نقش ارتش جمهوری اسلامی ایران در تامین امنیت ملی و ثبات داخلی بویژه در کردستان پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران
بسمه تعالی سرهنگ محمد مطواعی چکیده: تاریخ پر فراز و نشیب جمهوری اسلامی ایران عزیزمان همواره خاطراتی زیبا از روحیه سلحشوری و ایثار غیرتمندان ارتش سر افراز را داراست که ما را سر بلند و راست قامت نگه می دارد.

یکی از جلوه های درخشان تاریخ سرزمین مان حضور مردان غیور، از خود گذشته و شهادت طلب ارتش قهرمان در شهرهای کرد نشین بویژه استان کردستان جهت سرکوب گروه های معاند، عمال و دست نشانده برخی دول خارجی است که با ایجاد فتنه و آشوب و با سوء استفاده از استضعاف فرهنگی مردم غیور مناطق کردنشین در زمانی که چند روزی از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نگذشته بود و ارتش بر اثر التهابات ناشی از انقلاب در نابسامانی به سر می برد به بهانه کسب خود مختاری و دست یابی به اهداف شوم خود به به مراکز انتظامی و نظامی هجوم برده و انواع جنگ افزارها و مهمات را به یغما بردند. در این دوران بسیار حساس وبحرانی ارتشیان دلیر ایران اسلامی به مناطق یاد شده وارد شدند و با رشادتی بی نظیر، سینه خود را سپری پولادین برای میهن و ملت قرار دادند و با شهادت خود پیشانی به خاک میهن ساییدند تا امنیت را به هم میهنان خود تقدیم دارند.

باشد که با مرور برهه ای از تاریخ به شهدای گرانقدر و رزمندگان فداکار و حماسه ساز ارتش قهرمان ادای دین کرده باشیم.

واژگان کلیدی:

انقلاب اسلامی، ارتش جمهوری اسلامی ایران، امنیت ملی، ثبات داخلی،کردستان،گروهای ضد انقلاب.

 

مقدمه:

پس از جنگ جهانی اول (1918-1914 میلادی) و شکست امپراطوری عثمانی، از تجزیه آن سرزمین پهناور کشورهای ترکیه، عراق، عربستان سعودی، لیبی، الجزایر، لبنان، سوریه، بوسنی هرزگوین و…که اکثر نژاد های ترک، عرب، اسلاو و …(با استثناء نژاد کرد) در آن سرزمین زندگی می کردند، موفق به تشکیل کشورهای مستقل گردیدند. پیشرفت و تشکیل دولت توسط نژادهای مختلف، سران سیاسی کُرد را بر آن داشت تا در راستای یکپارچه سازی مناطق کرد نشین در کشورهای (ترکیه ،عراق،سوریه و ایران) که از نظر جغرافیایی به یکدیگر

متصل هستند گام برداشته و نسبت به تشکیل کشور کردستان اقدام نمایند که البته این نقشه با واکنش حکومت های کشورهای مذکور مواجه و خنثی شد و در مواردی نیز با اقدامات نابخردانه سران احزاب و یا قبایل کرد موجبات نفاق ،آشوب، کشتار و خونریزی فراهم گردید.

آنچه در این مجمل از اهمیت بیشتری برخوردار است، بررسی چگونگی بروز بحران و آشوب دراستان های کردستان، آذربایجان غربی وبرخی از شهرهای شهرهای استان کرمانشاه مانند پاوه در دوران حکومت پهلوی و بویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی می باشد .

تاریخ معاصر ایران نشان می دهد که در شرایط حساس و بحرانی، یعنی زمان تغییر و تحول قدرت مرکزی و روی کار آمدن حکومت جدید، ضعف حکومت مرکزی و یا اشغال کشور توسط اجانب (در جریان جنگ جهانی دوم بخشهایی از ایران توسط قوای روس و انگلیس اشغال شده بود)، موضع گیری و نوع ایفای نقش اقوام ایرانی در برابر وقایع گوناگون کشور، ارتباطی تنگاتنگ با نحوه تفکر و چگونگی عملکرد سران و سرکردگان اقوام در قبال آن وقایع داشته است.

هر زمان که رهبران و بزرگان قومی چون رئیس علی دلواری، ثقه السلام تبریزی، ستارخان، باقرخان، یار محمد خان کرمانشاهی، میرزا کوچک خان جنگلی و …که از روحیات و تفکرات استعمار ستیزی و عزت و استقلال خواهی برای میهن برخوردار بوده اند، حماسه هایی ماندگار در تاریخ این مرز و بوم خلق شده و هر زمان که سکان هدایت قومی در دستان افراد خود خواه و فرصت طلبی همچون شیخ خزعل، جعفر پیشه وری، قاضی محمد و …بوده، مصالح کشور را فدای  سراب آمال خود کرده و با ریختن آب به آسیاب بیگانگان، ندای شوم تجزیه طلبی سر داده اند.(کیانی ،1386: 18)

از زمان به قدرت رسیدن رضاخان در ایران (حد فاصل بین جنگ های اول و دوم جهانی ) که برهه ای حساس و سرشار از بروز تحولات و رویدادهای شگرف در سطح ایران و جهان می باشد ،کشمکش های موجود در کردستان ایران که ریشه در کم توجهی دولتمردان در طول قرن گذشته نسبت به اجرای برنامه های توسعه داشت، اقدامات رهبران کُرد در راستای خود مختاری برای کردستان ایران موجب برانگیختن حساسیت رضا خان و اجرای سیاست های سرکوب گرانه، تبعیدهای دسته جمعی، اعمال مجازات های سخت و تنبیهات خشن علیه کردان معارض گردید و در نتیجه استضعاف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی برای قوم کرد رقم زده شد و کردستان را به منطقه ای محروم مبدل ساخت و ادامه این سیاست در زمان سلطنت محمد رضا پهلوی باعث شد مرتبه ای دیگر بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، رهبران احزاب سیاسی و گروهک های فعال در کردستان با بهره برداری از آزادی بی حد و حصر ناشی از فرو پاشی نظام سیاسی سابق و ارکان قدرت و احساس ضعف در حکومت مرکزی، با بهره برداری از وضعیت موجود و سوء استفاده از افراد ساده لوح و ترفندهای گوناگون از جمله تطمیع و تهدید و برانگیختن احساسات استقلال طلبانه ی کُردان که طی سالیان متمادی خود را فراموش شده و مورد بی مهری حکومت پیشین می پنداشتند، ندای خود مختاری سر دهند و با انجام اقدامات شتاب زده و اجرای عملیات مسلحانه، آن خطه خرّم و زیبا را به کام هیولای جنگ های داخلی کشانند ودر نتیجه بسیاری از حقوق قانونی و قابل وصول قوم کُرد را پایمال و تباه نموده و بالاجبار توجه مسئولین کشور اعم از سیاسیون و فرماندهان ارتش را جهت ایجاد ثبات، آرامش و امنیت در آن منطقه به منظور توسعه همه جانبه اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی برای مردم سلحشور کُرد که غالبا از جان و دل به میهن خود عشق می ورزند و خواهان جدایی از خاک ایران نمی باشند ،معطوف داشت تا مرهمی شفا بخش بر آلام دیرینه مردم غیور کردستان باشد .

تعاریف :

آشنایی با کردستان:

اگرچه قسمتهایی از استانهای آذربایجان غربی و کرمانشاه جزء مناطق کردنشین محسوب می گردند لیکن بدلیل سکونت اکثریت هموطنان کُردمان در استان کردستان به منظور درک هرچه بهتر وضعیت در آن دوره از تاریخ ضروری است به ذکر توضیحات مختصر و مفیدی در رابطه با جغرافیای طبیعی ، اقتصادی و سیاسی آن استان بپردازیم.

استان کردستان با مساحتی بالغ بر 28 هزار و 203 کیلومتر مربع در دامنه سلسله جبال آرارات و زاگرس واقع شده و در همسایگی استانهای آذربایجان غربی ، زنجان ، همدان و کرمانشاه می باشد. این استان حدود 300 کیلومتر مرز مشترک با کشور عراق دارد و شهرهای سنندج ،سقز،بانه،بیجار،قروه ،دیواندره ،سرو آباد ،مریوان و کامیاران از شهرهای مهم آن هستند .(کیانی ،1386:ص30)

وجود ناهمواریها و کوههای بلند و دره های عمیق باعث آب و هوای سرد و بارش نزولات آسمانی بویژه برف های سنگین که در بعضی از گردنه های بخش شمالی کردستان میزان بارش برف تا ارتفاع شش متر هم  می رسد می باشد،به لحاظ همین  بارشها در نواحی وسیع جلگه ای باغ های وسیع و دارای خاک حاصلخیز و جنگلهای طبیعی بلوط (بخصوص در نوار مرزی ) وجود دارد.

محیط انسانی منطقه کردستان  با توجه به خصوصیات طوایف و قبایل بافت  عشیره ای خاص خود را دارد به گونه ای که هر طایفه وقبیله از فرهنگ و آداب و رسوم ویژه ای تبعیت می کند، بطور کلی مردم کردستان از نظر خصوصیات رفتاری مردمی خونگرم،مهمان نواز،شجاع و سلحشورند.ایلات و تیره های عمده ی عشایر منطقه عبارت از اردلان ،گلباغی ،منمدمی،جاف ،احمد زینل ،هراز و روته یالوته می باشند.

نژاد قوم اصیل ،غیور و سر افراز کُرد یکی از شاخه های نژاد آریایی (شاخه مادها) که دارای صفات ویژه ای از جمله ایثار ،فداکاری و از خود گذشتکی در راه حفظ میهن هستند.زبان مردم کردستان زبان کردی است و به گویش های گوران ،کرمانج و سورانی تکلم می کنند و مذهب اکثریت مردم کردستان سنی مذهب و از شاخه شافعی می باشد.

وضعیت اقتصادی استان کردستان تحت تاثیر دو عامل قرار دارد:

الف-کشاورزی و دامداری:اوضاع اقتصادی این استان متأثر از وضعیت جغرافیایی و عوارض طبیعی آن است و یکی از قطب های کشاورزی و عمدتا دامداری کشور به شمار می رود.

ب-صنعت:بنا به دلایل سیاسی و جغرافیایی از دیر باز نسبت به احداث و توسعه صنایع سنگین در این استان کوتاهی بعمل آمده است و در حال حاضر صنایعی از قبیل بافندگی ،کفش،گچ و شیر فعالیت دارند و صنایع دستی مانند فرش و گلیم از رونق دیرینه بر خوردارند.(کیانی،1386:ص  36و 37)

احزاب و گروههای مسلح فعال در کردستان که بعد از سال 1357،فعالیت خود را شدت بخشیدند:

الف-حزب دمکرات:دارای دو شاخه نظامی و سیاسی بود که شاخه نظامی آن به رهبری قاسملو و جناح سیاسی آن به رهبری غنی بلوریان به دنبال گرفتن امتیاز و ایجاد پایگاه کمونیسم در ایران بوده است (این حزب تحت حمایت روسیه قرار داشت).

ب- گروهک کومله (سازمان انقلابی زحمتکشان):که در مبارزه با نظام جمهوری اسلامی ایران از هیچ کوششی فروگذارنکرد.

پ-چریکهای فدایی خلق ایران :که بعد از حزب توده ،دومین گروهک فعالی بود که دارای سابقه طولانی و فعالیت بیشتری نسبت به بقیه گروهک ها در ایام قبل و پس از پیروزی انقلاب اسلامی داشت.از سال 1356 ،با وجود اختلاف نظر و خط مشی بین اعضاء آن منجر به انشعاباتی در آن شد که عبارتند از سازمان انقلابی حزب توده-اشرف دهقان-اکثریت-ارتش رهایی بخش ایران-جناح نگهدار-جناح کشتگر.(آراسته،1393:ص 68)

ت-گروهک های فعال دیگر عبارتند از :گروه پیشمرگان زحمتکشان منشعب از کومله – سازمان پیکار منشعب از سازمان مجاهدین خلق (منافقین)-سپاه رزگاری (این گروه تحت حمایت عراق قرار داشت)- گروهک خباط-گروهک علی مریوانی.(آراسته ،1393:ص 84)

در مقابل گروههای معاند که اسامی آنها به اختصار ذکر شد گروهی از هموطنان کُرد طرفدار انقلاب اسلامی  تحت عنوان پیشمرگان مسلمان کُرد همکاری  نزدیکی با نیروهای دولتی داشتند و در حوادث مناطق کردنشین با رشادت و سلحشوری خدمات شایسته ای از خود بجا گذاشتند. 

اصل مقاله:

تحولات ارتش در بدو پیروزی انقلاب اسلامی و مأموریتهای آن در کردستان:

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) در تاریخ 22 بهمن 1357 ،تقریبا ارتش از هم پاشیده و ساختار سازمانی آن فرو ریخته بود و تعدادی از فرماندهان رده های بالا بخاطر عملکرد ضد مردمی که داشتند دستگیر و عده ای متواری و بطور کلی چارچوب سازمانی ارتش از هم پاشیده و اکثر پادگان ها به تعطیلی کشیده و اغلب بسته شدند . شرایط به گونه ای بود که تعداد انگشت شماری از نظامیان در بعضی از پادگان ها حاضر و مشغول حفاظت فیزیکی از اموال ،تجهیزات و جنگ افزارها بودند.این روزها را از جهتی می توان سخت ترین روزهای ارتش و فرماندهان دانست.(عزیزی،1386:ص 212)

البته بلافاصله در تاریخ 23 بهمن 1357 ،با انتصاب سر لشکر محمد ولی قرنی به سمت ریاست کل ستاد ارتش کار سازماندهی ارتش آغاز گردید لیکن بدلیل عدم وجود فرمانده در رأس نیروها،لشکرها و یگانهای عمده ، وجود گروه های تصفیه در ارتش به منظور پاکسازی افراد ناباب و خطاکار ،نابسامانی و از هم پاشیدگی کاملا حاکم شده بود.در همین ایام که از حساس ترین دوران انقلاب و شکل گیری ارتش جمهوری اسلامی ایران بود گروه های ضد انقلاب و گروه های چپ (حزب توده ،فدائیان خلق و مجاهدین خلق) که ارتش را مانع اجرای مقاصد خود می دانستند در بدنه ارتش رسوخ کرده و هر روز در گوشه و کنار توطئه جدیدی را خلق می نمودند و گاهی اوقات شعار انحلال ارتش و یا شعار ارتش بی طبقه توحیدی سر می دادند و در بعضی از پادگانها شوراهایی تشکیل شده بود و فرماندهان ارتش را بدون حساب و کتاب و بی رویه و بعضا منطبق با امیال مغرضانه تعویض و یا منصوب می کردند.

با توجه به سابقه ای که از تشکیل و یا فعال شدن گروهک های ضد انقلاب در کردستان بیان شد ، در همان روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی  مسابقه عجیبی بین گروهک ها و احزاب در گسترش تشکیلات و نفوذ در ادارات و جمع آوری سلاح و مهمات آغازگردید بطوریکه در بازارهای بعضی از شهرها بساط فروش سلاح و مهمات رواج پیدا کرده بود.(آراسته ،1393:ص 84)

ضد انقلاب (حزب دمکرات و کومله ) در آخرین روزهای بهمن 1357 ،پس از خلع سلاح پاسگاه ها و همچنین هنگ ژاندارمری  مهاباد در تاریخ 12 اسفند 1357،به تیپ 3 لشکر 64 واقع در مهاباد حمله برده و آن تیپ را بطور کامل خلع سلاح کرد و انواع سلاح و مهمات اعم از کوچک و بزرگ ،سبک و سنگین حتی تانک و توپ به همراه انواع خودروهای سبک و سنگین مانند جیپ و کامیونها را به یغما بردند و پادگان کاملا سقوط کرد ،سپس در اواخر اسفند به سمت پادگان های سقز ،مریوان وسنندج حمله برده و این پادگان ها را در محاصره قرار دادند که در آن مقطع  با قاطعیت شهید قرنی رئیس ستاد ارتش و تقویت پادگانها با نیروی اعزامی از مرکز و مقاومت ارتش مواجه شدند.(آراسته ،1393:ص 84)

به منظور آشنایی با شرایط آن زمان قسمتی از خاطرات سرگرد حسین حسنی سعدی (امیر سر لشگر حسین حسنی سعدی فعلی ) را مرور می کنیم:

«روز بعد به پادگان رفتم و بازدیدی از گردان کردم و شنیدم فرمانده لشکر فرماندهان گردان را احضار کرده است .به دفتر فرمانده لشکر رفتیم گفتند فرمانده نیروی زمینی آمده و داخل اتاق فرمانده لشکر است ما هم وارد اتاق شدیم و دیدیم که تیمسار فلاحی ، فرمانده نیروی زمینی در آنجا حضور دارد من ایشان را نمی شناختم دیدم یک فرد نظامی بدون درجه است که یک دست لباس کار سربازی تنش بود، سلام علیکی کردم ایشان با آن تن صدا و بیان نافذش مطالبی به این مضمون گفت:آقایان از سرنوشت پادگان مهاباد که خبر دارند چند روز پیش سقوط کرد و ضد انقلاب به طور کامل پادگان را به یغما برد .الان هم خبر داده اند که به طرف پادگان سنندج حرکت کرده اند و می خواهند این پادگان  را هم به سرنوشت پادگان مهاباد دچار کنند ، اگر پادگان سنندج سقوط کند ،کردستان از پیکر ایران اسلامی جدا می شود.به هر ترتیب که شده باید آن راحفظ کنیم امروز که روز28 اسفند است من دستم به هیچ جا نرسید ،دیدم نزدیک ترین و منسجم ترین  پادگان شما هستید.آمدم اینجا از شما استمداد بطلبم که به هر ترتیب برایتان مقدور است پادگان سنندج را حفظ کنید دوستان همه لبیک گفتند ، مردومردانه ،یادم است از گردان من حدود صد نفر که همه کادر بودند افسر ودرجه دار ،انبارها و اسلحه خانه ها را باز کردیم ، هر کسی کیسه خواب و اسلحه تحویل گرفت و فردا صبح حرکت کردیم و رفتیم به کرمانشاه و صبح اول فروردین 1358، با بالگرد شینوک به سنندج وارد شدیم. وقتی پادگان حفظ شد…» (عزیزی ،1386:ص 213)

از فعالیتهای بعدی ضد انقلاب در آن روزها حوادث مربوط به شهرستان گنبد بود که کلیه عناصر مخالف با هم متحد شده ابتدا به پاسگاه های ژاندارمری حمله برده و پس از خلع سلاح ژاندارمری و تصرف شهر گنبد اقدام به غارت و به یغما بردن اموال مردم نمودند که در اینجا نقش ارتش بخصوص لشکر 77 خراسان در سرکوبی این غائله و ایجاد امنیت و ثبات بسیار موثر بوده است .(آراسته ،1393:ص 85)

همزمان با فشار و شعارهای گوناگون علیه ارتش مبنی بر انحلال آن بود که حضرت امام خمینی (ره) برای تقویت و انسجام ارتش و مقابله با توطئه ها ،روز 29 فروردین سال 1358، را روز ارتش اعلام فرمودند و دستور دادند که ارتش در سراسر کشور در این روز در خیابان ها رژه برود و مردم حمایت خودشان را از ارتش اعلام نمایند و فرمودند تضعیف ارتش تضعیف اسلام و حرام است.امام با صدور این فرمان نهایت اعتماد و علاقه خود را به ارتش و ارتشیان نشان دادند و امید دشمنان رابه یاس و ناامیدی مبدل ساختند.

با فرمان تاریخی حضرت امام (ره) ارتش جان تازه ای به خود گرفت،سازماندهی یگانهای ارتش شروع شد و با تقویت انجمن های اسلامی در پادگان ها و تصفیه ارتش از افراد ناصالح و وابسته به رژیم سابق (گرچه این تصفیه و پاکسازی بعضا نارسا و دچار مشکلاتی بود ) روی هم رفته وضعیت مناسبی را بوجود آورد.

بحران در سنندج:

در این قسمت سعی به تشریح وقایع سنندج ،علت محاصره پادگان و نحوه  مقاومت مدافعان پادگان در مقابل مهاجمان،چگونگی عملکرد و مذاکرات هیئت اعزامی دولتی با سران احزاب سیاسی در کردستان بر سر موضوع چگونگی پایان بخشیدن به اغتشاشات می پردازیم .

در شهر سنندج -مرکز استان کردستان- اکثر احزاب و گروههای سیاسی فعال در منطقه کردستان با تاسیس دفتر به ترویج افکار خود در بین مردم مبادرت می نمودند و با استفاده از هواداران مسلح شان به نمایش قدرت می پرداختند.با خلع سلاح کلانتری ها و ژاندارمری ،وظیفه امنیت در شهر به عهده کمیته محول گردیده بود و می توان گفت که دولت حاکمیت و نفوذ چندانی در اداره امور شهر نداشت.سران احزاب سیاسی با تشکیل جلساتی در 25 و 26 اسفند 1357 ،به بررسی اوضاع و احوال حاکم بر شهر سنندج پرداخته و شرایط موجود را بهترین فرصت برای خلع سلاح پادگان تشخیص دادند و در بعد از ظهر 27/12/1357 ،چریک های مسلح ضمن حمله به پادگان سنندج ،  ستاد لشکر و باشگاه افسران که در آن زمان در داخل شهر قرار داشت موفق به دستگیری فرمانده وقت لشکر (مستقر در ستاد لشکر ،داخل شهر )شدند.

مهاجمان پس از تصرف پادگان ژاندارمری که در جنوب شرقی پادگان سنندج واقع شده بود ،مبادرت به بریدن سیم های خار دار نموده و حرکت خود را به سوی ورودی پادگان  ارتش آغاز کردند و چون با مقاومت سر سختانه نظامیان حاضر در پادگان مواجه شدند،فرمانده لشکر (سرهنگ ماشاء ا…صفری) را تحت فشار قرار داده وادار به صدور و ابلاغ دستور ترک مقاومت به نیروهای نظامی تحت امرش ساختند(کیانی ،1386:ص81)

از طرفی احزاب سیاسی با صدور پیام های متوالی از طریق رادیو و تلویزیون سنندج که تحت کنترل خود در آورده بودند اهالی شهر را به ماجراجویی فرا خواندند و شهر سنندج را از ساعت 1700 مورخه 27/12/1357 به عرصه تاخت و تاز و صحنه جنگ داخلی تبدیل و مردم غیور آن شهر را از یک سو و نظامیان خدوم به ملت را از سوی دیگر ،درگیر مبارزه ای ناخواسته نمودند.

در آن روزهای پر التهاب خیابان های شهر سنندج سنگر بندی شده بود و تمامی راه های ورودی و خروجی شهر در کنترل چریک های مسلح قرار داشت و امکان خدمات رسانی به مردم و پشتیبانی از نیروهای نظامی (تحت محاصره در پادگان ) از راه زمین میسر نبود غرش گلوله و صدای انفجارهای پی درپی و دود وآتش فضای شهر را فرا گرفته و اهالی شهر در خانه های خود پناه گرفته بودند وبرای تهیه نیازمندیهای ضروری و دارویی شدیدا در مضیقه قرار داشتند.تنها جنگ بود وصدای غرش گلوله و آژیر آمبولانس های حامل مجروحان که سکوت مرگبار شهر را در هم می شکست.

در پی ایجاد اغتشاش در شهر سنندج و هجوم عناصر ضد انقلاب مسلح به پادگان های ژاندارمری و ارتش ، حضرت امام (ره)در تاریخ 28/12/1357 به منظور روشن نمودن تکلیف تمامی افراد و گروه هایی که درگیر جنگ داخلی شده بودند مبادرت به صدور اعلامیه ای بشرح ذیل نمودند:

بسم ا.. الرحمن الرحیم

به اهالی محترم مسلمان کردستان ،شنیده شده که عده ای وضع کردستان عزیز را مغشوش کرده اند

ونمی خواهند بگذارند مسلمانان آسایش داشته باشند وبر خلاف اسلام عمل می کنند این عده به ارتش

که اکنون به سوی ملت مسلمان برگشته و از آن تبعیت می کنند حمله می برند و آنها را مورد توهین

قرار می دهند . این قبیل کارها بر خلاف اسلام و مصالح مردم مسلمان است و مردم کردستان و سایر

نقاط باید بدانند که هرگونه حمله به ارتش و ژاندارمری از نظر ما مردود است و ما با برادران اهل سنت

خود هیچ اختلافی نداریم .همه اهل ملت واحد و قرآن واحد هستیم .ارتش و ژاندارمری و پلیس نیزباید

بدانندکه از این به بعدآنها حافظ مصالح و استقلال مردم مسلمانند و اگر کسی به آنها حمله کند ازمردم

مسلمان نیست و از عمال اجانب است وباید نیروهای مسلح با قدرت از منافع ومصالح ملت مسلمان دفاع

کنند و هرگونه حمله را به خود و به نوامیس مردم با قدرت دفع نمایند.     روح ا… الموسوی الخمینی

(روزنامه کیهان،29/12/1357:ص7 )

با صدور فرمان حضرت امام (ره) وتماس تلفنی سر لشکر محمد ولی قرنی با معاون وقت لشکر (سرهنگ محمد سلطان اسحاق ) مبنی بر مقاومت وحفاظت از پادگان سنندج تا آخرین قطره خون، نظامیان را همچون روزهای قبل بر آن داشت که به هر نحو ممکن پادگان را از خطر سقوط نجات بخشند و سر لشکر قرنی قول حمایت همه جانبه و اعزام نیروی کمکی به پادگان سنندج را داد. در آن لحظات سخت و بحرانی که پادگان در محاصره کامل عناصر مسلح قرار داشت و بیشترین تهدید از سمت پادگان ژاندارمری که به اشغال مهاجمان در آمده بود احساس می شد ،تنها مسیر تدارکاتی پادگان از راه هوا بود و کمک رسانی توسط بالگردهای هوا نیروز کرمانشاه انجام می گرفت مشکلاتی نظیر کمبود شدید نیروی انسانی ،عدم کفاف مواد غذایی و دارویی از یک سو و نا امنی که توسط عده ای انگشت شمار از کارکنان بومی فریب خورده (تعداد 16 نفر از کارکنان وظیفه  و 2 نفر از کارکنان کادر که مشغول دفاع از پادگان بودند توسط عده ای از نظامیان بومی که هوادار احزاب و گروهک ها بودند مورد اصابت گلوله قرار گرفته و  تعداد 7 نفر آنان به شهادت رسیدند) در داخل پادگان بوجو دآمده بود از سوی دیگر اوضاع را بیش از پیش وخیم نموده بود لذا مسئول وقت لشکر (سرهنگ اسحاق سلطان )را بر آن داشت که به منظور حفظ پادگان ارتش نسبت به حذف لوث وجود مهاجمان از پادگان ژاندارمری با اتخاذ تدابیر مقتضی اقدام نماید بنابراین به یکی از افسران شجاع ،مدیر و مومن لشکر مأموریت داد که به هر نحو ممکن خود را به فرمانده نیروهای اشغالگر در پادگان ژاندارمری  رسانده و ضمن ابلاغ خبر بمباران هوایی آن پادگان هشدار لازم را نسبت به تخلیه مکان مذکور و تبعات آن را به وی بدهد ، خوشبختانه این تدبیر کار ساز موجب عقب نشینی آنها از پادگان ژاندارمری گردید و بدین ترتیب جنوب شرقی پادگان سنندج که خطرناکترین محل برای نفوذ به داخل پادگان ارتش به شمار می رفت از امنیت نسبی برخوردار شد.(کیانی،1386:ص86)    

 

مانور و غرش رعد آسای هواپیماهای جنگنده نیروی هوایی ارتش در ساعت 0630 روز بعد بر فراز شهر سنندج باعث ایجاد ترس و وحشت در بین عناصر مسلح مهاجم و ارتقاء روحیه مدافعان پادگان گردید.این نمایش قدرت چنان موثر واقع شد که شیخ عزالدین حسینی (مدعی رهبر مذهبی و ملی خلق کُرد) طی تماس تلفنی با ریاست ستاد ارتش تقاضای آتش بس و تشکیل یک جلسه اضطراری نمود سرلشکر قرنی شرایط پذیرش آتش بس را منوط به تخلیه ستاد لشکر، عقب نشینی عناصر مسلح ضد انقلاب از اطراف پادگان و آزادی فرمانده لشکر و تخلیه اداره رادیو و تلویزیون آن شهر نمود.شیخ عزالدین حسینی در جریان مکالمه تلفنی قول همکاری در راستای تحقق خواسته های مطرح شده را داد اما از آنجایی که اقدام موثری بعمل نیاورد اجرای آتش بس هم میسر نشد(کیانی،1386:ص 86)

ورود نیروهای کمکی به پادگان سنندج:

در حالی که تبادل آتش بین طرفین درگیر ادامه داشت بالگردهای شینوک هوانیروز در مورخ 1/1/1358 ،که حامل 200 نفر از نیروهای ورزیده لشکر مرکز و تعدادی از داوطلبین لشکر 81 کرمانشاه و همچنین عده ای از پاسداران انقلاب اسلامی شهر کرمانشاه بودند در پادگان سنندج به زمین نشستند حضور تکاوران و نیروهای کمکی در پادگان موجب ارتقاء روحیه مدافعان و بویژه کارکنان یگان ضربت لشگر گردید .

سر لشکر ولی فلاحی فرمانده وقت نیروی زمینی که در تاریخ 28/12/57 بوسیله بالگرد وارد پادگان سنندج شده بود ضمن بعهده گرفتن هدایت عملیات ،دوشادوش سایر سربازان ،درجه داران و افسران به دفاع از پادگان و مقابله با عناصر مسلح مهاجم پرداخت و سرانجام با قاطعیت سرلشکر قرنی و ایثار ،پایداری و مقاومت به یاد ماندنی مدافعان پادگان سنندج که حدود پنج روز (27/12/57 الی 2/1/58) بطول انجامید ،موجب شکسته شدن حلقه محاصره و جلوگیری از سقوط پادگان گردید.

ورود هیئت مذاکره کننده دولتی به شهر سنندج :

بروز جنگ های داخلی در کردستان بویژه شهر سنندج ،مسئولین مملکت را بر آن داشت تا جهت پایان بخشیدن  به اوضاع آشفته شهر با اتخاذ تصمیمات و اجرای تدابیر لازم مبادرت نمایند،ترکیب هیئت عبارت بودند از آیت ا.. طالقانی ،آیت ا..شهید بهشتی ،حجت السلام رفسنجانی ،بنی صدر و صدرحاج سید جوادی که عصر یکم فروردین 1358 وارد شهر سنندج شدند وپس از سه روز مذاکره با نمایندگان و سران احزاب سیاسی کردستان یک گروه پنج نفره را انتخاب و مامور نمود که ظرف دو هفته نسبت به برگزاری انتخابات شورای شهر سنندج جهت  برقراری امنیت و اداره امور شهر سنندج اقدام نمایند.(کیانی،1386:ص 86)

در این مقطع اگرچه ظاهرا گروهک های ضد انقلاب دست از مبارزه کشیده و به مقر ها و سازمان های خود برگشتند و به ظاهر خود را مطیع حکومت مرکزی نشان دادند لیکن سران آنها خواستار مذاکره با دولت جهت گرفتن یک سری امتیازات شدند که متأسفانه با ورود نمایندگان دولت موقت به کردستان (در مقاطع زمانی مختلف) وبا هر عقب نشینی و امتیازی که دولت موقت به گروهک ها داد آنها یک قدم جلوتر گذاشته و این منطقه از میهن اسلامی مجددا میدان تاخت وتاز عناصر ضد انقلاب قرار گرفت تا جایی که خروج برادران سپاهی از شهر های کردستان  و عدم مداخله ارتش در مسائل شهری مطرح و هم چنین اداره امور شهر بدست عناصر ضد انقلاب قرار گرفت و کم کم اداره استان و شهرها از کنترل حکومت مرکزی خارج گردید بطوریکه حتی در شهر سنندج و شهرهای دیگر استان گروهک ها مقر های کنترل دژبانی برقرار کرده بودند و از پرسنل نظامی هنگام ورود و خروج به شهر برگ مرخصی طلب می نمودند و با این شکل ورود و خروج افراد نظامی را تحت کنترل داشتند .از طرفی هم از مرکز دستور رسیده بود که ارتش هیچ حرکتی انجام ندهد چون دستور از جانب رئیس جمهور و فرمانده کل قوا که بعهده بنی صدربود صادر گشته است. (آراسته ،1393:ص 87)

کلیه حرکات و جابجایی ها و آماد رسانی بین پادگانهای ارتش از طریق هوا و توسط بالگردهای هوانیروز انجام می گرفت ،در چنین اوضاع و احوال نگران کننده ای بود که سرگرد علی صیاد شیرازی و تعدادی از دوستانش طرحی را به نام طرح بستن مرزهای غرب کشور به منظور کنترل مرز در مقابله با تجاوزات اشرار با حمایت عراق و ورود بی رویه سلاح و مهمات بداخل کشور تهیه و در اواخر فروردین 1359،با فرمانده نیروی زمینی ، شهید فلاحی در میان می گذارند ، شهید فلاحی ایده ابتدایی و موضوع طرح را تأیید لیکن اظهار می دارد اجرای این طرح چون ضرورت جابجایی یگان های در سطح تیپ به بالا را دارد بایستی به رئیس جمهور که فرمانده کل قوا می باشد ارائه گردد.(آراسته،1393:ص89)

سرگرد علی صیاد شیرازی (سپهبد شهید علی صیاد شیرازی) از شهید فلاحی می خواهد که زمینه ارتباط با رئیس جمهور  برای ایشان فراهم نماید و شهید فلاحی قول مساعد می دهد و برای ساعت 1100صبح  مورخه 3/2/1359،وقت ملاقات با بنی صدر تعیین می گردد.در تاریخ یاد شده جمعی از برادران ارتش و سپاه به سرپرستی سرگرد علی صیاد شیرازی (سروان سید حسام هاشمی ،سروان محمد کوششی ،حجت السلام احمد سالک و برادر رحیم صفوی )طرح کنترل مرزها را به رئیس جمهور ارائه می نماید ،بنی صدر با دقت سخنان نامبرده را گوش داده و ضمن تشریح وضعیت مسائل روز بخصوص اتفاقات اخیر سنندج «در فروردین 1359 هنگام عزیمت یک ستون نظامی مرکب از گردان 169 پیاده از لشکر 2 مرکز و گردان 135 پیاده از تیپ 55 هوابرد بمنظور کمک و امداد رسانی از مسیر کرمانشاه سنندج عازم سقز بودند که بهنگام عبور از شهر سنندج گروهک های کومله و دمکرات با قرار دادن دانش آموزان مانع عبور آنها از داخل شهر شدند،فرمانده تیپ 1 لشکر 28 بمنظور جلوگیری  از خونریزی با استفاده از جاده کمر بندی قصد هدایت ستون به سقز را داشت که ستون به کمین ضد انقلاب برخورد و با به شهادت رساندن فرمانده تیپ1 سرهنگ نصرت زاد و تعدادی از عناصر تیپ مقدار قابل ملاحظه ای از سلاح ،تجهیزات ،خودرو،… بدست ضد انقلاب افتاد .(آراسته،1393:ص 88)» می گوید: کردستان از دستمان رفته است شماها اگر خیلی مدعی هستید به کردستان بروید و مسائل آنجا را حل کنید. سرگرد صیادعلی شیرازی بدون لحظه ای درنگ گفتند آماده هستیم بشرطی که به ما اختیار بدهید و از جانب جنابعالی حمایت شویم. 

بنی صدر می گوید از همین لحظه شما نماینده من در این امر باشید و تلفنی به شهید فلاحی دستور می دهد که جناب سرگرد صیاد شیرازی نماینده در مسائل کردستان می باشند با ایشان همکاریهای لازم را بنمائید . (آراسته ،1393:ص89)

جلسه در ساعت یک بعد از ظهر پایان یافت و در همان مکان(اتاق دیگری که مربوط به مشاور نظامی رئیس جمهور بود)جلسه مقدماتی تشکیل و قرار شد برادر رحیم صفوی و حجت الاسلاماحمد سالک با هواپیما به اصفهان بروند و تعداد 100 نفر از برادران سپاهی را برای حرکت فردای آن روز به سنندج آماده نمایند.

ضمن هماهنگی سرگرد علی صیاد شیرازی با شهید فلاحی یک فروند هواپیمای سی -130 در حوالی ظهر 3/2/1359از فرودگاه هوانیروز اصفهان بهمراه تعدادی از برادران ارتشی و 90 نفر از برادران سپاهی با تجهیزات کافی به سمت سنندج پرواز نمود .ورود این هواپیما و این جمع فصل نوینی را در تاریخ مبارزه با ضد انقلاب ایجاد نمود که در سطور بعدی خواهد آمد.

در اینجا گوشه ای از خاطرات سروان سید حسام هاشمی(سر تیپ سید حسام هاشمی فعلی) را در مورد پرواز و فرود هواپیمای سی – 130 در فرودگاه سنندج مرور می کنیم:«چون ما هیچ اطلاعی از وضع فرودگاه سنندج نداشتیم قرار گذاشتیم به محض اینکه از هواپیما پیاده شدیم یک دسته تأمین هواپیما را برقرار و یک دسته ضربت هم در صورت درگیری وارد عمل و بقیه هم وسایل ،سلاح و مهمات را تخلیه نمایند و چون با برج مراقبت فرودگاه ارتباطی نبود  خلبان در حوالی همدان و سنندج چندین بار در هوا دور زد و اظهار داشت به علت ابری بودنهواتشخیص باند فرودگاه میسر نیست برادرمان صیاد شیرازی شخصا به کابین رفته و خلبان را متقاعد نمود چون از طرف کرمانشاه به سنندج تأمین بر قرار است شما از طرف کرمانشاه ارتفاع کم کنید و با رویت مسیر جاده کرمانشاه به سنندج در فرودگاه بنشینید که سرانجام همینطور شد» (صادقی گویا ،1393:ص 40)

وضعیت شهر سنندج و نیروی نظامی در آن ایام:

1-کلیه امکانات شهری به جز رادیو و تلویزیون و دیدگاه و فرودگاه در دست ضد انقلاب بود .

2-پادگان لشگر 28 پیاده در قسمت غربی شهر و باشگاه افسران در مرکز شهر در محاصره کامل ضد انقلاب و ارتباط پادگان با فرودگاه و صدا و سیما بوسیله بالگرد انجام می گرفت .

3-فرودگاه سنندج در قسمت شرقی شهر توسط یک گروهان به فرماندهی سروان متولی حفظ می شد (این افسر بعدها در عملیات پاکسازی به شهادت رسید ).

4-ساختمان رادیو و تلویزیون ودید گاه مجاور آن توسط یک دسته به فرماندهی ستوان مرادی حفظ می شد.

5-باشگاه افسران در وسط شهر روبروی استانداری که توسط یک دسته نظامی حفاظت می شد محاصره کامل بود و تدارک این عزیزان (حتی آب)از راه هوا با بار ریزی توسط بالگرد انجام می شد که این اواخر با مشکل جدی روبرو بود .

6-در تاریخ 1/2/1359 یک گردان  از سپاه تهران حدود 100 نفر به فرماندهی احمد اسلیمی از مسیر کرمانشاه خود را به فرودگاه سنندج رسانده بودند.

7-لشکر 28 بعد از شهادت فرمانده تیپ 1 تعدادی ازنیروهای خود را در قسمت غرب و شمال غرب پادگان به منظور تأمین گسترش داده بود.

8-شهید محمد بروجردی فرمانده سپاه غرب با تعدادی از برادران داوطلب سپاه با بالگرد وارد پادگان سنندج شده بودند و این شهید با نیروی های داوطلب ارتش بطور ادغامی چندین عملیات برای باز کردن مسیر پادگان به باشگاه افسران داشت که متاسفانه  به علت تسلط ضد انقلاب بر جاده از روی ساختمان ها با وجود تقدیم شهدای بسیار  توفیق زیادی حاصل نشده بو(آراسته ،1393:ص90)

با حضور سرگرد علی صیاد شیرازی و برادر رحیم صفوی در تاریخ 3/2/1359،در منطقه و ارتباط بین فرماندهی پادگان با فرماندهی نیروهای متمرکز در فرودگاه و شرق شهر سنندج چندین عملیات نیمه موفق انجام گردید سرانجام همه نیروهای موجود طرح سرگرد علی صیاد شیرازی مبنی بر محاصره شهر توسط نیروهای موجود و همچنین بگارگیری تیپ3 همدان و برادران سپاه همدان را پذیرفتند،فرماندهی و کنترل و هماهنگی کار را عملا شهید صیاد شیرازی به عهده گرفته و مسئولیت هماهنگی آتش و ارتباط داخلی به عهده سروان حسام هاشمی واگذار گردید و سرانجام پس از 20 شبانه روز تلاش مداوم و اجرای عملیات متعدد در تاریخ 23/2/1359 شهر در تصرف نیروی نظامی قرار گرفت و شور و شعف خاص بین مردم و نیروها ایجاد و از روز 25/2/1359،پس از پاکسازی شهر رفت آمد مردم در شهر آغاز گردید ،پس از انجام این عملیات  موفق شهید صیاد شیرازی و برادر صفوی با حضور تعداد بیشتری از افسران و برادران سپاهی در ساختمان ستاد جدید لشکر 28 اولین قرارگاه عملیاتی مشترک ارتش و سپاه را پی ریزی و با همکاری ارتش و سپاه  اقدامات بعدی را برنامه ریزی و به مورد اجرا گذاردند که اهم سیاست عملیاتی قرارگاه در مبارزه با ضد انقلاب در کردستان عبارت بود از:

-آزاد سازی شهر با محاصره کامل و تامین شهرها پس از آزادسازی توسط سپاه

-بازگشایی محورها و تامین آنها با استقرار نیروهای ثابت اعم از ارتش ،ژاندارمری و سپاه

-تجزیه مناطق بین شهرها و انجام عملیات مشترک محدود و گسترده جهت پاکسازی مناطق

-بستن مرزها و انجام عملیات برون مرزی علیه عراق و ضد انقلاب (آراسته ،1393:ص 93)

 

تشکیل قرارگاه عملیاتی غرب در کرمانشاه به فرماندهی سرهنگ علی صیاد شیرازی:

به منظور بیان علت تشکیل قرار گاه عملیاتی غرب در اینجا عین مطالبی را که شهید صیاد شیرازی بیان نموده اند ارائه می گردد:  

    «بسم ا.. الرحمن الرحیم

سیر عملیات در کردستان از زمان شروع پاکسازی شهر سنندج و گرفتن سنندج از دست ضد انقلاب در

محدوده فرماندهی من دو مرحله داشت . یک مرحله کاملا بی نام و نشان و معرفی رسمی و بسیجی وار

بودکه در همین مرحله شهر سنندج آزاد شده بود،ستون کشی به سمت مریوان انجام گرفته بود ودرهیچ

 کدام از اینها فرماندهی رسمی نداشتیم و همین طورسازمان می دادیم و همه کمک می کردند و می رفتند

  جلو ،بعد محور دیواندره پاکسازی شد ،از دیواندره به طرف سقز  یک تیپ از لشکر 16 زرهی مستقر شده

بود و شهر سقز نیز آزاد شده بود  ستون کشی از سقز به طرف بانه هم انجام گرفته و شهر از محاصره در

آمده و بانه آزاد شده بود و نتیجه پاکسازی ها طی گزارشی به رئیس جمهور وقت ( بنی صدر ) داده شد،

بنی صدر تازه باور کرده بود که می شود عملیات انجام داد چون قبلا اقداماتی که انجام شده مربوط  به

هیئت حسن نیت بود که سرپرست آن دکتر فروهر بود و  شهید چمران هم  قبل از آن یک نبردی کرده 

بودو وضعیت موقتی را در پاوه ونوسودوطرف دزلی و مریوان وسردشت بصورت یک نوار باریک درکردستان

بوجود آورده بود پس از گزارش ،پیشنهاد دادیم  و گفتیم برای تکمیل کار باید یک  قرارگاه تشکیل شود و   

همه نیروها باانسجام بیشتر رسما همکاری بکنند-گفت خوب تشکیل بدهید-بعد من گفتم چنین قرارگاهی

باید در کردستان تشکیل شود و کل منطقه از جوانرود و پاوه و نوسود گرفته ،تا خود بانه و سردشت و… را

به عهده بگیرد-گفت طرح تصویب است؟ گفتم نه ،فرمانده نیرو باید بپذیرد که کلیه یگانهای منطقه شامل

لشکر 28 ،تیپ 23 نوهد ،لشکر 16 زرهی و لشکر 81 زرهی بودند و ژاندارمری و سپاه و همه به کنترل این

این قرارگاه درآیند-باز بنی صدر گفت خوب باشد –فرمانده نیروی زمینی وقت آمد داخل دفتر وبحث شد-

بنی صدر گفت که خوب این قرارگاه را تشکیل بدهید-گفت خوب فرمانده قرارگاه چه کسی باشد- بنی صدر

گفت « صیاد شیرازی»  –  فرمانده نیرو گفت این که سرگرد است نمی شود که لشکر ها را درکنترل او قرار

 دهیم –گفت چه درجه ای باید به او بدهیم تا بتواند فرمانده شود –گفت باید دو درجه به او بدهیم-بنی صدر

 گفت خوب دو تا درجه به او بدهید-فرمانده نیرو دیگر چیزی نگفت-بلافاصله حکم صادر شد و دو درجه به ما

 دادند و ما هم رفتیم قرارگاه را در کرمانشاه در پادگان پشتیبانی منطقه یکم تشکیل دادیم و طرح ما این بود که

 با قرارگاه فرعی منطقه ها را خود کفا کنیم برای عملیات هایی که اطراف خودشان انجام میدهند- یک قرارگاه

 در سنندج برای کردستان –بعد در هر شهری مثل مریوان ،دیواندره،سقز،بانه و سردشت یک قرارگاه کوچکی

دایر کنیم و کنار هر قرارگاه یک تیم عملیاتی از تیپ23 نوهد قرار دادیم و یک قرارگاه هم در کرمانشاه برای پاوه

، نوسود و …». (آراسته،1393:ص93)

عملیات عمده انجام شده در مرحله دوم:

تشکیل قرارگاه عملیاتی غرب کشور در کرمانشاه و قرارگاه های تابعه در سنندج ،مریوان،سقز وبانه

-عملیات بازگشایی مرحله دوم محور سنندج مریوان به منظور تأمین محور و آماد رسانی شهر مریوان

-عملیات بازگشایی محور بانه و سردشت به منظور تأمین شهر سردشت

-استقرار دانشجویان دانشکده افسری  در مارنج و موچش و شرکت دانشجویان در آموزش های چریکی و پاکسازی(آراسته،1393:ص94)

بحران در پاوه:

در این قسمت سعی به تشریح چگونگی آغاز غائله پاوه و نقش ارزنده فرمان تاریخی امام(ره) ،شهید فلاحی و شهید دکتر چمران در حل آن می پردازیم

چگونکی آغاز غائله پاوه:

«در تاريخ 20/5/1358، عده‌اي از چپ‌گرايان و طرفداران حزب دمكرات در قريه (قوري قلعه) متحصن شدند و قطعنامه‌اي در 12 ماده مشتمل بر تشكيل شوراي شهرستان پاوه،‌تصفيه سپاه پاسداران پاوه، حق‌ خود مختاري كردستان و 9 ماده ديگر كه همه بدون استثنا عليه جمهوري اسلامي بودند، انتشار دادند.

فرداي روز تحصن، ميان دو نفر از اهالي منطقه، كه يكي از آنها ساكن پاوه و نفر دوم از عشاير «باينگان» بود، مشاجره‌اي در گرفت. انعكاس آن مشاجره همراه با عداوت‌ها و رقابتي كه از گذشته دربین عشاير و مردم پاوه وجود داشت ، منجربه‌ هراس مردم پاوه شد و تعدادي از آنها به فرمانداري پناه بردند و خواستار تأمين امنيت شهر توسط ارتش و سپاه پاسداران شدند. آنها شهر راتعطیل كردند و براي پشتيباني از انقلاب اسلامي و طرفداري از رهبر انقلاب دست به تظاهرات زدند.

از آن طرف، عشاير مسلح مخالف دولت نيز به تحريك حزب دمكرات تمام راه‌هاي اصلي و فرعي را به‌تصرف خود درآورده و در نهايت شهر پاوه را محاصره كردند. اقدام بعدي آنها تصرف و غارت چند كاميون خواربار بود كه ازكرمانشاه به پاوه مي‌رفت.

در تاريخ 24/5/1358،‌اين حملات در نيمه شب به اوج خود رسيد. تعدادي از نيروهاي سپاه پاسداران شهيد و مجروح شدند و ارتفاعات اطراف شهر نيز به دست مهاجمان افتاد، نيروهاي پاسدار هم مجبور شدند به خانه خود در وسط شهر عقب‌نشيني كنند. دفاع جانانه پاسداران در اطرف خانه خود در روز 25/5/1358 به حدي شدت يافت كه فرمانده سپاه پاسداران پاوه با بي‌سيم به مقامات كرمانشاه خبر داد اگر نيروهاي كمكي نرسند، شهر تا يك ساعت ديگر سقوط مي‌كند و به تصرف مهاجمان درخواهد آمد. (قضات،1389:ص 318 و 319)

اهمیت شهر پاوه از دیدگاه شهید بزرگوار فلاحی:

براي آشنايي هرچه بيشتر با سطح دانش و بينش سياسي و نظامي شهيد فلاحي، ميزان اهميت پاوه و سرنوشت‌ساز بودن سقوط آن حتي براي انقلاب و كشور را از زبان ایشان مرور میکنیم .

شهيد فلاحي طي سخناني به مناسبت چهلمين روز شهادت شهيد دكتر مصطفي چمران، در اين‌باره مي‌گويد: «كردستان لابراتوار توطئه‌گران ضد انقلاب بود. سرنوشت انقلاب را به محک امتحان گذاشته بودند.اگر در آنجا امپریالیسم وطاغوت و عمال داخلي آنها پيروز مي‌شدند، مسلماً نظير همان برنامه شوم را در خوزستان، گنبد، آذربايجان و بلوچستان و … پياده مي‌كردند تا انقلاب اسلامي ‌ما را نابود كنند.

پاوه شهر حساس و مهمي بود، چون درست ميان كردستان و كرمانشاه قرار داشت و افراد ضد انقلاب و عراقي‌ها مي‌خواستند يك كاري كنند كه اگر فعاليتي در كردستان و آذربايجان غربي آغاز شود، حتماً گستردگي وسيعي پيدا كند و به يك ناآرامي محدود در منطقه محدود نشود. جايي كه مي‌توانست منطقه كرمانشاه را به كردستان وصل كند، پاوه بود، چون پاوه از يك طرف به كامياران مي‌خورد و از طرف ديگر كرمانشاه و از طرفي به جوانرود و قصرشيرين و جاهاي ديگر يعني از نظر راهبردي منطقه مهمي محسوب مي‌شد و از نظر تاكتيكي هم جاي مناسبي براي آنهابود. چرا؟ چون مرزها در آنجا حالت فرورفتگي دارد. شروع درگيري كردستان و شمالغرب ،پاوه نقطه آغازي در جنگ ايران و عراق بود. يعني باز پاوه هسته مركزي هر دو حادثه بود، به‌طوري كه حتي به خود شهر هم خمپاره مي‌زدند.(قضات،1389:ص341و342)

ورود شهید فلاحی به صحنه درگیری:

شهيد دكتر مصطفي چمران يك سال پس از غائله پاوه كه به همت شهيد فلاحی و خودش خاتمه يافته بود،‌ طي مراسمی در تهران در سالگرد بزرگداشت شهداي اين غائله سخنراني كرده و پس از تشريح وضعيت پاوه و شرح دلاوري‌ها و فداكاري‌هاي رزمندگان اسلام مي‌گويد: «در چنين شرايط سخت و خطرناكي از طرف دولت آقاي بازرگان مأمور شدم كه براي نجات پاوه حركت كنم و من نيز همراه با سه نفر از گارد نخست‌وزيري و تيمسار فلاحي كه هميشه در كردستان پابه‌پاي ما مي‌آمد و بزرگ‌ترين فداكاري‌ها را از خود نشان مي‌داد، به كمك يك هلي‌كوپتر عازم پاوه شديم.» (حسینیا،1388: ص52)

شهيد فلاحي به‌عنوان فرماندهي نيروي زميني هرگز به نشستن در ستاد و صدور دستورات اكتفا نمي‌كرد،‌ بلكه با درك عميق از وضعيت بسيار بحراني و خطرناك كردستان و نيز وضعيت نابسامان كشور و حتي نيروهاي مسلح، شخصاً در تمامي صحنه‌هاي خطرناك حضور مي‌يافت تا اثر بخشی خود را به عنوان فرمانده در آن شرايط ناگوار وبحرانی چند برابر كند،تا جايي كه چندين‌بار تا مرز شهادت پيش مي‌رود اما هر بار دست تقدير شهادتش را به زمان ديگري موكول مي‌كند.

به منظور شناخت بیشتر از شهید فلاحی اظهارات سرتیپ دوم بازنشسته غضنفر آذرفر یکی از فرماندهان لشکر 28 کردستان در مورد عملکرد شهید فلاحی به هنگام درگیری ها در کردستان را مرور می کنیم ،ایشان می گویند: «تيمسار فلاحي از پيشگامان حفظ وحدت و استقامت نيروي زميني بود در واقع،‌ نخستين شكوفايي امداد غيبي به عقيده من در شرايطي كه ارتش سروسامان نداشت و ضدانقلاب كردستان را به آشوب و تشنج كشانده بود، وجود همرزم بزرگوار، تيمسار فلاحی بود. او بسيار كوشيد كه حتي‌المقدور افسران و درجه‌دارانی را در كردستان به خدمت بكشاند كه استقامت داشته باشند.

بزرگ‌ترين حقي كه شهيد تيمسار فلاحی به گردن همه ملت و به ويژه نيروي زميني دارد، عبارت از حفظ يكپارچگي،‌ وحدت و آرام كردن درون نيروي زميني و آماده كردن اين نيرو براي مقابله با هرگونه تعرض از جانب دشمنان است. آرامش، مقاومت، دلسوزي و غمخواري تيمسار فلاحي موجب شد كه ما يگان‌هاي عمده نيروي زميني را به حالت رزمي درآوريم.» (حسینیا،1388: 69ص)

شهيد فلاحي درباره نحوه ورود خود و شهيد چمران به شهر پاوه مي‌گويد: « درحادثه پاوه همراه ايشان [شهيد چمران] بودم. شهر در محاصره افراد مسلح بود و هيچ راهي براي نفوذ به شهر وجود نداشت، مگر از راه هوا . به اتفاق هم با بالگرد وارد شهر پاوه شديم، آن هم زير باران گلوله. سرانجام خودمان را به پاسگاه ژاندارمري رسانديم. ظرف دو روز محاصره هرچه پيام فرستاديم، جواب و كمكي نيامد. در نتيجه با دكتر توافق كرديم و قرار شد يكي از ما دو نفر از پاوه خارج شويم و كمك بياوريم. دكتر به من گفت: اگر من از پاوه خارج شوم، روي نيروي زمينی و نيروي هوايي فرماندهي ندارم،‌ اما تو اگر بروي فرماندهي داري،‌ ضمن اينكه من اينجا با عمليات نامنظم آشنايي دارم. پس بهتر است تو بروي.»

شهيد فلاحي به رغم اينكه از واقعيت گفته‌هاي شهيد چمران آگاه است، اما با روح بزرگي كه دارد، واقعيت ديگري را نيز كتمان نمي‌كند و مي‌افزايد: «البته اين پيشنهاد او يك فداكاري بود، چون اگر بالگرد بلند مي‌شد و از شهر مي‌رفت، زنده مي‌ماندم. اما حضور در شهر هيچ اميدي به همراه نداشت. دو فروند بالگرد آمدند مرا ببرند كه اولي هدف قرار گرفت و سقوط كرد و فروند دوم كه من در آن بودم، چند گلوله خورد و سرانجام از زمين بلند شد و به كرمانشاه برگشتيم.

نيمه‌هاي شب آخرين پيام شهيد [چمران] را دريافت نمودم. هنوز آن را با خود دارم كه چنين است: «تيسمار فلاحي خداحافظ، خداحافظ، خداحافظ» (قضات،1389: ص340)

شهيد فلاحي به محض رسيدن به كرمانشاه اقدامات لازم را براي كمك به شهيد چمران و نيروهاي محاصره شده در شهر به عمل مي‌آورد و با اعزام بالگردهاي رزمي سعي مي‌كند فشار بر مدافعان شهر را كاهش دهد. او در تشريح اين وضعيت مي‌گويد: «قبل از رسيدن پيام [پيام دكتر چمران] خلبان شهيد كشوري – با آنكه غروب بود – رفت و يك مقدار مواضع مهاجمان را درهم كوبيد و كمي از فشار بر روي شهر كاسته شد. پاسداران عموماً شهيد شده بودند و مردم محلي نيز كه مسلح بودند، عموماً به شهادت رسيده بودند.

حلقه محاصره تنگ‌تر شده و مهاجمان حتي وارد بخشي از شهر پاوه و بيمارستان شهر شده بودند و پزشكان و حتي بيماران را سر بريدند و مهاجمان سر يك پاسدار را با موزائيك از گردنش جدا كردند. خلاصه شهر در آستانه سقوط بود. صبح روز بعد خدا ياري كرد و كلاه‌سبزها را از راه هوا وارد پاوه كرديم و سپس خودم با يك ستون زرهي از كرمانشاه حركت و حدود ظهر وارد پاوه شديم و شهيد چمران در دروازه شهر از ستون زرهي و من استقبال كرد و بار ديگر، يكديگر را در آغوش گرفتيم. (حسینیا،1388: ص56)

شهيد چمران نيز در مورد اقدامات شهيد فلاحي پس از خروج پاوه مي‌گويد: «حدود ساعت 4 بعدازظهر، تيمسار فلاحی، از كرمانشاه پيام فرستاد كه نيروهاي زيادي در كرمانشاه آماده حركتند و همه ملت به حركت درآمده و امكانات فراواني وجود دارد، فقط بايد فرودگاه پاوه آزاد شود تا بالگردها بتوانند به زمين بنشينند.

شهيد چمران سپس چگونگي آزاد سازی فرودگاه و ورود نيروهاي كماندويي تيپ 23 نوهد نيروي زميني ارتش و ساير نيروهاي رزمي داوطلب و نحوه به‌كارگيري آنها را شرح مي‌دهد و در پايان مي‌گويد: «… ساعت 12 ظهر بنابه فرمان تاريخي امام نيروي ارتشي با تانك و توپ و تجهيزات كامل به فرماندهي تيمسار فلاحي وارد پاوه شد و در مواضع استراتژيك شهر قرار گرفت و خطر به كلي منتفي شد.(حسینیا،1388:ص 54 و 55)

 عملیات کوبنده رزمندگان اسلام علیه ضد انقلاب تا اواخر شهریور ماه سال 1359 به فرماندهی شهید صیاد شیرازی تا رسیدن به سردشت و آزاد سازی شهرهای عمده کردستان می رفت که بساط ضدانقلاب در کردستان برچیده شود که متاسفانه کار شکنی از طرف لیبرال ها و سعایت تعدادی تعدادی از کوته فکران و مشاوران نظامی بنی صدر و مخالفین رشد سپاه پاسداران موجب گردید که دو حکم به فاصله کمتر از یک ماه شهید صیاد شیرازی از کلیه سمت ها بر کنار و حتی تنزیل درجه از سرهنگی به سرگردی و به ستاد مشترک منتسب شود و عملا عملیات فعالیت مشترک قرارگاه غرب و قرارگاه های تابعه آن تعطیل گردد.

همزمان با این حوادث و اتفاقات و درگیر بودن یگانهای عمده ای از نیروی زمینی ارتش مانند لشکر 28 کردستان،لشکر 64 ارومیه،لشکر 81 کرمانشاه و تیپ 23 نوهد بطور دائم و لشکر 16 قزوین،لشکر 77خراسان ،لشکر 21 حمزه (ع)، تیپ 55 هوابرد و تیپ 30 گرگان و بخش های عمده ای از هوانیروز که به عنوان تقویت درگیر مبارزه با عناصر ضد انقلاب بودند و بالطبع دچار صدمات و نواقص بسیاری گردیدند باعث شد رژیم بعثی حاکم بر عراق ،با توجه به اوضاع و احوال ایران در شرایط ناشی از انقلاب ،ادعای تحمیلی بودن قرارداد 1975 م الجزایر را بهانه ای برای حمله به ایران قرار داده و با حمایت استکبار شرق و غرب که منافع خود را با نظام جمهوری اسلامی ایران در تعارض می دیدند در روز 31 شهریور ماه 1359 ،حمله خود را از زمین و هوا به مناطق غربی ،جنوب غربی و شمال غربی خاک ایران آغاز نماید و بیش از 15هزار کیلومترمربع از این مناطق را به اشغال خود درآورد.

هجوم عراق به جمهوری اسلامی ایران با این فرض طرح ریزی شده بود که ارتش ایران فاقد توان لازم برای مقابله است (درگیر بودن یگانهای عمده ای از نیروی زمینی با ضد انقلاب و عدم حضور جدی سپاه ،بسیج و.. در یک سال اول جنگ) و بررسی مراحل اولیه جنگ نشان می دهد که ارتش جمهوری اسلامی ایران علیرغم عدم برابری توان رزمی (از نظر کمی) با دشمن موفق گردید تهاجم عمومی ارتش عراق را ظرف هفته اول جنگ متوقف نماید و برگ زرینی بر فداکاریها و جانفشانیهای ارتش قهرمان بیافزاید به نحوی که صدام حسین ،رهبر رژیم عراق تقاضای آتش بس فوری نمود که البته به علت حضور نیروهای عراقی در مناطق اشغالی ، مورد قبول قرار نگرفت و ناچار توجه همه مسئولین کشور متوجه جبهه های غرب و جنوب معطوف و همه توان رزمی کشور جهت اجرای عملیات متقابل و آزاد سازی مناطق اشغالی بکار گرفته شد.

همزمان با یورش وحشیانه عراق ،ضد انقلاب با تصرف کامل شهرهای اشنویه و بوکان در آذربایجان غربی در صدد تقویت نیروهای خود و عضوگیری و آموزش اعضای خود در تهیه و تدارک عملیات جهت تصرف مجدد سایر شهرها بود که با عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا و رأی مجلس بر بی کفایتی وی از ریاست جمهوری و فرار مفتضحانه او با رجوی(سر کرده منافقین) به فرانسه و با انتخاب شهید رجایی به ریاست جمهوری با شناختی که قبلا از شهید صیاد شیرازی داشت دستور داد طی حکمی شهید صیاد شیرازی ضمن ارتقاء به درجه سرهنگی به سمت فرماندهی قرارگاه منصوب شدند.(آراسته ،1393:ص96)

ایشان با توجه به سابقه کار در کردستان و همراهی و همکاری بی نظیر ارتش ،ژاندارمری،سپاه و مسئولین و نیروهای بومی قرارگاه عملیاتی مشترک بنام قرارگاه حمزه سید الشهداء با در اختیار گرفتن لشکرهای 64،28، تیپ 23و تیپ 30 گرگان و نیروهای مو جود در ارومیه را فعال و با انجام دو عملیات موفق شهرهای اشنویه و بوکان را آزاد و تا زمان انتصاب به فرماندهی نیروی زمینی فصل نوینی را در منطقه شمال غرب بو جود آورد. (آراسته،1393:ص98)

نتایج و یافته ها:

اهم نتایج حاصل از مطالب مطرح شده عبارتند از:

الف-کم توجهی حکومت پهلوی نسبت به اجرای برنامه توسعه در کردستان،مهمترین عامل در تشکیل جمعیت آسیب پذیر ،وجود رهبران تندرو که تحت لوای کسب خود مختاری برای کردستان که از بروز تشنج و خونریزی در بین هموطنان خود هراسی نداشتند از بروز ناآرامی و وقوع جنگ داخلی در کردستان به شمار می آید.

ب-نقش دول خارجی در وقایع جنگ جهانی دوم و صدام حسین و حامیانش پس از پیروزی انقلاب اسلامی در پشتیبانی از رهبران احزاب سیاسی و تجهیز هواداران آنان در ایجاد آشوب در مناطق کردنشین غیر قابل انکار است.

پ-دیدگاه های منفی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی علیه نیروهای نظامی و انتظامی و به تبع آن فرصت طلبی عناصر مخالف انقلاب اسلامی نسبت به نابسامانی ایجاد شده در ارتش و نیروهای انتظامی نیز از عوامل بروز تشنج در کردستان بحساب می آیند.

ت-عدم واکنش قاطع دولت موقت به اقدامات آشوب طلبان مسلح را چنان بی پروا کرده بود که کلانتری و پاسگاه های ژاندارمری را خلع سلاح و عملا در راستای اشغال پادگان های ارتش گام بر می برداشتند.

ث– علیرغم تمام عملیات روانی ،تبلیغات عوام فریبانه و عملیات مسلحانه علیه نظام، مسئولین دولتی و یگان های نظامی و انتظامی در مناطق کردنشین بویژه کردستان ،پیام های بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در خصوص وقایع کردستان مانند پاوه ،سنندج وبویژه روز ارتش عامل مهمی در تهییج احساسات اقشار مردم ایران و دلگرمی ارتشیان دلاور نسبت به حل مسئله کردستان گردید و با وجود تمامی مشکلاتی که در مقاطع زمانی یاد شده پیکره ی ارتش را فرا گرفته بود نقش ارزنده نیروی زمینی قهرمان ارتش،هوانیروز و نیروی هوایی که با فداکاری ،ایثار ،مقاومت دلیرانه و تقدیم شهدا و جانبازان بسیار در راه حفظ یکپارچگی میهن و ایجاد امنیت در کردستان صلابت و پایمردی خود را به منصه ظهور رسانیدند برای همیشه در تاریخ جاودان خواهد ماند.

 

امید است که جوانان و آیندگان این مرز و بوم با مرور این سطور با چگونگی رشد نهال نوپای انقلاب اسلامی ایران و مردان و زنان ایران زمین که با اتکال به قدرت لایزال الهی و با وحدت و همکاری یکدیگر و با اهدای شهدا، جانبازان و ایثارگران بسیار این امانت را به آنان می سپارند آشنا شده ، باشد که با تلاش و کوشش مضاعف خود در سایه امنیت بدست آمده باعث سرفرازی جمهوری اسلامی ایران سر بلند باشند.

 

سپاسگزاری:

با تشکر فراوان از جناب سرهنگ علی سجادی که در تدوین این مقاله  بنده را راهنمایی فرمودند.

 

منابع:

1)آراسته،ناصر(جمعی از اعضاء هیئت علمی و پیشکسوتان دفاع مقدس)،معارف جنگ ،1393 ،تهران،انتشارات ایران سبز.

2)صادقی گویا،نجاتعلی،عملیات آزاد سازی سنندج،1393 ،تهران،انتشارات ایران سبز.

3)کیانی،سورنا،بر بلندای سرزمینم ،1386، تهران ،انتشارات سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس ارتش جمهوری اسلامی ایران.

4)عزیزی ،حشمت ا..،تاریخ شفاهی ارتش در انقلاب اسلامی ،1386،تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

5)قضات،رحمان،آنها خودی نبودند ، 1389 ، تهران ، نشر اطلاعات.

6)حسینیا ، احمد ، امیر خستگی ناپذیر ، 1388 ، تهران ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

7)سری شمارگان روزنامه کیهان ،چاپ (اسفند ماه 1357 ه . ش ).

تهیه کننده : محسن شجاعی

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده