نبردهای منطقه خرمشهر و آبادان(4)
وضعیت کلی نیروهای ایران در منطقه عملیاتی خرمشهر و آبادان در آغاز جنگ بعد از انعقاد قرارداد الجزایر در اسفند 1353 (1975)، این واحد همچنان در منطقه مرزی به انجام مأموریت مراقبت و پوشش ادامه داد. قدرت اصلی رزمی این دژها جنگافزار ضدتانک بود که ابتدا از تانکهای خارج از رده ام47 استفاده شد، ولی چون گلوله ثاقب این تانکها موجود نبود و ارتش آمریکا نیز آن را نمیساخت، تصمیم گرفته شد به جای تانکهای خارج از رده، از تفنگ 106مم ضدتانک استفاده شود و در هر دژ دو قبضه تفنگ 106 سوار بر خودرو 4/1 تن جیپ مستقر گردد که در ضمن گروههای مستقر در دژها تحرک نیز داشته باشند.

در گسترش پادگانی نیروی زمینی ایران که از آغاز احساس تهدید حکومت جمهوری عراق، یعنی بعد از کودتای 1337 عراق طرح‌ریزی و از 1342 با تشکیل یک لشکر زرهی در خوزستان به مرحله اجرا گذاشته شد، امکان برخورد نظامی ایران و عراق همواره مورد نظر بود، ولی در دهه 1340 با تمام تلاشی که حکومت ایران در تقویت دفاعی ارتش کرد، موفق نشد بیش از یک لشکر زرهی کامل سازمان دهد که همان لشکر زرهی خوزستان بود.

بعد از بروز اختلافات جدی سیاسی بین ایران و عراق که از 1346 آثار آن ظاهر گردید، لزوم برآوردهای دقیق‌تر و تشکیل واحدهای بیشتر برای عکس‌العمل و تهدید احتمالی حکومت جمهوری عراق بیشتر احساس شد. در آغاز تشدید اختلافات در اوایل سال 1348، که موجب اعزام عناصر لشکر زرهی خوزستان به مناطق مرزی عراق گردید، ضعف فوق‌العاده نیروهای ایران در مقابل تهدید احتمالی ارتش عراق کاملاً نمایان شد، زیرا در آن موقع یک تیپ از لشکر زرهی خوزستان جدا شده و به کرمانشاه اعزام گردیده بود، تا دومین لشکر زرهی ایران را در کرمانشاه در مقابل تهدید عراق تشکیل دهد.

 لذا در اوایل سال 1348 نیروی زمینی ایران دارای دو لشکر زرهی هرکدام با دو تیپ زرهی در منطقه مرزی ایران و عراق گسترش پادگانی داشت و یک تیپ مستقل زرهی نیز در مراغه تشکیل شده بود که در آغاز سال 1348، به خوزستان تغییر مکان داده شد و به لشکر زرهی خوزستان ملحق گردید و تیپ3 این لشکر زرهی را تشکیل داد. در همان زمان، یک تیپ پیاده که در شاهرود و چهل دختر استان خراسان مستقر بود به پادگان خرم‌آباد لرستان تغییر مکان داده شد. به علاوه طرح تشکیل یک لشکر زرهی در قزوین و زنجان و همدان با مأموریت احتیاط کلی نیروی زمینی و با تقدم وارد عمل شدن در استان خوزستان تهیه گردید و به مرحله اجرا گذاشته شد، که ابتدا تانک‌های ام47 از تمام واحدها جمع‌آوری و به این لشکر تحویل شد و بعد از خرید تانک‌های چیفتن از انگلستان، این نوع تانک به لشکر زرهی قزوین واگذار گردید و تانک‌های ام47 به لشکرهای پیاده تحویل شد.

با توجه به این مطالب، اصولاً نیرویی که در زمان رژیم سلطنتی برای پدافند در جبهه خوزستان در مقابل تهدید احتمالی حکومت عراق پیش‌بینی شده بود، دو لشکر زرهی و یک لشکر پیاده بود، که البته تیپ پیاده نیز برای منطقه مرزی جنوب استان ایلام از مهران تا دهلران در نظر گرفته شده بود. از نظر گسترش پادگانی، فقط همان لشکر زرهی خوزستان در منطقه عملیاتی از مهران در شمال تا دهانه فاو در جنوب در طول بیش از 500 کیلومتر جبهه عراق مستقر بود و امکان عکس‌العمل سریع در مقابل تجاوز ناگهانی ارتش عراق در صحنه عملیات جنوب را داشت. در حالی که لشکر زرهی قزوین که برای وارد عمل شدن در این صحنه عملیات پیش‌بینی شده بود، حدود 1000 کیلومتر دور از این منطقه در پادگان‌های  قزوین و زنجان و همدان مستقر بود و با محدودیتی که در ایران از لحاظ ترابری وسایل سنگین به وسیله راه‌آهن و تریلر تانکبَر داشت، تغییر مکان این لشکر به خوزستان مدت زمان قابل ملاحظه‌ای بیش از 15 روز لازم داشت.

درباره گسترش پادگانی لشکر زرهی خوزستان در مناطق عملیاتی مناسب، در آغاز تشکیل این لشکر بررسی‌های زیادی به عمل آمد. واحدهای این لشکر ابتدا بر اساس تسهیلات ساختمانی موجود در منطقه در پادگان‌های  اهواز، دزفول و نفت سفید مستقر شدند. درباره استقرار پادگانی دزفول و اهواز تردیدی وجود نداشت، اما منطقه مورد بحث، منطقه خرمشهر و آبادان بود. در سال 1346 که امکان برخورد نظامی ایران با عراق به طور جدی مورد بررسی قرار گرفت، بعضی از فرماندهان آن وقت معتقد بودند که یک تیپ زرهی در منطقه عمومی خرمشهر مستقر شود، برای این منظور، پادگانی در شرق یا غرب رودخانه کارون و در شرق خرمشهر احداث گردد. نظریه دیگر این بود که نباید یک پادگان نظامی در نزدیکی مرز ساخته شود، زیرا در صورت بروز مخاصمات، ارتش عراق می‌توانست با توپخانه متوسط دوربرد خود تهدید جدی غیرمترقبه‌ای برای این پادگان ایجاد کند و با یک حرکت ناگهانی پادگان را اشغال نماید. لذا طرح احداث پادگان در نزدیکی خرمشهر کنار گذاشته شد و برای ارائه عکس العمل سریع در مقابل تهدید احتمالی ارتش عراق در محور شلمچه ـ خرمشهر تدابیر دیگری اتخاذ گردید که از بحث در این باره صرف نظر می‌شود. با توجه به مطالب یادشده، خطر تهدید جدی ارتش عراق در محور بصره ـ شلمچه ـ خرمشهر از اوایل دهه 1340 مورد نظر ارتش ایران بود.

بعد از تشدید بحران روابط سیاسی بین ایران و عراق در سال 1348، حساسیت منطقه خرمشهر و آبادان مجدداً نمایان گردید، زیرا اساس اختلافات که مسئله کشتیرانی در آبراه اروندرود بودT در این منطقه قرار داشت و مسائل خلیج فارس و تنگه هرمز به ویژه سه جزیره مورد نظر اعراب نیز در منطقه عملیاتی عمومی این قسمت قرار گرفته بود.

 این مسائل حساس سبب شدند که دفاع در محور خرمشهر ـ شلمچه و جزیره آبادان مجدداً به طور کاملاً جدی مورد بررسی قرار گیرد و اقداماتی به عمل آید که حداقل یک پرده پوششی مراقبت و دیده‌بانی و عکس‌‌العمل مقدماتی در مقابل تجاوز ناگهانی احتمالی ارتش عراق در منطقه مرزی کاملاً باز غرب اهواز ـ خرمشهر، که از کرانه نهر خیّن در جنوب تا حاشیه جنوبی باتلاق هورالهویزه در شمال در طول بیش از 90 کیلومتر ادامه دارد و در هنگام خشک بودن زمین منطقه هیچ‌گونه مانع و یاموضع قابل دفاع در آن وجود ندارد، ایجاد گردد.

حکومت عراق نیز همین کار را کرده بود، اما چون تنها معبر وصولی مناسب از ایران به سمت غرب دجله و رسیدن به بصره محور حسینیه ـ پاسگاه کیلومتر25 ـ تنومه ـ بصره و محور شلمچه ـ تنومه ـ بصره بود، عراق می‌توانست با ایجاد موانع در شرق تنومه، حرکت نیروهای ایران را به سمت بصره سد نماید و همین کار را انجام داد. اما در قلمرو ایران با وجود شهرهای خرمشهر، اهواز، هویزه، سوسنگرد و حمیدیه در مسیر حرکت احتمالی نیروهای عراق، لازم بود تمام مرز 90 کیلومتری از پاسگاه شلمچه تا پاسگاه طلائیه پوشش و دفاع شود. برای این منظور، در سال 1349، طرح استقرار دژ تهیه و اجرا گردید. طرح کلی این برنامه بر اساس تدبیر کلی فرمانده نیروی زمینی وقت پیش‌بینی شده بود و جزئیات طرح شامل تهیه جدول سازمان و تجهیزات و ترتیب استقرار دژها و استعداد آنها با همکاری نیروی زمینی و لشکر زرهی خوزستان انجام گرفت.

بر اساس این طرح، یک گردان پیاده به نام گردان دژ به استعداد حدود 1300 نفر در خرمشهر مستقر می‌گردید و برای استقرار پادگانی آن، یک پادگان در شمال‌شرقی خرمشهر ساخته می‌شد و مواضع عملیاتی این گردان به نام خط دژ درهر سه کیلومتر یک دستگاه دژ ساخته می‌شد، به نحوی که در موازات سه کیلومتری خط مرز از شلمچه تا طلائیه قدیم 30 دستگاه دژ ساخته می‌شد. نظر به اینکه زمین این منطقه سست و سیل‌گیر بوده و در هنگام بارندگی های فصلی عموماً باتلاقی می‌گردد، برای هر دستگاه دژ، دو دستگاه سکوی بتنی استقرار جنگ‌افزار ضدتانک و یک سنگر بتنی تیربار و یک پناهگاه بتنی برای استراحت و زیست 12 نفر افراد پیش‌بینی شده بود. این طرح از اواسط سال 1349 به مرحله اجرا گذاشته شد. در ضمن اجرا، تصمیم گرفته شد که دو خط متناوب دیگر نیز در عقب خط یکم در مسافت 6 و 12 کیلومتری شرق خط مرز احداث گردد. به ترتیبی که در خط دوم، 18 دستگاه و در خط سوم، 12 دستگاه دژ ساخته شود و جمع تعداد دژها در سه خط، 60 دستگاه باشد. اجرای کامل این طرح به نسبت حجم کار خیلی طولانی شد و بیش از پنج سال طول کشید، ولی به هر حال اجرا شد و اولین واحد نیروی زمینی در منطقه خرمشهر در سال 1350 یا 1351 در خرمشهر مستقر گردید و به ترتیب که دژها تکمیل می‌شدند، به وسیله عناصر گردان دژ اشغال می‌گردیدند.

بعد از انعقاد قرارداد الجزایر در اسفند 1353 (1975)، این واحد همچنان در منطقه مرزی به انجام مأموریت مراقبت و پوشش ادامه داد. قدرت اصلی رزمی این دژها جنگ‌افزار ضدتانک بود که ابتدا از تانک‌های خارج از رده ام47 استفاده شد، ولی چون گلوله ثاقب این تانک‌ها موجود نبود و ارتش آمریکا نیز آن را نمی‌ساخت، تصمیم گرفته شد به جای تانک‌های خارج از رده، از تفنگ 106م‌م ضدتانک استفاده شود و در هر دژ دو قبضه تفنگ 106 سوار بر خودرو 4/1 تن جیپ مستقر گردد که در ضمن گروه‌های مستقر در دژها تحرک نیز داشته باشند.

برای این منظور، حدود 100 قبضه تفنگ 106م‌م و 100 دستگاه جیپ به گردان دژ واگذار شد. گرچه 120 دستگاه لازم داشت، ولی تا قبل از انقلاب حدود 20 دستگاه کسر سازمان داشت، اما باید توجه داشت که 100 قبضه تفنگ 106م‌م قدرت آتش شش گردان ضدتانک است و در محاسبات نظامی، قدرت قابل ملاحظه‌ای است و چنانچه افراد ورزیده و آموزش‌دیده و مصمم و فداکار و باایمان، خدمه این جنگ‌‌افزارها را تشکیل می‌دادند، این واحد می‌توانست ضمن وارد کردن ضربت قابل ملاحظه به نیروهای عراق، مدت زمان تأخیری کافی را برای وارد عمل شدن نیروهای تقویتی به دست آورد.

اما در آغاز جنگ تحمیلی، چنین شرایط مناسبی در این گردان نبود، زیرا از نظر تجهیزات اصلی، یعنی تفنگ106م‌م ضدتانک در جریان انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب، تعدادی از خودروهای حامل آنها و همچنین تعدادی از تفنگ‌ها به بنیادهای انقلابی تحویل شده و یا از کار افتاده بود و از نظر پرسنلی نیز نظر به اینکه اکثریت مطلق پرسنل این گردان را افراد وظیفه اعم از افسر و درجه‌دار و سرباز تشکیل می‌داد و قبل از آغاز جنگ، کمبود افراد وظیفه در تمام واحدها حدود 50درصد بود، گردان دژ از لحاظ پرسنل نیز کمبود فوق‌العاده‌ای داشت. ضمن اینکه جریان حوادث، که شرح آن خواهد آمد، نشان می‌دهد پرسنل موجود نیز از کیفیت نظامی و روحیه کافی برخوردار نبودند و در آغاز تهاجم ارتش عراق نتوانستند مقاومت قابل ملاحظه‌ای نشان دهند.

بعد از خاتمه 30 دستگاه دژ خط یکم به منظور جلوگیری از غافلگیری افراد مستقر در دژها در مقابل عوامل نفوذی شبانه عراق، یک میدان مین سراسری در جلو دژها احداث شد و دو شبکه سیم خاردار در طرفین میدان مین کشیده شد. با این اقدام، یک مانع سراسری از شلمچه تا کوشک به طول 60 کیلومتر برقرار گردید و مین‌های ضدنفر و ضدتانک در آن میدان کار گذاشته شد. اما بعد از انعقاد قرارداد الجزایر و پایان اختلافات، دستور داده شد میدان مین جمع‌آوری شود و فقط شبکه سیم خاردار باقی بماند.

البته در بررسی‌ها معلوم گردید که اغلب مین‌ها به علت طول زمان و نمناک و باتلاقی بودن زمین منطقه، زنگ‌زدگی پیدا کرده و فیوز و ماسوره مین‌ها خاصیت ضربت زدن را از دست داده بودند و اگر تصمیم بر ادامه برقراری این میدان مین گرفته می‌شد، لازم بود حداقل هر سال یک بار تمام مین‌های کار گذاشته که تعداد آنها بیش از 100 هزار عدد بود، جمع‌آوری و بازدید شود و مین‌های جدیدی به جای مین‌های از کار افتاده کار گذاشته شود که این کار خطرات زیادی در بر داشت. لذا هنگام تهاجم نیروهای عراق در مهرماه 1359، میدان مین مورد بحث خالی از مین بود و خاصیت وجودی نداشت، در نتیجه، هیچ‌گونه مانعی در مقابل پیشروی نیروهای عراقی در منطقه عملیاتی خرمشهر وجود نداشت و نظر به اینکه ارتش متجاوز عراق در نیمه دوم سال حمله را آغاز کرد و در سال 1359 باران بهاری در خوزستان اندک بود، زمین منطقه نیز خشک بود و حرکت وسایل شنی‌دار زرهی در خارج از جاده محدودیت چندانی نداشت، لذا مانع طبیعی نیز در مقابل حرکت نیروهای عراقی موجود نبود.

برای پیش‌بینی‌های مقدماتی پدافندی مطمئن‌تر در مقابل تجاوز ناگهانی ارتش عراق، علاوه بر پیاده کردن طرح دژ، در سال 1350 طرح استقرار یک گردان سوارزرهی نیز در منطقه عملیاتی خرمشهر مورد بررسی قرار گرفت و بعد از تجزیه و تحلیل عوامل مؤثر مثبت و منفی در این امر، تصمیم گرفته شد این گردان در منطقه بین اهواز و خرمشهر مستقر شود تا هم امکان کاربرد آن در منطقه غرب خرمشهر به وجود آید و این گردان بتواند سریعاً برای تقویت دفاعی خط دژ به کار گرفته شود و هم در موارد لازم به صورت خط پوشش منطقه عملیاتی جنوب‌غربی اهواز و محور سوسنگرد ـ هویزه ـ طلائیه مورد استفاده قرار گیرد؛

 لذا تصمیم گرفته شد پادگان این گردان در 40 کیلومتری جنوب اهواز در نزدیکی ایستگاه حمید نزدیک جاده اهواز ـ خرمشهر ساخته شود و همین طرح اجرا گردید و پادگان حمید ساخته شد و گردان221 سوارزرهی در آن پادگان مستقر گردید.

نکته لازم به یادآوری این است که این فعالیت‌های پدافندی در منطقه مرزی جنوب‌غربی اهواز و غرب خرمشهر نشانگر آن است که از سال 1348 به بعد، حکومت ایران به طور جدی نگران تجاوز ناگهانی ارتش عراق به ایران بود. در حالی که حکومت ایران هیچ‌گونه قصد و طرح تجاوز به کشور عراق را نداشت. اگر چنانچه طرح‌های عملیاتی آفندی هم مطرح می‌شد، هدف پیش‌دستی در آغاز جنگ نبود، بلکه به عنوان عکس‌العمل سرنوشت‌ساز برای وادار کردن حکومت بعثی عراق به قبول حفظ آرامش و امنیت منطقه خلیج فارس بود، زیرا دولت ایران از زمان به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق در سال 1347، متوجه برنامه‌های توسعه‌طلبانه فاشیستی حکومت بعثی عراق تحت پوشش پان عربیسم و دفاع از حقوق خلق عرب خوزستان (به نام جعلی عربستان) گردیده بود.

متأسفانه گذشت زمان صحت وجود این طرز فکر حکام بعثی عراق را ثابت کرد و حاکم فاشیست عراق در ضعیف‌ترین موقعیت نظامی ایران، دستور تجاوز ناجوانمردانه خود را با گسیل داشتن ارتش عراق به داخل خاک ایران صادر کرد. هنگامی که عناصر یک لشکر زرهی و یک لشکر مکانیزه عراق از بصره به شرق دجله حرکت کردند و در محور تنومه ـ شلمچه ـ خرمشهر برای اشغال اهواز و در محور نشوه ـ طلائیه ـ هویزه ـ سوسنگرد برای اشغال سوسنگرد پیشروی نمودند، استعداد نیروی رزمنده موجود ایران در تمام منطقه عملیاتی اهواز و جنوب هویزه و غرب خرمشهر، یک تیپ زرهی از عناصر لشکر92 زرهی با یک گردان دژ و یک گردان سوارزرهی بود و بایستی سه شهر مهم خوزستان، یعنی خرمشهر و اهواز و سوسنگرد را که در جبهه‌ای به عرض بیش از 150 کیلومتر قرار می‌گرفتند، حفظ می‌کرد؛ لذا فرمانده لشکر92 با استفاده از امکانات موجود خود، یک گردان تانک و یک گردان مکانیزه از عناصر تیپ1 زرهی اهواز را برای پدافند منطقه عملیاتی خرمشهر اختصاص داده بود و  جمع کل نیروهای پدافندی ایران در منطقه عملیاتی غرب خرمشهر و کرانه شمالی اروندرود و جزیره آبادان در جبهه‌ای به عرض بیش از 100 کیلومتر به شرح زیر بود:

پایگاه دریایی خرمشهر که فرماندهی عملیات منطقه خرمشهر را به عهده داشت، به استعداد زیر:

  1. گردان تکاوران دریایی
  2. گردان232 تانک تیپ1 لشکر92 زرهی
  3. گردان165 مکانیزه تیپ1 لشکر92 زرهی
  4. گردان151 دژ (حدود یک گردان پیاده)
  5. هنگ ژاندارمری آبادان
  6. گارد ساحلی ژاندارمری خسروآباد
  7. نیروهایی از سپاه پاسداران و بسیج مردمی
  8. یک آتشبار175م‌م در منطقه خرمشهر و یک آتشبار130م‌م در جزیره آبادان (قصبه).

باید توجه داشت جمع کل استعداد رزمی یگان‌های یادشده بالا کمتر از یک تیپ مکانیزه ارتش عراق بود، زیرا گردان232 تانک که قدرت مهم این یگان‌ها بود، کمتر از 60درصد استعداد رزمی خود را داشت و از 53 دستگاه تانک سازمانی آن، فقط 32 دستگاه حاضر به کار بود و از نظر پرسنلی، استعداد رزمی این گردان کمتر از 50درصد بود.[1]

گردان165 مکانیزه و 151 دژ نیز در همین شرایط بودند و پاسگاه‌های ژاندارمری و عناصر هنگ ژاندارمری آبادان فاقد سلاح سنگین بودند و وضع پرسنلی آنها نیز از واحدهای ارتش بهتر نبود. پایگاه دریایی خرمشهر فاقد نیروی رزمنده زمینی کافی برای مقابله با تهدید زمینی ارتش عراق بود. تعداد افراد سپاه پاسداران و نیروهای مردمی نیز قبل از آغاز جنگ چندان قابل ملاحظه نبودند و در هر پاسگاه مرزی حدود 10 نفر مستقر بودند.

با توجه به اینکه تعداد پاسگاه‌های مرزی غرب خرمشهر و جزیره مینو کمتر از 10 پاسگاه بود، تعداد این نیروها حدود 100 نفر می‌شد که فقط به جنگ‌افزار سبک و تعداد معدودی آرپی‌جی7 و تفنگ106م‌م دریافتی از گردان دژ مسلح بودند؛ لذا با مقایسه توان رزمی نیروهای متجاوز عراق در این منطقه عملیات که در صفحات قبل بیان شد، با نیروهای رزمنده ما که در بالا نشان داده شد، از نظر محاسبات نظامی نسبت توان رزمی نیروهای عراق بیش از 4 به 1 بود و طبق اصول برآوردهای نظامی، هر نیروی مکانیزه و زرهی حمله‌ور با چنین برتری نسبی در زمین باز و بدون موانع طبیعی و مصنوعی بایستی بتواند بیش از 5پنج کیلومتر در ساعت پیشروی کند.

یعنی در حقیقت، بایستی عملیات استفاده از موفقیت و تعاقب را انجام دهد، لذا از نظر برآوردهای نظامی، ارتش عراق بایستی ظرف چند ساعت به حاشیه شهر خرمشهر می‌رسید و در چند روز شهر را اشغال می‌نمود. این همان برآورد بود که صدام حسین و طراحان نظامی ارتش عراق مدت زمان وصول به هدف‌های اصلی در خوزستان را سه تا هفت روز پیش‌بینی و برآورد کرده بودند، اما عملاً چنین برآوردی صحت پیدا نکرد و نیروهای عراقی تا مدت 10 روز نتوانستند به حاشیه خارجی شهر خرمشهر برسند و اشغال شهر نیز 24 روز دیگر به طول انجامید و نبرد خرمشهر 34 روز طول کشید. ضمن اینکه ارتش متجاوز عراق اصولاً در دسترسی به هدف نهایی خود در این منطقه که اشغال جزیره آبادان و تهدید بنادر ماهشهر و امام خمینی بود، به کلی ناموفق و ناکام ماند.

ما در شرح وقایع نبرد این منطقه علل عدم موفقیت ارتش متجاوز عراق را بیان خواهیم کرد. فقط این نکته را به منظور سپاس از مردم ایران یادآور می‌شویم که عامل اصلی این عدم موفقیت اولیه ارتش عراق، مقاومت دلیرانه و سرسختانه مردم ایران به خصوص اهالی خرمشهر و آبادان بود. یادشان گرامی باد.

نقشه شماره 2: محورهای تجاوز نیروهای عراق
 

منبع: نبردهای منطقه خرمشهر و آبادان، حسینی، سید یعقوب، 1396، ایران سبز، تهران

 


[1]. کتاب اسناد و مدارک عملیات تیپ1 لشکر92 زرهی، گردآوری شده در دانشکده فرماندهی و ستاد.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده