خلبانان (87)
خفاشها سرهنگ عطاءالله شادمان در منطقه چنانه در اختيارلشكر16 بوديم. يك بار ازما خواستند كه براي تخليه سربازي كه پايش قطع شده به منطقه برويم. ما بلافاصله باركن سوم لشكر هماهنگي كرده و به قسمت نهر عنبر اعزام شديم.

درآنجا پاي سربازي مورد اصابت گلوله توپ قرارگرفته بود و به شدت ازپاي او خون مي‌آمد  و پايش درشرف قطع شدن بود. بلافاصله او راكه داخل برانكاد بود سواركردم و به بيمارستان صحرايي لشكر21 حمزه    -كه در عين خوش مستقر بود- رسانديم. آنها يك مداواي بازدارنده روي پاي او انجام دادند و از ما خواستند هرچه سريع‌تر او را به بيمارستان شهيد كلانتري انديمشك برسانيم. ما بـدون معطلي (من و داود محمّدي) دوباره سرباز را برداشته و به پرواز در آمديم؛ در حين پرواز با برج مراقبت دزفول تماس گرفتيم و آنها اعلام كردند كه پانزده فروند خفاش بالاي سرما هستند. و از ما خواستند به نحوي درگوشه‌اي بنشينيم. ما با محمدي صحبت كرديم؛ اگر مي‌نشستيم آن سرباز شهيد مي‌شد و احتمال اينكه يك هدف مستقيمي به هواپيماهاي عراقي بدهيم زياد بود. اگر هم مي‌رفتيم ممكن بود هدف هواپيماهاي دشمن قرار بگيريم. با اين حال تصميم گرفتيم كه به پرواز خود ادامه بدهيم و لذا بدون معطلي وارد شيارهايي شديم كه به طرف انديمشك مي‌رفت. خوشبختـانه هواپيماهاي عراقي ما را گم كردند و دنبال ما نيامدند و ما همان‌گونه پرواز را ادامـه داديم تـا بالاي دوكوهه رسيديم و بقية جاده را از مسير خرم آباد- انديمشك ادامه داديم تا دربيمارستان نشستيم.

   بلافاصله كادر پزشكي سرباز مجروح را تخليه كرده و او رابه اتاق عمل بردند و وقتي جوياي وضعيت اوشديم يكي از كادر پزشكي گفت: اگرچند دقيقه ديرتر مي‌آمديد آن سرباز شهيد مي‌شد.

   وقتي اين مطلب را ازآن پزشكيار شنيدم، رو به داود محمدي كردم و گفتم: مطمئن باش دعاي مادراني مثل مادر اين سرباز هميشه دنبال ماست  و ما را از خطرها مي‌رهاند. حتي اين خطرها ازطرف پانزده فروند خفاش باشد. و داود محمدي درحالي كه لبخندي مبني بر تأييد صحبت من داشت نگاه مهر آميزي به من انداخت.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده