشه­هايي از كربلا را مشاهده كنند.

ما هم دوست داريم. ما هم دلمان مي‌خواهد. به همين خاطر به اينجا آمديم. دوباره به سنگرهاي قديمي، به جايي كه بوي شهيدان­مان را مي‌دهد، برگشتیم.

به مكاني آمده­ايم كه سر شهيدان­مان را به زانو مي­گذاشتيم.

به جايي كه پرپر شدن و به خاك و خون غلطيدن جوانان­مان را شاهد بوديم.

آمده­ايم تا آن گوشه‌هايي كه برايتان گفتم را در اين سرزمين جبهه‌ها ببينيم.

اگر چشم دل داشته باشيم، از اين نكات فراوان است و مي­بينيم. اگر بعد از جنگ، دنيا دل­مان را پر نكرده باشد مي­توانيم اين مظاهر را ببينيم؛ ولي اگر غير از اين باشد، واي بر ما!

عزيزان! اينها جلوه­هاي كوچكي بود از قيام عاشورا كه ديديم و امروز شاهدش بوديم و براي ما تداعي شد. ولي نكته حساس اينجا است. همه آنهايي كه به نوكري ابا عبداله الحسين(ع) افتخار مي‌كردند ـ منظورم همه شهدا هستند ـ هيچ ادعايي نداشتند و تنها ادعايشان نوكري امام بود و به اين نوكري هم افتخار مي­كردند. اين شهدا وقتي كه به شهادت رسيدند، مردم آنها را تكريم كردند و با احترام آنها را به دوش كشيدند و با تشريفات نظامي آنها را به خاك سپردند و بر سر مزارشان مراسم دعاي كميل و توسل برگزار كردند و به خانواده آنان لطف و محبت كردند. گرچه بعد از جنگ زمينه­ها عوض شد و كم­لطفي­ها بسيار.  جانبازان گاهي فراموش شدند. مواقعي خانواده شهدا مورد بي­مهري قرار گرفتند. ولي در كل هنوز كوچه­ها با ياد و نام شهدا عطرآگين است. يعني ما به وظيفه خودمان در پاسداشت خون شهدا حداقل در ظاهر عمل مي‌كنيم. ان شاء الله در باطن هم عمل كنيم!

  ما نوكران امام حسين(ع) را ـ كه شهيد شدند ـ و بازماندگان­شان را تكريم مي‌كنيم، ولی یزیدیان با ارباب این شهدا و با خانواده‌اش چه كردند؟

شهيد صيادشيرازي به نوكري امام حسين(ع) افتخار مي‌كرد. بارها گفته‌ام، شب اول هر ماه قمري در منزل ايشان برنامه روضه­خواني تشكيل مي‌شد. ايشان دم در مي­ايستادند و كفش­هاي مهمانان امام حسين(ع) را جفت مي‌كردند و نظافت منزل را هم آن روز خودشان بعهده مي­گرفتند و اگر مي‌گفتيم چرا؟ مي‌گفت مي‌خواهم مولايم امام حسين(ع) ببيند كه من نوكرش هستم.

آن شد كه ولي امر مسلمين بر جنازه نوكر امام حسين(ع) بوسه زد و آن‌گونه مردم علوي و شهيدپرور ما او را تشيع كردند كه كم­نظير بود.

عزيزان فداكار و از جان گذشته تفحص با آن­كه چند سالي از جنگ گذشته است، هنوز هم با عشق و علاقه بسيار زمين جبهه‌ها را مي‌كاوند و استخوان‌هاي بجامانده با يك پلاك يا كارت شناسايي تحويل خانواده‌هاي چشم به راه مفقودين مي‌دهند. حتي اگر گمنام هم باشند، مردم با تكريم و تعظيم آنها را دفن مي­كنند. ما جنازه­ها و استخوان­های نوكران آقا امام حسين(ع) را مي‌يابيم و اين‌گونه عزت مي‌گذاريم كه بايد بگذاريم.

حال اگر اين آتشي كه سينه‌ام را مي‌سوزاند كمي آرام بگيرد، براي شما عزيزان مي‌گويم كه با آل رسول(ص) و سرور شهيدان و فرزندان و يارانش چه كردند.

بر آن بدن‌هاي مطهر اسب تازاندند. آن‌قدر كه بدن‌هاي نازنين آن بزرگواران مثل گل پرپر شد. نگذاشتند كه آنان را غسل و كفن كنند. به خاك سپرده شوند. اجازه عزاداري بر مزار آنها را هم ندادند.

اينكه مي­گويم بغض دارد، همین­ها است.

بعد با اسرا آن­گونه رفتار كردند كه در تاريخ بي­نظير است. آنها شقاوت و رذالت و بي­حيايي را به نهايت رساندند.

با بهترين بندگان خدا، بدترين رفتارها را كردند.

این­که می­گویم بغض و اشک و آه دارد، همین است که با سرور جوانان بهشت و آل طاها چه کردند!

حقيقتاً بايد به شيعه بودن خودمان و به انقلاب و سرزمين پاك‌مان افتخار كنيم.

درست است در جنگ، هر روز ما عاشورا بود و هر تكه زمين جبهه‌ها كربلا بود، ولي به واقع كربلا و عاشورا تكرارشدني نيست. آن مصيبت عُظمي كه بعد از آن هيچ تسلي براي اسيران داغدار نبود، در چه زماني قابل تكرار است؟

همه شهداي ما عاشورايي و حسيني رفتند. درست است که تمام جنوب و غرب كربلايي و عاشورايي بود، ولي نه كربلا و عاشوراي حسين(ع).

 ما به استخوان­ها و تكه لباس­هاي شهدا ـ كه پس از 1400 سال به نوكري آقايشان حسين(ع) افتخار مي­كردند ـ چگونه تكريم و تعظيم مي‌كنيم و 1400 سال پيش با نوه پيامبر(ص)، با تنها امام معصوم روي زمين و خاندانش چه كردند؟

اين مقايسه بغض را در گلو مي‌شكند.

اگر به داستان كربلا و عاشورا عميق فكر كنيم، مي‌بينيم كه اخلاص و مظلوميت حسين(ع) كاري كرد كه تا تاريخ باقي است، بايد سوخت وگريست و شهداي ما با اين سوز و آه رفتند.

من فقط خواستم در اربعين حسيني و در كربلاي جنوب ايران عرض ادبي كرده باشم حضور سرور شهیدان کربلا و اهل بیت و یاران باوفایش و براي شما بگويم كه اين سرزمين خون­بار جنوب به تأسی از كربلاي حسيني و با عمل عاشورایی رزمندگان، سرزمين اشك و سوز و آه است. همان­طور كه سرزمين عشق و حماسه و ايثار است.

  خدا به ما توفيق دهد كه شيعه امام حسين(ع) باشيم، حسيني بمانيم، حسيني زندگي كنيم و حسيني بميريم.

إن­شاءالله

 

منبع: این زمین در آن زمانه، نادره بهشتی، 1390، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده