خلبانان (77)
ترك سيگار سرهنگ بهرام كاظمي در عمليات والفجر 8 هوانيروز با بيش ازهشتاد و پنج بالگرد در عمليات حضورداشت. من نيز يكي از پرسنل شركت كننده در عمليات بودم. مأموريت ما تخلية مجروح از بيمارستان حضرت زهرا ( سلام الله عليها) در نزديكي چوئبده آبادان به بيمارستان بقايي اهواز بود. اين مسير اكثراً به علت جزر و مد دريا مرطوب بود و خواسته و ناخواسته اين رطوبت به نفع ما بود، چراكه بارها هواپيماهاي عراقي به ما حملهكرده و راكت و بمبهاي خود را به طرف ما شليك ميكردند اما با برخورد به زمين نرم عمل نميكردند و گاهي فقط مقداري گل و لاي و لجن به بالگرد ما ميخورد.

در يكي ازپروازها ناگهان گلوله‌اي در پشت سر يا بالاي سرم منفجرشد و دريك لحظه تمام چراغهاي اضطراري و اعلام خطر بالگرد در داخل كابين روشن شد و بالگرد ازكنترل من خارج گرديد. لحظه‌اي بعد بالگرد به حالت عادي برگشت و ما پرواز را ادامه داديم.

دشمن زبون كه توانايي رويارويي با نيروهاي ما را نداشت به طور گسترده‌اي از بمبهاي شيميايي استفاده نمود ولي چون نيروهاي ما تجهيزات لازم و امكانات مقابله با بمباران شيميايي را داشتند خيلي سريع منطقه را پاكسازي مي‌كردند و نيروهاي حاضر درمنطقه هم با استفاده از روشهاي مخصوص خود را شست وشو مي‌كردند. شبها وقتي پرواز تمام مي‌شد خلبانان هوانيروز با پزشكاني كه درمنطقه بودند دورهم جمع شده و خاطراتي تعريف مي‌كردند.

در سولة ما كشيدن سيگار ممنوع بود و هركس مي‌خواست سيگار بكشد بايد بيرون سوله مي‌رفت. يك بار يكي از خلبانان كه تازه به جمع ما پيوسته بود سيگاري در آورد و وقتي مي‌خواست آن را روشن‌كند من اعتراض كردم. يكي از پزشكان باديدن اين صحنه گفت: خاطره‌اي تعريف مي‌كنم. خواهش مي‌كنم آن راگوش‌كن و بعد اگرخواستي سيگار بكش و به اين صورت شروع كرد:

مجروحي داشتم كه شكم و قسمتي ازريه‌اش پاره شده بود و به سختي نفس مي‌كشيد. ما مجبور بوديم او را عمل كنيم و درحين عمل در رية او جِرم سياه رنگي را ديدم. بلافاصله آن جرم را نمونه برداري و به اهواز ارسال كرديم. جواب آزمايش اين بودكه آن جرم سياه رنگ نيكوتين است.

پس ازچند روزكه حال بيمار كمي بهتر شد از او پرسيدم روزانه چند نخ سيگار مي‌كشي؟ و او درجواب گفت: پنج سال است سيگار را ترك كرده ام.

دوباره از او پرسيدم: آن وقتهاكه سيگار مي‌كشيدي روزي چند نخ مي‌كشيدي؟ و آن بيمارگفت روزانه ده پانزده نخ.

گفتم: ببين هنوز پس از پنج سال نيكوتين از رية تو دفع نشده است.

سپس رو به آن خلبان كرد وگفت: برادر اگر مي‌خواهي حالا سيگار بكش. آن خلبان با شنيدن اين مطلب لحظه‌اي تأمل‌كرد و درنهايت پاكت سيگار خود را ازجيپ درآورد و سيگار ها را  له كرد  و به ما قول داد كه ديگر لب به سيگار نزند.

دشمن نهايت كينة خود را به هوانيروز نشان مي‌داد و هر وقت محل هوانيروز را كشف مي‌كرد آنجا را به شدت بمباران مي‌نمود. درگر ماگرم عمليات والفجر8 نيز دشمن محل ما را شناسايي كرد و بر اثر بمباران شديدي‌كه در محل هوانيروز داشت يكي از خلبانان ارزشمند به نام اسماعيل صحتي مورد اصابت تركشهاي هواپيماهاي دشمن قرارگرفت و يك چشم خود را از دست داد.

به دستور فرماندهان هوانيروزصبح روز بعد محل ما عوض شد و تا پايان عمليات والفجر8 با اقتدار تمام دركنار ساير رزمنده‌ها به جنگ با دشمن بعثي پرداخت.

 

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده