جوانمردان(8)
عزیمت به کردستان بلافاصله خود را به بیمارستان دارآباد ارتش رسانده و پیکر مطهرش را در حالی که آرامش یافته بود دیدم. فردی را در مقابل خود غرق به خون می­دیدم، که سال­ها از او در مقابل دشمنان کینه­توز و منافقین مراقبت می­کردم و اکنون شاهد آن بودم که این عزیز سفرکرده توسّط منافقین از خدا بی­خبر در مقابل چشمان فرزندش، مظلومانه به شهادت می­رسد.

نظام مقدّس و مقتدر امروز جمهوری اسلامی ایران، حاصل تلاش، ایثار و ازخودگذشتگی و تقدیم جان سربازان گمنام نیروهای مسلّح و جان‌ بر کفان بسیجی و آحاد مردم مسلمان ایران در عرصۀ تهدیدات مختلف داخلی و خارجی می­باشد، که از بدو پیروزی انقلاب، متوجّه نظام مقدّس جمهوری اسلامی ایران بوده است. یکی از این تهدیدات بزرگ در تحوّلات داخلی کشور، حوادث امنیّتی بوجودآمده از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در منطقۀ شمال‌غرب، یعنی استان کردستان و استان آذربایجان‌غربی می­باشد.

منطقۀ کردستان و آذربایجان‌غربی با دارا بودن ویژگی­های خاصّ جغرافیایی، قومی و مذهبی، قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به ­دلیل نوع نگاه و سیاست­های رژیم منحوس شاهنشاهی به آن، دارای مشکلات و پیچیدگی­های خاصّی بود. سیر حوادث به وجودآمده در این مناطق، از زمان حکومت رضاخان مانند اعلام استقلال این منطقه در سال1324 توسط قاضی‌محمّد و همین­طور سایر تحوّلات و رخدادهای ایجادشده باعث شد تا رژیم پهلوی تمهیدات خاصّی برای مردم غیور این منطقه اِعمال نماید. برخوردهای خشونت­آمیز و بی­توجّهی نسبت به اجرای برنامه­های توسعۀ متوازن موجب به­ وجود آمدن حسّ بدبینی و نفرت از رژیم شاهنشاهی در بین مردم کُرد این مناطق گردید. اگرچه سیاست­های رژیم شاه موجب کنترل موقّت حرکات و احساسات ضدّرژیم در این منطقه شد، امّا کینه­های عمیقی در بین اکراد بر جای گذاشت. کینه­ای که به مثابه آتش زیر خاکستر بود.

تجربه­های سال­های دور منطقۀ کردستان مؤیّد این مطلب بود که هرگاه احساس ضعفی در حکومت مرکزی پدیدار می‌شد، این زخم­های دیرینه سر باز می­کرد و اکراد به ­دلیل ظلم­هایی که به آنها شده بود طغیان می­کردند. با وقوع انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم شاه، با تحریک و پشتیبانی و هدایت کشورهای بیگانه، که منافع آنها بر اثر سقوط رژیم شاه به خطر افتاده بود، تعدادی از عناصر خود فروخته و تجزیه­طلب علی­رغم مخالفت مردم مسلمان کُرد که حامی انقلاب اسلامی بودند، با حمله به پادگان­ها و غارت سلاح و تجهیزات موجود در آنها دست به نبرد مسلّحانه با حکومت تازه­تأسیس جمهوری اسلامی زده و موجب بروز جنگ داخلی در این منطقه شدند.

اردیبهشت سال1363 شهید صیّاد شیرازی چهار نفر از بهترین سرپرستان تیم و محافظین خود را به دفتر فراخواند و با تشریح وضعیت کردستان به آنان ابلاغ نمود تا جهت پیوستن به لشکر تازه تأسیس نوهد که در پادگان پسوه مستقر بود، به آن منطقه عزیمت کرده و یگان ویژه ضربت محوری را جهت مقابله با ضدّ انقلاب مسلّح در منطقۀ عمومی پسوه و پیرانشهر تشکیل دهند. وصلۀ ناجور این انتخاب من بودم. نمی‌دانم چرا در بین این افراد، که همگی از هر جهت نمونه بودند، قرار گرفته بودم. به ­هر شکل و از هر طرفی به خودم نگاه می­کردم، می­دیدم اصلاً شایستگی این انتخاب را ندارم، امّا خواست خدا بر این تعلّق گرفته بود؛ لذا با کوله­باری از تجربۀ گران­قیمت که ناشی از خدمت در کنار فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی بود، به همراه سایر دوستانم عازم منطقۀ کردستان و آذربایجان‌غربی شدم.

سال1363 سالی بود که از شهید صیّادشیرازی جدا شدم. این جدایی البته به مثابه قطع ارتباط نبود. در سال­های بعد نیز، هر وقت فرصتی به­ دست می­آمد جهت تجدید خاطره به دیدن آن بزرگوار می­رفتم. آخرین دیدار من با شهید صیّاد زمانی بود که خبر شهادت او را ده دقیقه بعد از سوءقصد، تلفنی از یکی از دوستان نزدیک شنیدم. بلافاصله خود را به بیمارستان دارآباد ارتش رسانده و پیکر مطهرش را در حالی که آرامش یافته بود دیدم. فردی را در مقابل خود غرق به خون می­دیدم، که سال­ها از او در مقابل دشمنان کینه­توز و منافقین مراقبت می­کردم و اکنون شاهد آن بودم که این عزیز سفرکرده توسّط منافقین از خدا بی­خبر در مقابل چشمان فرزندش، مظلومانه به شهادت می­رسد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد. ان­شاءالله

همان‌طور که گفته شد، پس از ابلاغ مأموریت عازم پادگان پسوه و مقر لشکر23 نوهد در منطقۀ شمال‌غرب و استان آذربایجان‌غربی شدیم.

منبع:جوانمردان(خاطرات سرهنگ علی مردادی)، مردانی، علی،1396، انتشارات ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده