زنده به عشق (شرح حال شهید امیر محمد جعفر نصر اصفهانی -47)
دارم می آیم وقت ملاقات تمام شده است... جعفر روی تخت دراز کشیده و به خوابی که چند شب پیش دیده فکر می کند. خواب را که به یاد می آورد لبخند می زند...

همین چند شب پیش در خواب دیده که حضرت علی (ع) به امام حسین (ع) فرموده اند که شفای این بنده مخلص ما را بدهید.

حسین (سرهنگ حسین مبارکی) در اتاق را می بندد، لبه تخت می نشیند، خم می شود و پیشانی جعفر را می بوسد.

او امروز آمده است تا همه چیز را به جعفر بگوید. «بگذار حساب کار خودش را بکند.»

می داند که جعفر مقاوم تر از آن است که از حقیقت بترسد.

حاجی، حقیقت این است که بیماریت خیلی وخیم شده… امیدی نیست، دکتر ها جواب…

حسین نمی تواند حرفش را تمام بکند… سر روزی سینه جعفر می گذارد و می زند زیر گریه… جعفر دست بر سر حسین می کشد و او را نوازش می کند و می گوید:

  • آرام باش حسین جان. این خبر تازه ای نیست. یک سال و نیم است که من این موضوع را می دانم. من بایستی در بیت المقدس5 شهید می شدم… لطف خداوند شامل حالم شد… قسمت بود به حج مشرف شوم، پر افتخار تر از همه این ها سربازی لشکر ثامن الائمه نصیبم بشود بعد به شهادت برسم.

حسین جعفر را غرق بوسه می کند…

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده