خلبانان (81)
تشكّر سروان زكياني چهار فروند بالگردكبرا جلوي ما بودند. آنها دو فروند، دو فروند به تانكهاي بعثي در منطقه كرخه نور حمله ميكردند و در هرپروازي تعدادي از تانكها را ميزدند و صداي الله اكبر در راديو بالگردها كه يك فروند 214 رسكيو بود ميپيچيد. عراقي ها ساكت نبودند و مرتب ما را هدف قرار ميدادند. گلولههاي آنها به زيرپاي ما در رودخانه ميافتاد و حبابهايي ايجاد ميكرد.

   نمي‌دانم چطورشد كه به اين فكر افتادم «اينها چهار فروند هستند و من يك تنه به عنوان متخصص نجات دركنار آنها قراردارم. اگرخداي نكرده دو فروند آنها با مشكل مواجه شدند من چطور مي‌توانم به آنها كمك كنم» ولي آن روزها كه حدود آبان ماه 1359 بود كسي به اين مسئله فكر نمي‌كرد و همة آرزو داشتند كه دشمن بعثي را از كشور بيرون كنند.

   عمليات به خوبي ادامه  پيدا كرد و ماهم باشنيدن صداي الله‌اكبر خلباناني كه تانكها را مي‌زدند، تكبير مي‌گفتيم. ناگهان يكي از بالگردهاي كبرا مورد اصابت گلولـه هاي دشمن قرار گرفت و تعادل پروازي خود را ازدست داد. اين بالگرد ابتدا پروازي به سوي بالاكرد و سپس به طور عمودي در داخل آب سقوط كرد.

   اين مسئله را خوشبختانه خلبان بالگرد ما 214 نيز ديد و ما محل سقوط را از نظر دور نداشتيم. درآن لحظه‌عرق سردي تمام وجودم را گرفت.

نه محلي براي نشستن بود و نه مي‌توانستيم با توجه به حجم آتش عراقيها كاري انجام بدهيم. بالگرد ما يك دور در همان نقطه پروازكرد به اميد آنكه حركتي ازخلبانان ببينيم. در دور دوم هم خبري نشد. در دور سوم ناگهان ديدم دوتا دست از آب بيرون آمد ولي من درآن شدت جريان آب نمي‌توانستم كاري بكنم. سايرخلبانان هم سكوت راديويي گرفته بودند و فقط محل سقوط را تماشا مي‌كردند. ناگهان به خلبان گفتم كه مرا دركنار آب پياده كند و خودش براي آنكه هدف ثابتي نباشد بلند شود و پرواز كند. آتش عراقيها در همان نقطه متمركزشده بود، من آن دستها را ديدم كه دوباره از آب بيرون آمد و دوباره در داخل آب فرورفت. نگاهي به اطراف كردم، ناگهان يك بلم درآن حوالي ظاهر شد. بلم مستقيم به طرف محل فرود بالگرد رفت و آن دوخلبان را از آب گرفته و به كنار من آوردند.

   بالگرد نجات بلافاصله كنار من نشست و ما آن خلبانان را سوار بالگرد كرديم و بالگرد بلافاصله به پرواز درآمد.

   در داخل بالگرد جوياي احوال خلبانان حادثه ديده شدم و گفتم كه اگرنياز به فوريت پزشكي دارند كمكشان بكنم. آنها هردو گفتند كه حالشان خوب است.

   در دل خدا راشكركردم كه خلبانان نجات پيداكرده‌اند و من كه مسئوليتم نجات آسيب ديدگان و سانحه ديدگان هوايي است با دو بلم سوار، مأموريتم انجام شده بود. ناگهان به ياد آن دو بلم سوار افتادم. راستي آنها چه كساني بودند. همانهايي كه لباس عربي داشتند و خلبانان ما را نجات دادند، اصلاً چرا آنها در آنجا كه در زير آتش دشمن بود قايقراني مي‌كردند، و چرا من از آنها تشكر نكردم.

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده