جوانمردان(9)(خاطرات سرهنگ علی مرادی)
تشکیل یگان ضربت در پادگان پسوه پسوه یا پسکوه نام روستایی است که در40 کیلومتری محور مهاباد به پادگان جلدیان و پیرانشهر واقع شده است. این محور مسیر اصلی ارتباطی بین شهر مهاباد و پیرانشهر محسوب میشد؛ لیکن به ­دلیل موقعیت خاصّ جغرافیایی و وجود جاده­های پر پیچ و خم، وجود مناطق بسیار صعب­العبور و حضور ضدانقلاب از ابتدای ناآرامی­های کردستان، تا چند سال بعد از آن بسیار ناامن و عملاً بسته شده بود و مورد استفادۀ نیروهای نظامی قرار نمی­گرفت.

به ­همین دلیل، افرادی که می­خواستند از شهر مهاباد به پادگان پسوه و یا پیرانشهر تردّد کنند، به­ ناچار از محور مهاباد ـ سه­راه محمّدیار استفاده می‌کردند، تا پس از عبور از شهرستان نقده خود را به پادگان پسوه و یا پیرانشهر برسانند. در جنب روستای پسوه، پادگانی به همین نام، یعنی پادگان پسوه واقع بود. این پادگان مقرّ لشکر23 نوهد در خلال سال­های1367 تا1370 بود. یکی از تیپ­های این لشکر در زمان یادشده، در منطقۀ عملیاتی جنوب مستقر بود و دو تیپ دیگر آن نیز در سایر مناطق شمال‌غرب از جمله مناطق عمومی سردشت و پیرانشهر (پادگان پسوه) مستقر بودند.

منطقۀ پسوه از نظر جغرافیایی در جنوب استان آذربایجان‌غربی قرار دارد و در قسمت جنوبی خود نیز، به مناطق عمومی هنگ‌آباد ختم می‌شود. منطقۀ عمومی هنگ‌آباد از نقاط بسیار آلوده به ضدّ انقلاب مسلّح محسوب می­گردید که با دارا بودن کوه­های سر به فلک کشیده، درّه­های عمیق و روستاهای پراکنده در عمق و همین‌طور وجود غارها و پناهگاه­های متعدّد طبیعی در دل کوه­ها، جولانگاه ضدّ انقلاب مسلّح و چریک­های فدائی و منافقین بود. این گروهک­ها با استفاده از موقعیت راهبردی این منطقه، پایگاه­های متعدّدی را ایجاد و از طریق آنها عملیات کمین، مین­گذاری و حمله به پایگاه­های نظامی را هدایت می­کردند. منطقۀ هنگ‌آباد به دلیل دارا بودن دو ویژگی، از بسیاری از مناطق کردستان ناامن‌تر بود، نخست هم‌جواری با شمال استان کردستان و دیگری هم‌جواری با کشور عراق.

استان آذربایجان‌غربی در امتداد غربی خود از شهرستان اشنویه شروع و با جاده­ای به طول140کیلومتر در هم‌جواری مرز مشترک ایران و عراق به شهرهای مرزی پیرانشهر و سپس به شهر سردشت ختم می­شود                       و از آنجا نیز در امتداد شمال استان کردستان به سمت بوکان و تکاب ادامه می­یابد. تمام طول این مسیر حدوداً 300 کیلومتری به دلیل هم‌جواری با عراق و کردستان، جزو مناطق درگیر عملیاتی، هم با دشمن متجاوز خارجی یعنی عراق و هم با عناصر وابسته به بیگانگان یعنی ضدّ انقلاب تجزیه­طلبِ داخلی، که عموماً جزو گروهک­های کومله و دموکرات و منافقین بودند، محسوب می­گردید.

پس از اتمام مأموریت حفاظت از فرماندهی نزاجا و بر حسب اوامر امیر سپهبد شهید صیّادشیرازی و برای اجرای مأموریت ابلاغی، خود را به فرمانده لشکر23 نیروی مخصوص معرّفی کردیم. فرمانده وقت لشکر سرهنگ محمّدی بودند. ایشان در جلسه­ای گفتند: مناطق اطراف ما مناطقی بسیار آلوده و ناامن هستند، درگیری در آنها زیاد است و تعداد زیادی از نیروهای مسلّح اعمّ از ارتش، سپاه و بسیج در این منطقه به شهادت رسیده یا مجروح ­شده­اند. این مناطق روزها در اختیار جمهوری اسلامی ایران و شب­ها در اختیار عناصر تجزیه­طلب قرار دارند، بجز چند منطقه، مانند شمال هنگ‌آباد که روزها نیز در اختیار ضدّ انقلاب می­باشد. این موضوع از نظر روانی مشکلاتی را برای مردم غیور کُرد ایجاد کرده است. آنها به ­دلیل اینکه محلّ زندگی­شان شب­ها از حاکمیت جمهوری اسلامی ایران خارج می­شود و در کنترل عناصر ضدّ انقلاب قرار می­گیرد، نمی­توانند همکاری مؤثّری با نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران داشته باشند، چرا که می­ترسند شب­ها مورد انتقام این عناصر تجزیه­طلب قرار بگیرند. در این جلسه، دستور تشکیل یک یگان ویژه به نام یگان ضربت صادر و مسئولیت آن به تیم ما واگذار گردید. تیمی که همۀ اعضای آن محافظین قبلی شهید صیّاد بودند. مسئولیت یگان با ستوان همرنگ و جانشینی آن با ستوان سیفی بود. ستوان جانباز سلیم، ستوان خوش‌پسند و اینجانب نیز هر یک فرماندهی یک گروهان از یگان مزبور را بر عهده گرفتیم.

مأموریت اصلی این یگان اجرای عملیات پاکسازی روستاهای آلوده، اجرای عملیات­های کمین و ناامن کردن منطقه به منظور جلوگیری از تردد ضدّانقلاب بود. در کنار این مأموریت، حضور فعّال24ساعته در روستاها و محورهای مختلف ارتباطی آنها و در نهایت، هدف نهایی اِعمال حاکمیت شبانه­روزی جمهوری اسلامی ایران بر منطقه تعریف شده بود.

فرمانده لشکر به ما گفتند برابر اوامر شهید صیّادشیرازی، دست شما برای انتخاب سربازانی که برای یگان ضربت می­خواهید، کاملاً باز است؛ لذا با هماهنگی قرارگاه شمال‌غرب، تعداد زیادی از واحدها توسّط تیم ما بازدید و سربازان واجد شرایط از میان یگان­های مستقر در منطقه انتخاب شدند و بدین شکل یگان ضربت لشکر23 نیروی مخصوص در پادگان پسوه تشکیل گردید. یگانی که تا سال­ها زبانزد خاصّ و عام در این منطقه از آذربایجان‌غربی شد. حضور شبانه­روزی این یگان در مناطق یاد شده، ناامن کردن محلّ تردّد ضدّ انقلاب و پاکسازی کلّیۀ روستاها سبب شد امنیّتی با ضریب بالا در این منطقه ایجاد شود و مردم مسلمان و غیور کُرد در این مناطق احساس آرامش و امنیّت بیشتری نمایند، که این موضوع موجب افزایش همکاری بیشتر آنان با نیروهای خودی و کاهش شدید ارتباط آنان با ضدّ انقلاب گردید. در خلال خدمت در یگان ضربت، فرصتی پیش آمد که به مدّت دو ماه به اتّفاق یکی دیگر از بچّه­های نظامی به نام ستوان جانباز امیری جهت انجام مأموریتی به قرارگاه شمال‌غرب اعزام شدیم. معرّف ما به قرارگاه برای اجرای این مأموریت سرهنگ مجید سیفی از همکاران نزدیک امیر هاشمی بودند. فرماندهی قرارگاه شمال‌غرب در آن زمان با امیر سرتیپ سیدحسام هاشمی بود. امیر هاشمی از افسران متدیّن، ولایی و از هم‌رزمان و معتمدین شهید سپهبد صیّادشیرازی و از ارتشیان مبارز پیش از انقلاب بودند. بر اساس مأموریتی که امیر هاشمی به ما ابلاغ نمودند، ما وظیفه داشتیم تا به پایگاه­هایی که در این منطقه وجود داشتند عزیمت کرده و آموزش­های چریک و ضدّ چریک  و کمین و ضدّ کمین را ارائه نموده و در مجموع، گزارش جامعی درخصوص پایگاه‌های مزبور تهیّه و ارائه نماییم.

نتیجۀ این مأموریت دو ماهه در قرارگاه شمال‌غرب، به­دست آمدن تجربه­ای بسیار گرانبها بود. عزیمت به مناطق شمال‌غرب از پیرانشهر و سردشت و بوکان در آذربایجان‌غربی گرفته تا سقز و بانه و مریوان در استان کردستان و حضور در اکثر پایگاه­های یگان­های ارتشی حدّ فاصل محورهای مواصلاتی این شهرها و همچنین حضور در پایگاه­های واقع در عمق عملیاتی یگان­های مذکور، فرصت بسیار مغتنمی برای اینجانب جهت کسب تجارب بیشتر عملیاتی بود. آشنایی با کارکنان ایثارگر و خدوم مستقر در مناطق یادشده، که با توجّه به شرایط عمومی کشور و علی­رغم نبودن مقدورات و امکانات حداقلی، وظیفۀ تأمین امنیّت محورهای مواصلاتی مناطق یادشده را با بذل جان خویش مخلصانه و بدون هیچ چشمداشتی به خوبی انجام می­دادند، از دیگر تجربیّات ارزشمند این مأموریت بود.

وقتی به این موضوع فکر می­کنم، درمی­یابم که شاید بزرگ‌ترین دستاورد این مأموریت ضبط خاطرات ارزشمندی از ایثار، فداکاری، شجاعت و ازخودگذشتگی تعدادی از کارکنان مستقر در پایگاه­های مذکور می­باشد، که می­توانم امروز آنها را برای آشنایی نسل حاضر، به رشتۀ تحریر درآورم. خاطراتی که تاکنون یا گفته نشده و یا خیلی کم به آنها اشاره شده است.

لازم به ذکر می­باشد که بخش اعظم خاطرات پیش رو مربوط به زمانی است که اینجانب در یگان ضربت لشکر23 نوهد مشغول انجام­ وظیفه بوده‌ام و بخش کوچکی نیز مربوط به حضور در مأموریت ابلاغی قرارگاه حمزه سیّدالشهدا(ع) شمال‌غرب می­باشد.

منبع:جوانمردان، مردای، علی،1396، انتشارات ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده