این زمین در آن زمانه(5)
صدایش صدای عشق بود از آن لحظات درگیری اولیه نیروهای انقلاب و پیروان راستین امام در ارتش و سپاه و نیروهای مردمی با ضدانقلاب تا تمامی دوران جنگ تا پایان عملیات مرصاد، با دیدن بالگرد، شنیدن صدایش، شنیدن نام هوانیروز و دیدن نشان هوانیروز و یا هر هوانیروزی­ای، صدای طپش قلب­های عاشق اسلام، عاشق امام و انقلاب و منتظر شهادت را میشنیدم و چهره­های مصمم، فداکار و نورانی آنانی که این وسیله پرنده را حرکت می­دهند، راهبری می­کنند، نگهداری و تعمیر مینمایند و درنهایت به خدمت عشق و ایمان درمی­آورند، می­دیدم و میبینم.

 

مُحَمَّدٌ رَسُولَ الله وَالَّذیِنَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم

«محمد(ص) فرستاده خداست و کسانی که با او هستند با کفار سرسخت و با خود مهربانند»[1]

 

اگر در گذشته با شنیدن صدایش و دیدن پیکرش، آنچه که به ذهنم خطور می­کرد و یا تصویری که با شنیدن نامش بر ذهن من نقش می­بست، پیچ و مهره، فلز، آلیاژهای مختلف، موتور، علم، فنّ و درنهایت فناوری بود، حالا دیگر با شنیدن و دیدنش این احساس به من دست نمیداد.

وقتی برای اولین بار در گرماگرم درگیری خونین با ضدانقلاب، اولین گروه اعزامی برای کمک به ما که در محاصره بودیم، توسط آن، خود را به ما رساند و در میان ناباوری ما، در میان ما حضور یافت، یا وقتی به چشم خویش شاهد نابودی زره­پوش­ها و تانک­های دشمن توسط او بودم، دیگر صدا و جسمش برای من صرفاً یک ماشین پرنده با بال­های گردان و تنها یک فناوری و قدرت هوایی نبود.

حال هلی‌کوپتر یا بالگرد برای من و دیگران امید بود و رحمت؛ فتح بود و نصرت؛ و برای دشمنان ما عذاب بود و شدت؛ مرگ بود و هلاکت. دیگر یک شیء بی­روح با موتور و سوخت نبود. صدایش، صدای عشق و ایثار بود و وجودش حکایت از حماسه و وفاداری و فداکاری. فرق هم نمی­کرد که از کدام نوع است. از کدام شهر و آشیانه برخاسته است. شنوک است یا 209، 214 است یا 206، جت رنجر است و یا… حقیقت این­که دیگر این فلز پرنده را نمی­دیدم. صدای نفس­های مطهر عاشق درون آن را می­شنیدم.

از آن لحظات درگیری اولیه نیروهای انقلاب و پیروان راستین امام در ارتش و سپاه و نیروهای مردمی با ضدانقلاب تا تمامی دوران جنگ تا پایان عملیات مرصاد، با دیدن بالگرد، شنیدن صدایش، شنیدن نام هوانیروز و دیدن نشان هوانیروز و یا هر هوانیروزی­ای، صدای طپش قلب­های عاشق اسلام، عاشق امام و انقلاب و منتظر شهادت را می‌شنیدم و چهره­های مصمم، فداکار و نورانی آنانی که این وسیله پرنده را حرکت می­دهند، راهبری می­کنند، نگهداری و تعمیر می‌نمایند و درنهایت به خدمت عشق و ایمان درمی­آورند، می­دیدم و می‌بینم.

در آن لحظات که از هوا و زمین آتش می­بارید  و یا هم­اکنون که ایران اسلامی در پرتو فداکاری­های ملت بزرگ و خون شهدای پاکباز و درایت، فرماندهی، شجاعت و رهبری امام عزیز و مولایمان خامنه‌ای، در امنیت و اوج عزت و اقتدار است، در لباس هوانیروز و وسیله پرنده و در پایگاه­های این غیورمردان ما صدای عشق را می­شنویم که پایدار است:

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر

                                                یادگاری که در این گنبد دوّار بماند

دیگر صدای بالگرد برایم صدای پرنده آهنین بال نیست، که صدای پرواز شهید شیرودی در ملکوت است.

دیگر دیدن بالگرد، دیدن یک ماشین پرنده نیست، که دیدن سیمای نورانی و مصمم شهید کشوری در پهنه آسمان است.

دیگر پایگاه هوانیروز، زمینی با ساختمان­ها و آشیانه‌ها نیست، بلکه مسجدی است که وطن­پور، سهیلیان، آسیایی و امثالهم در آن به نماز عشق و شهادت قامت بسته‌اند .

بالگرد دیگر برای من جسم بی­روح نیست، روح دارد، جان دارد، نفس می‌کشد و عشق می‌ورزد و با دشمنان خدا شدت و قهری کوبنده دارد. آيت عشق و صاعقه عذاب و شدت است، هوانيروزي­ها والذين معه هستند.

او، یعنی آن هوانیروزی‌ای که در آن است و روح و جان این وسیله است، مصداق آیه شریفه‌ای است که در ابتدا بیان داشتم.

مُحَمَّدٌ رَسُولَ الله وَالَّذیِنَ مَعَهُ اَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم

دیگر این وسیله منهدم نمی­شود، که شهید می­شود. زمین­گیر نمی­شود، که همیشه در پرواز است و همواره زنده و جاوید. زیرا نام هوانیروز قهرمان و جان­فشانی­های هم­رزمان هوانیروزیِ من بر تارک تاریخ خون­بار، مقدس و افتخارآفرین مبارزه با ضدانقلاب، دفاع هشت ساله، مبارزه با اشرار و سوداگران مرگ، خدمات مردم­یاری و کمک­رسانی در سوانح و حوادث طبیعی، چون خورشیدی پرفروغ می­درخشد و در دل‌های مردم ما محبت به هوانیروز موج می‌زند و در سرهایشان احترام به هوانیروز.

ارتش، نیروی زمینی قهرمان، نیروهای مسلح، مردم و رهبر فرزانه ما به چنین یگانی پرافتخار، قدرتمند، فداکار، شهادت­طلب و پویا در مجموعه ارتش حزب­الله و نیروی زمینی مقتدر افتخار می­کنند و دعاگوی عزیزان هوانیروز هستند و من سرباز که شیرینی لحظه به لحظه هم­رزمی با بزرگ­مردان هوانیروز را داشته‌ام، به چنین هم­رزمانی مباهات نموده و سرافرازم.

 

منبع: این زمین در آن زمانه، نادره بهشتی، 1390، ایران سبز، تهران

 


[1]. فتح: 29.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده