نماز در آیینه خاطرات رزمندگان اسلام(24)
درآن لحظات بحراني او به چهارجهت نمازخواند و بعد از دعا و نيايش آماده خروج از ميدان شديم و باتلاش فراوان راه را پيدا كرديم و به موضع اوّليه برگشتيم : بعداز رسيدن به مواضع خودي مجدداً بدون اطلاع من با دونفر از سربازان براي پيداكردن مكان بي سيم چي به راه افتاد و بعداز چندين ساعت تلاش موفق شد اورا پيداكرده و به يگان برگرداند.

نماز در ميدان مين دشمن

سرگرد پياده  سعيد شعبانيان

    اوّلين باري كه سعادت ديدار شهيد پژوهنده را داشتم درسال 1361 در دانشكده افسري بود ، شهيد پژوهنده  از جمله فرماندهان ممتاز و موفقي بود كه در بين همطرازانش شاخص بود . او به عنوان فرمانده گروهان دانشجويي دردانشگاه افسري مشغول انجام وظيفه شد .

    باآمدن او نسيم معطري از صفا وصميميت  و عشق و جبهه درگروهان وزيدن گرفت .

    هرباركه درجمع دانشجويان صحبت مي كرد، شور و شوق بسيار عجيبي  دربچه ها پديدارمي شد . ماه ها بعد متوجه شديم كه اين افسررشيد درحال استراحت پزشكي است و به همين دليل درتهران انجام وظيفه مي كند . او بعداز بهبودي مجدداً داوطلبانه به مناطق عملياتي اعزام شد.

    خوب بياد دارم هنگامي كه بعداز دوران مقدماتي در شيراز طرح تقسيم درحال اجرا بود، اكثر دانشجويان مي‌خواستند با ايشان خدمت كنند كه اين سعادت نصيب همه نگرديد و ما تعداد هفت نفر به لشكر58 ذوالفقار منتقل شديم .

    ايشان بلافاصله درقرارگاه لشكر حاضرشده و با اصرار فراوان سعي كرد؛ تعداد بيشتري از دانشجويان خودش را جهت خدمت درگرداني كه مسؤليت فرماندهي آن را داشت منتقل كند كه سرانجام من به اتفاق ستوان عباس تركاشوند به گردان 183 تكاور اختصاص يافتيم .

    گردان درخطرناك ترين و پرحادثه ترين مناطق جزيره مجنون مستقر بود و روزانه تعداد زيادي از پرسنل دراثر درگيري هاي مستقيم و اصابت تركش مجروح و يا به شهادت مي رسيدند.

    بعداز اندكي استراحت درخدمت ايشان به خط مقدم و محل استقرار گروهان رفتيم  و درجمع رزمندگان درداخل سنگر به عنوان فرمانده گروهان معرفي شديم .

    از همان روز بعد متوجه شديم كه شهيد پژوهنده كمتر روزي را درسنگر خودش مي گذراند و تقريباً هرشب را دريكي ازگروهان ها و مواضع كمين سپري   مي كند و به همين لحاظ رزمندگان از هيچ كوششي براي حفاظت ازخط مقدم دريغ نمي كردند.

    هربار كه فردي از رزمندگان مجروح مي شد، اوّلين نفري بود كه به بالين  او مي رسيد اين شهيد والامقام بود و همواره زير لب زمزمه مي كرد و درآن حال از سرباز مجروحش شفاعت مي طلبيد و به او مي گفت خوش بحالت كه عاقبت به خير شدي ان شاءالله خدا قسمت ما هم بكند.

    بعداز مدتي براي اجراي عمليات كربلاي6 به منطقه غرب كشور اعزام شديم و براي شناسايي هدف ها هرشب به شناسايي محور هاي عملياتي مبادرت مي كرديم . بعداز شناسايي كامل به ايشان اطلاع دادم كه آماده اجراي عمليات هستيم . امّا او درجواب گفت : من بايد حتماً تمام زواياي هدف را ببينم تامبادا مشكلي براي شما پيش بيايد.

    قرار براين بود كه شب باهم براي بازديد هدف ها به تپه آنتن درغرب كشورنزديك شده و معابر وصولي را بررسي كنيم .

    همان شب بعد ازخواندن نماز دريكي از سنگرهاي سربازان از خط عبور كرديم . شهيد پژوهنده به من گفت:  فقط يكنفر از بيسيم چي ها را باخود ببريم  و بقيه بچه ها امشب استراحت كنند تابراي عمليات آماده باشند.

    وقتي به اطراف تپه آنتن رسيديم اصراركرد حتماً تا پشت مواضع دشمن پيش برويم و وضعيت آنجا را هم شناسايي كنيم . درهمان جا از بي سيم چي جدا شديم و ازداخل رودخانه پُرآب بامشكلات فراوان به پشت مواضع دشمن رفتيم .

درآنجا مشغول بررسي اوضاع عقبه نيروهاي عراقي بوديم كه عناصر كمين دشمن با استفاده از دوربين ديد درشب ، مارا ديدند و به سوي ما آتش گشودند ، به طوري كه مجبورشديم . ازسمت ديگري به نيروهاي خودي ملحق شويم  و به همين دليل راه را گم كرديم و درميدان مين دشمن گرفتار شديم . دراين درگيري قطب نما از كار افتاد وماسمت خودي  و دشمن را نمي شناختيم . هوا كم كم روشن شد و ما بايستي  هرچه زودتر فكري براي برگشت مي كرديم . ولي پژوهنده  با آرامش خاصي به من گفت: اوّل نماز بخوانيم كه اگر شهيد شديم بي نماز از دنيا نرفته باشيم .

    شهيد پژوهنده درهمان ميدان مين بدون اينكه كوچكترين اعتنايي به وضعيت مخاطره آميز آن داشته باشد در همان محل مشغول نمازشد.

    درآن لحظات بحراني او به چهارجهت نمازخواند و بعد از دعا و نيايش آماده خروج از ميدان شديم و باتلاش فراوان راه را پيدا كرديم و به موضع اوّليه برگشتيم : بعداز رسيدن به مواضع خودي مجدداً بدون اطلاع من با دونفر از سربازان براي پيداكردن مكان بي سيم چي به راه افتاد و بعداز چندين ساعت تلاش موفق شد اورا پيداكرده و به يگان برگرداند.

    قرار بود درهمان شب براي تصرف تپه آنتن به آن سمت حمله كنيم . شهيد پژوهنده بدون كوچكترين احساس خستگي همان شب با تجهيزات كامل به همراه بي سيم چي و ساير رزمندگان گردان آماده اجراي مأموريت بود و پا به پاي يگان تكاور به مواضع دشمن حمله كرد.

سربازاني كه درخدمت ايشان بودند مي گفتند براستي كه ايشان به تنهايي به اندازه يك گردان توانايي داشت و به اندازه تمامي پرسنل يگان تلاش مي‌كرد. بعد از چندين ساعت درگيري جزو اوّلين نفراتي بود كه به هدف رسيد.

    صبح روز 31/4/67  وقتي كه  وضعيت محور عمليات به اطلاع ايشان رسيد ، مارا به هوشياري و پدافند تا آخرين قطره خون تشويق كرد ، امّا تاظهر همان روزكه درگيري ادامه داشت هيچ سراغي ازما نگرفت و من همواره دراين انديشه بودم كه چرا شهيد پژوهنده  ما را فراموش كرده است . نزديك ظهر بود كه براي پانسمان دستم به بهداري گردان مراجعه كردم باصحنه اي مواجه شدم كه برايم غير منتظره بود.

پيكرپاك سرگرد شهيد مصطفي پژوهنده درحالي‌كه صدها تركش توپ در بدن داشت ، درون برانكارد آرام گرفته بود . و رزمندگان گردان بخاطر حفظ روحيه سربازان از اعلام خبرشهادت ايشان خود داري كرده بودند.

 

منبع: زمزمه ای در تنهایی، حسینیا، احمد، 1383، انتشارات عرفان، تهران

 

 

 

 

 

 

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده