نبردهای خرمشهر و آبادان(9)
خلاصه عملیات و حوادث مهم اسفندماه 1359 در اسفندماه، حوادث مهم صحنه عملیات خوزستان، اجرای طرحهای استفاده از آب رودخانه برای آبگرفتگی منطقه و سیل مصنوعی و عملیات رقابیه در منطقه غرب شوش بود. خلاصه برنامه استفاده از آب رودخانهها در عملیات بهمنماه بیان شد و مشروح جریان عملیات رقابیه در کتاب عملیات غرب دزفول و شوش بیان گردیده است.

خلاصه جریان عملیات این بود که در اوایل اسفندماه، امکانات تعرضی در تمام مناطق نبرد خوزستان شامل آبادان، اهواز، سوسنگرد، دشت آزادگان و دزفول از دشمن سلب گردید و اقدامات سیاسی جهت خاتمه دادن به جنگ با شکست مواجه شد؛ لذا عراق به ارتش آن کشور فشار آورد که از رکود جبهه‌های نبرد جلوگیری کنند و نیروهای ایرانی را در مناطق پدافندی تحت فشار رکود قرار دهند. تنها محلی که بدون نیروی مدافع در تمام صحنه عملیات خوزستان وجود داشت، منطقه جنوب‌غربی شوش بین رودخانه کرخه در شرق و ارتفاعات میشداغ در غرب بود.

این منطقه به عرض قریب 60 کیلومتر و عمق 40 کیلومتر خالی از هرگونه نیروی نظامی بود. واحدهای ارتش متجاوز عراق که در تهاجم اولیه می‌توانستند این منطقه را اشغال کنند، به علت عرض زیاد جبهه و وسعت زیاد منطقه، آن را اشغال نکردند و نیروهای ما نیز پس از عقب‌نشینی به شرق رودخانه کرخه، توانایی کافی برای اعزام نیرو و اشغال و نگهداری آن را نداشتند، ولی عملاً این منطقه در کنترل واحدهای گشتی و شناسایی ما بود و عناصر گشتی لشکر21 پیاده بدون برخورد به عوامل دشمن، به طور متناوب تا دامنه شرق ارتفاعات میشداغ رفت و آمد می‌کردند.

بالگردهای ما تقریباً هر روز در فضای این منطقه بدون احساس خطر ضدهوایی دشمن پرواز می‌نمودند. در اواسط اسفندماه، نیروهای متجاوز تصمیم گرفتند این منطقه را تحت کنترل خود درآورند. به این منظور، عناصری از یگان‌های دشمن از تپه رقابیه (جنوب دوسلک) به سمت کرانه رودخانه کرخه پیشروی کردند و یک واحد هلی‌برن دشمن نیز واحد گشتی لشکر21 پیاده را در قسمت جنوب‌شرقی ارتفاعات میشداغ محاصره کرد. این عملیات تعرضی دشمن سبب شد تیپ2 زرهی لشکر16 زرهی که در منطقه دزفول در احتیاط نیروی زمینی بود، در حوالی عبدالخان از رودخانه بگذرد و نیروی دشمن را تا تپه رقابیه عقب براند.

عملیات تیپ2 لشکر16 زرهی با پشتیبانی لشکر21 پیاده با موفقیت انجام شد. عناصر دشمن به مواضع اولیه خود در منطقه رقابیه و دوسلک عقب‌نشینی کردند، ولی در ضمن تیپ2 لشکر16 زرهی اجباراً در این منطقه درگیر شد و تنها واحد احتیاط نیروی زمینی در صحنه عملیات خوزستان نیز از دسترس خارج گردید.

از حوادث مهم دیگر اسفندماه، تغییر مکان عناصر باقیمانده لشکر77 پیاده از مشهد به ماهشهر و انتقال فرماندهی منطقه عملیات آبادان از فرماندهی اروند به لشکر77 پیاده بود که از روزهای آغاز جنگ، مورد نظر فرمانده نیروی زمینی بود.

7. خلاصه عملیات و حوادث مهم در شش ماه اول سال 1360

شش ماه اول جنگ تحمیلی در شرایطی به پایان رسید که خط پدافندی نیروهای ما در خوزستان به این ترتیب بود: تیپ84 پیاده جناح شمالی خوزستان را در ارتفاعات شمال دهلران ـ عین‌خوش ـ دشت عباس پوشش کرده بود. لشکر21 پیاده مواضع پدافندی غرب و شرق رودخانه کرخه را در منطقه عملیاتی دزفول و شوش اشغال و تحکیم نموده بود. تیپ2 لشکر16 زرهی در شرق تپه رقابیه و جنوب‌شرقی میشداغ جلو پیشروی دشمن را سد کرده بود.

لشکر92 زرهی در جنوب‌غربی اهواز و دشت آزادگان پدافند می‌کرد. لشکر16 زرهی (ـ)  و تیپ55 هوابرد در مواضع پدافندی منطقه حمیدیه و سوسنگرد مستقر بودند. لشکر77 پیاده مسئولیت هدایت عملیات منطقه پدافندی دارخوین ـ ماهشهر و جزیره آبادان را به عهده گرفته بود. ارتش متجاوز عراق مجبور به توقف و پدافند در تمام مناطق نبرد گردیده بود.

با درگیری که در منطقه رقابیه بین نیروهای ایرانی و عراقی در اواخر اسفندماه سال59 به وجود آمد، مشخص گردید که ارتش عراق قادر به اجرای عملیات آفندی نیست. این عملیات تا حدودی اطمینان خاطر برای فرماندهان یگان‌های نیروهای مسلح ما ایجاد کرد، اما مسئله اصلی برای ملت ما و نیروهای مسلح ما بیرون کردن نیروهای متجاوز از خاک میهن اسلامی ما بود.

 تثبیت شرایط پدافندی در مواضعی که نیروهای متجاوز بیش از ده هزار کیلومترمربع از خاک میهن ما را اشغال کرده بود، نمی‌توانست هدف اصلی ما باشد. بنابراین، ملت ما و نیروهای مسلح ما مجبور بودند مانع تثبیت این شرایط شوند. برای این منظور، بایستی در هر مقیاس مقدور، عملیات تعرضی را برای عقب راندن و یا حداقل ناراحت کردن پرسنل دشمن و وارد کردن تلفات در هر مقیاس ممکن حتی یک نفر با یک وسیله به مرحله اجرا درآورند.

اما نیروهای مسلح ما در آن موقع، دارای آن‌چنان استعداد رزمی نبودند که بتوانند عملیات تعرضی وسیعی را طرح و اجرا کنند و مجبور بودند بر مبنای اصل کلی از ساده به مشکل عملیات تعرضی را از اعزام گشتی‌های رزمی و اجرای تک‌های محدود و محلی آغاز کنند. این روش از اوایل فروردین‌ماه 1360 در منطقه عملیاتی غرب دزفول آغاز شد و تیپ1 پیاده لشکر21 در منطقه سرپل غرب کرخه برای تصرف تپه چشمه که کنترل مناسب به جاده پای پل کرخه و دهلران داشت، یک تک محدود اجرا کرد و موفق شد این تپه را تصرف و تأمین کند. متعاقب آن، تیپ2 پیاده این لشکر نیز در دهه سوم فروردین در غرب شوش (غرب کرخه) در حوالی آبادی زغن و شلیبه تک محدود اجرا کرد و نیروهای دشمن را عقب راند. با وجود اینکه یک لشکر زرهی و یک لشکر مکانیزه دشمن در این مناطق عملیاتی مستقر بودند، نتوانستند دو گروهان حمله‌ور لشکر21 پیاده را از هدف‌های تصرف‌شده عقب رانند. این وضع نشان داد که قدرت رزمی پرسنلی ارتش متجاوز عراق رو به زوال است و پرسنل ارتش عراق در طول شش ماه جنگ خسته و فرسوده شده‌اند. با توجه به اینکه به احتمال قریب به یقین، اکثر آنان متوجه نیات و مقاصد پلید امپریالیسم جهانی در شعله‌ور ساختن این جنگ ویرانگر شده بودند، اگر در آغاز جنگ تعدادی از افراد عراقی فریب تبلیغات رهبران خود را خورده بودند، بعد از شش ماه نبرد بی‌حاصل متوجه بی‌اساس بودن آن تبلیغات شدند. این عوامل سبب شد پرسنل ارتش عراق میل رزم‌جویی و روحیه تعرضی خود را از دست بدهند و بالعکس افراد نیروهای مسلح ما توانستند با تحمل شدائد و مصائب جنگ به اولین هدف خود که فرسوده کردن افراد دشمن بود، دست یابند.

در فروردین‌ماه، علاوه بر تک‌های محدود لشکر21، لشکرهای دیگر نیز برای فرسوده‌تر کردن دشمن اقدامات محدود می‌کردند. استفاده از جاری کردن آب رودخانه‌ها به مواضع دشمن ادامه یافت. حملات هوایی و بالگرد ما بر نیروهای دشمن از دور نیفتاد. بر خلاف انتظار که تصور می‌رفت مهمات جنگ‌افزارهای سنگین ما به زودی تمام خواهد شد، زیرا قطعاً کشورهای غربی فروشنده این جنگ‌افزارها اطلاعات دقیق در اختیار حکومت عراق گذاشته بودند، اما کمبود مهمات تا حدودی جبران گردید و توپخانه‌های ما همچنان مواضع دشمن را زیر آتش داشتند و به افراد دشمن ثابت کردند در تحمیل این جنگ به ملت ایران، رهبران و فرماندهان عراقی دچار اشتباه بزرگی شده‌اند.

با آغاز حرکات تعرضی محدود و موفق در فروردین‌ماه، اعتماد بیشتری در نیروهای مسلح ما درباره زوال توان رزمی دشمن و برتری رزمی نسبی برای نیروهای خودی ایجاد شد. این اعتماد سبب تقویت روحیه رزمندگان ما گردید و با توجه به فرمول مورد قبول در تاکتیک نظامی که روحیه را سه‌چهارم قوا می‌داند و با توجه به اصل بیان‌شده در قرآن مجید که قدرت یک رزمنده باایمان را ده برابر یک رزمنده بی‌ایمان اطلاق می‌کند، این برتری برای نیروهای مسلح ما حاصل شد؛ لذا از اردیبهشت‌ماه 1360 طرح‌ریزی و اجرای عملیات نسبتاً وسیع آغاز گردید. قرارگاه مقدم نیروی زمینی در جنوب به لشکرها و تیپ‌ها دستور داد عملیات آفندی محدود را در تمام میدان‌های نبرد طرح و در هر فرصت مناسب اجرا کنند و اجازه ندهند دشمنی که در حال نابودی و اضمحلال است، در سنگرها و پناهگاه‌ها آسوده بخوابد. برای این منظور، لشکرها طرح‌های آفندی را تهیه و اجرا کردند و به طور چشمگیری بالا رفتن توان رزمی نیروهای مسلح ما و ضعیف‌تر شدن قدرت رزمی دشمن آشکار شد.

در اردیبهشت‌ماه، اولین عملیات تعرض متقابل نسبتاً وسیع برای منطقه دشت آزادگان طرح‌ریزی شد که چون برای بازپس‌گرفتن تپه الله‌اکبر در شمال‌غربی سوسنگرد اجرا گردید، به نام عملیات الله‌اکبر نامگذاری شد.

مشروح جریان این عملیات در کتاب عملیات غرب اهواز و سوسنگرد بیان شده است. خلاصه جریان این عملیات چنین بود که از اوایل اردیبهشت، فرماندهان رده بالا تصمیم گرفتند در یکی از مناطق عملیاتی خوزستان یک عمل تعرضی در سطح نسبتاً وسیع و به صورت یک حمله تطبیق‌شده اجرا کنند. در آن موقع، فرمانده قرارگاه مقدم جنوب، سرتیپ خزاعی جانشین سازمانی فرمانده نیروی زمینی بود. در آن زمان، نگارنده که از مأموریت خرید تجهیزات نظامی از اروپای غربی به ایران برگشته بودم، به علت نداشتن شغل سازمانی (به حالت انتساب) بدون شغل بودم، اما علاقمند بودم که در آن موقعیت کشور، در حد توانائیم خدمتی انجام دهم. برای این منظور به فرمانده نیروی زمینی مراجعه کردم و داوطلبانه مجدد خودم را برای رفتن به صحنه عملیات خوزستان به ایشان معرفی کردم.

 فرمانده نیروی زمینی بعد از چند روز به من اطلاع داد آماده شوم و به خوزستان بروم و به جای تیمسار خزاعی به صورت غیرسازمانی به عنوان جانشین فرمانده نیروی زمینی در قرارگاه جنوب، رهبری واحدهای مستقر را به عهده بگیرم، زیرا قرار بود تیمسار سرتیپ ظهیرنژاد فرمانده نیروی زمینی برای مذاکره با رهبران کره شمالی جهت خرید تجهیزات نظامی به آن کشور مسافرت کند و لازم بود جانشین سازمانی نیروی زمینی در تهران باشد.

من در 13 اردیبهشت‌ماه به خوزستان رفتم و از 14 اردیبهشت‌ماه مسئولیت هدایت عملیات را به عهده گرفتم. اولین مسئله که با آن مواجه شدم عملیات الله اکبر بود که مقدمات آن در زمان فرماندهی تیمسار خزاعی فراهم شده بود.

 من فرماندهان لشکرها و تیپ‌ها و گروه‌های توپخانه را جمع کردم و تدبیر کلی خودم را که آغاز عملیات تعرضی متقابل با هر مقیاس و هر قیمت بود برای آنان گفتم، زیرا طول هفت ماه جنگ ثابت کرده بود که بیرون کردن متجاوزین از خاک میهن اسلامی ما جز با تعرض امکان‌پذیر نیست و دفاع تنها به هیچ وجه موفقیت نهایی در بر ندارد. ضمناً این نکته را هم برای فرماندهان آینده بیان می‌کنم که تجربه به من ثابت کرد آن‌قدر که شرایط میدان نبرد در افراد نیروهای نظامی که در خاک میهن خود می‌جنگند اضطراب و نگرانی ایجاد می‌کند، ده‌ها برابر آن، نگرانی در افراد دشمن اشغالگر ایجاد می‌شود.

با توجه به اینکه ارتش متجاوز عراق قسمتی از خاک میهن ما را اشغال کرده بود، ما باید از این حقیقت روانشناسی استفاده می‌کردیم و از نقاط ضعف دشمن استفاده می‌نمودیم و نیروهای اشغالگر را از میهنمان بیرون می‌راندیم. با در نظر گرفتن این مسائل، تدبیر کلی عملیات تعرضی پذیرفته شد و طرح عملیات الله اکبر در تقدم یک تکمیل گردید و در 31 اردیبهشت‌ماه، با شرکت عناصر لشکر16 و 92 زرهی و سپاه پاسداران و نیروهای دکتر چمران در شمال و جنوب رودخانه کرخه در دشت آزادگان اجرا شد.

این عملیات با موفقیت کامل و برابر طرح عملیاتی پیش‌بینی‌شده اجرا گردید. در حقیقت، اولین عملیات تعرضی متقابل موفقیت‌آمیز نیروهای مسلح ما انجام شد.

هم‌زمان با حمله لشکر16 و 92 زرهی در منطقه دشت آزادگان، تیپ2 لشکر21 پیاده در غرب شوش، حوالی آبادی انگوش حمله کرد و یک گردان دشمن را نابود و هدف‌های پیش‌بینی‌شده را تصرف و تأمین کرد. لشکر77 پیاده نیز عملیات شناسایی با رزم انجام داد و وحشتی در نیروهای دشمن در سرپل اشغالی شمال آبادان ایجاد کرد. این عملیات نیروهای مسلح ایران که نیروهای سپاه پاسداران و گروه نامنظم دکتر چمران در آن سهم بسزایی داشتند، آغازگر پیشروی نیروهای ما به سمت غرب و بیرون راندن نیروهای متجاوز از خوزستان گردید.

عملیات تعرضی آغازشده در اردیبهشت‌ماه، در خردادماه 60 نیز دنبال شد. اعتماد رزمندگان ما به توانایی خودشان بیشتر گردید و برعکس ضعف و زبونی دشمن بیشتر مشخص شد. در اوایل خرداد، برای پاک کردن منطقه هدف عملیات الله اکبر اقدام شد و تپه شحیطیه در غرب تپه الله اکبر تصرف و تأمین گردید و برای تحکیم مواضع الله اکبر و غرب سوسنگرد به وسیله لشکرهای16 و 92 زرهی اقدام شد.

 لشکر16 زرهی در غرب سوسنگرد تلاش کرد خط پدافندی را در بین رودخانه کرخه در شمال، رودخانه مالکیه در جنوب، در امتداد آبادی‌های احمیر، سویدانی، چولانه تحکیم کند، لذا با یک پیشروی محدود آبادی‌های بردیه 1 و 2 و احمیر را تصرف نمود. قرارگاه مقدم جنوب برای مشخص کردن مأموریت‌های تعرضی لشکرها و تیپ‌های مستقل طرح عملیاتی ضربت را تهیه و به یگان‌ها ابلاغ کرد. هدف از این طرح عملیاتی، دادن مأموریت رسمی تعرضی به لشکرها و وادار کردن آنها به حرکت و پیشروی بود.

در این طرح، مأموریت لشکر21 پیاده توسعه سرپل غرب کرخه تا تپه ابوصلیبی‌خات و ایستگاه رادار دهلران، مأموریت لشکر16 زرهی پیشروی به سمت جنوب برای تصرف و تأمین کرانه شمالی رودخانه کرخه کور و پیشروی در غرب سوسنگرد برای عقب راندن دشمن به غرب پل الوان در رودخانه مالکیه و پل سابله در نهر سابله بود. لشکر92 زرهی بایستی در تپه الله اکبر پیشروی می‌کرد تا دشمن را به تدریج به غرب بستان عقب راند؛ بالأخره لشکر77 پیاده در منطقه سرپل دشمن در دارخوین و شمال بهمنشیر به تدریج پیشروی می‌کرد و نیروهای دشمن را به غرب کارون عقب می‌راند.

 در حقیقت، سه هدف اصلی برای عملیات پیش‌بینی شده بود که عبارت بودند از: در منطقه دزفول تصرف ایستگاه رادار، در منطقه دشت آزادگان و سوسنگرد تصرف بستان و در منطقه آبادان پاک کردن شرق کارون از نیروهای اشغالگر دشمن. در بررسی‌هایی که در قرارگاه مقدم جنوب با فرماندهان لشکرها به عمل آمد، چنین نتیجه گرفته شد که برای رسیدن به یک پیشروی چشمگیر که ارزش تبلیغات بین‌المللی داشته باشد، بایستی یک حمله قاطع برای تصرف یک هدف مهم اجرا شود. برای این منظور، دو هدف مهم در نظر گرفته شد که شهر بستان و سرپل اشغالی دشمن در شمال آبادان بودند؛ اما به علت استقرار دو لشکر زرهی 16 و 92 در منطقه دشت آزادگان، حمله به بستان مناسب‌تر تشخیص داده شد و طرح عملیاتی بستان به وسیله قرارگاه مقدم جنوب تهیه و به لشکرهای 16 و 92 زرهی ابلاغ گردید؛ ولی فرمانده نیروی زمینی پس از مراجعت از مسافرت کره شمالی، اجرای عملیات تعرضی گسترده را تأیید نکرد و دستور داد تا حصول برتری رزمی کافی، همان تک‌های محدود محلی اجرا گردد؛ لذا اجرای طرح عملیاتی بستان متوقف شد و دستور داده شد مأموریت‌های تعیین‌شده در طرح عملیاتی ضربت در هر فرصت مناسب به وسیله تیپ84 پیاده برای تصرف تپه350 در شمال شاوریه و دشت عباس و تپه رادار به وسیله لشکر21 و تپه رقابیه به وسیله تیپ2 زرهی زنجان و آبادی‌های حسن‌صالح و جابرهمدان در شرق بستان به وسیله لشکر92 زرهی و پل الوان به وسیله لشکر16 زرهی و خاکریزهای دشمن در جنوب دارخوین و شمال بهمنشیر به وسیله لشکر77 پیاده اجرا گردد.

در اجرای این دستور، اولین عملیات به وسیله عناصر سپاه پاسداران و عناصر لشکر77 پیاده مستقر در جنوب دارخوین در 21 خردادماه 1360 اجرا گردید که در آن نیروهای متجاوز از جنوب آبادی سلیمانیه و محمدیه در شرق کارون عقب رانده شدند و نیروهای ما حدود دو کیلومتر به سمت جنوب پیشروی کردند و منطقه سرپل اشغالی دشمن را کمتر و محدودتر ساختند. شرح این عملیات در همین کتاب بیان خواهد شد. در همین ماه، پیشروی نیروهای سپاه پاسداران و یگان‌هایی از لشکر77 پیاده در شمال بهمنشیر اجرا شده و نیروهای دشمن تا 500 متری جنوب جاده ماهشهر ـ آبادان عقب رانده شدند. به طور کلی، هرگونه حرکات تعرضی نیروهای مسلح ایران در این مرحله با موفقیت همراه بود.

در دهه سوم خرداد، حوادث مهمی رخ داد و بنی‌صدر از مقام فرماندهی کل قوا عزل شد. عزل وی هیچ‌گونه تأثیر منفی در روند عملیات نداشت و حتی از نظر انسجام رزمندگان غیرنظامی مفیدتر هم بود. زیرا اصولاً روابط فرماندهی بنی‌صدر با رزمندگان غیرنظامی چندان حسنه نبود، ولی به هر حال، یک تحول بزرگ در کادر فرماندهی نیروهای مسلح ما ایجاد شد که اثرات این تحول در نتایج عملیات رزمی و در میدان‌های نبرد مثبت بود. عملیات تعرضی نیروهای مسلح ما که از اردیبهشت‌ماه آغاز شده بود، با سرعت و وسعت بیشتری به سمت پیروزی‌های بزرگ‌تر مانند عملیات ثامن‌الائمه و شکستن محاصره آبادان و فتح بستان جریان یافت. حادثه مهم دیگر که در آخر خرداد به وقوع پیوست، شهادت دکتر چمران بود که در تصرف روستای دهلاویه به وسیله عناصر گروه نامنظم اتفاق افتاد.

عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا ایجاب می‌کرد وضعیت جبهه‌های جنگ و چگونگی ادامه جنگ مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد و تدابیر عملیاتی مناسب برای حفظ دور عملیات تعرضی که آغاز شده بود، اتخاذ گردد. برای این بررسی، مرحوم حجت‌الاسلام اشراقی از طرف رهبر کبیر انقلاب و فرماندهی کل قوا به خوزستان آمد و در قرارگاه لشکر92 زرهی در اهواز، شورای فرماندهان با حضور ایشان و شهید چمران و جانشین ستاد مشترک و فرمانده نیروی زمینی و فرماندهان لشکرهای16، 21، 92 و 77 تشکیل شد.

مباحثاتی برای ادامه عملیات تعرضی انجام شد. نگارنده علاقمند به اجرای عملیات بستان بودم، ولی فرمانده نیروی زمینی معتقد به ادامه محدودتر بود و تقدم را به عملیات طرح و پاک کردن شمال کرخه‌کور از وجود عناصر دشمن داد. متأسفانه شهادت دکتر چمران در آخر خرداد سبب شد این کمیسیون متوقف گردد، ولی اساس تدبیر مورد قبول، این شد که در هر منطقه نبرد، عملیات تعرضی محدود ادامه یابد و از توقف و رکود جبهه‌ها جلوگیری گردد.

در تیرماه 1360، اقدامات تعرضی مهمی به عمل نیامد و صحنه عملیات خوزستان تقریباً آرام و به حالت پدافند نیمه‌فعال بود. مشکل اساسی که برای نیروهای ما به وجود آمده بود، کمبود مهمات جنگ‌افزارهای ساخت کشورهای غربی بود. برای حل این مشکل، برآوردهای ستادی تهیه می‌شد و به رده‌های بالاتر گزارش می‌گردید و به یگان‌های اجرایی تأکید می‌شد که حداکثر صرفه‌جویی در مصرف مهمات به عمل آورند.

ضمناً در رده‌های بالاتر، اقدامات فعالی برای خرید مهمات از کشورهای مختلف و بالا بردن سطح تولید کارخانجات مهمات‌سازی داخلی به عمل آمد. در تیرماه، درباره طرح‌های عملیاتی پیش‌بینی‌شده بررسی‌های بیشتری انجام شد و با توجه به مذاکرات و مشورت‌هایی که در خردادماه به عمل آمده بود، مقدمه اجرای عملیات آفندی به منطقه طراح در شمال کرخه‌کور داده شده بود؛ لذا فعالیت ستادی و طرح‌ریزی در منطقه لشکر16 زرهی بیشتر بود.

این بررسی‌ها تا اواخر دهه دوم تیرماه ادامه یافت و قرارگاه جنوب به کلیه یگان‌های تابعه ابلاغ کرد بر اساس طرح عملیاتی ضربت که در آن هدف‌های محدود برای هریک از لشکرها و تیپ‌های مستقل تعیین شده بود، طرح‌های عملیاتی را تهیه و به قرارگاه جنوب ارسال نمایند و تقدم عملیات به منطقه لشکر16 زرهی و تیپ84 پیاده داده شده بود، ولی تا آخر تیرماه در هیچ‌یک از مناطق نبرد خوزستان عملیات آفندی مهمی اجرا نشد، اما بروز ضعف در نیروهای دشمن هرچه بیشتر مشهود گردید و میل به اجرای عملیات تعرضی در یگان‌های ما بیشتر شد.

فقط عامل بازدارنده مهم، کمبود مهمات بود و یگان‌های ما مجبور بودند تا تأمین مهمات کافی از دست زدن به عملیات تهاجمی خودداری کنند، زیرا بعد از هر عملیات آفندی نیروهای ما، نیروهای متجاوز پاتک شدید می‌کردند و برای دفع این پاتک‌های دشمن، نیروهای مجبور بودند آتش شدید توپخانه و جنگ‌افزارهای دیگر را اجرا کنند و در نتیجه، مصرف مهمات بالا می‌رفت.

بررسی‌ها و برآورد وضعیت‌هایی که در تیرماه انجام شد، از مردادماه به مرحله اجرا گذاشته شد. در مردادماه، دو حمله محدود در خوزستان اجرا گردید که یک حمله به وسیله تیپ84 پیاده در منطقه شمال دشت عباس و تپه350 بود. مهم‌ترین حادثه در شهریورماه، ادامه عملیات لشکر16 زرهی در غرب سوسنگرد و منطقه طراح بود. شرح این عملیات در کتاب «عملیات غرب اهواز و سوسنگرد» بیان شده است.

در ادامه حرکت پیشروی نیروهای ما در صحنه عملیات خوزستان، مسئله مورد نظر اصلی اجرای یک عملیات مهم و سرنوشت‌ساز حداقل در یک منطقه نبرد بود. همان‌گونه که بیان شد، برای این منظور سه هدف کلی در خوزستان در نظر گرفته شده بود که عبارت بودند از: تصرف تپه رادار در غرب شوش، تصرف بستان در غرب سوسنگرد و عقب راندن نیروهای متجاوز از شرق رودخانه کارون در شمال بهمنشیر و شکستن محاصره آبادان. این سه موضوع در طول تابستان 1360 تحت بررسی بود تا اینکه فرمانده نیروی زمینی تصمیم گرفت عملیات سرنوشت‌ساز را در شمال بهمنشیر برای شکستن محاصره آبادان اجرا کند. طرح عملیاتی لشکر77 پیاده و سپاه پاسداران برای اجرای این مأموریت بررسی و تهیه گردید و به نام عملیات ثامن‌الائمه منتشر شد.

 

منبع: نبردهای منطقه خرمشهر و آبادان، حسینی، سید یعقوب، 1396، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده