دلایل ناتوانی عراق در عبور از کرخه و تصرف دزفول
سونتزو میگوید «اگر کسی در جنگ پیروز میشود، این عمل نمایانگر آن است که او ضمن آگاهی کامل از اصول جنگ از هنر تلفیق و پیاده کردن صحیح و منطقی اصول مزبور که هنر جنگ نامیده میشود بیبهره نیست و کسی که در آن شکست میخورد به دلیل آن است که یا زرع نکرده بریده و یا اینکه سرنوشت جنگ را دستخوش قضا و قدر و درگرو سعد و نحس ستارگان و یا بخت و اقبال قرار داده است.»

سيد رضا پرواس[1]

چکیده:

یکی از این سؤال‌های همیشه مطرح، این است که دلایل ناتوانی عراق در عبور از کرخه و تصرف دزفول چه بود؟ آیا عراقی‌ها نمی‌دانستند که قادر نخواهند بود با این حجم از نیرویی که در اختیاردارند، خوزستان را تصرف نمایند؟ آیا برآورد اطلاعاتی و عملیاتی افسران ستاد ارتش عراق اشتباه بود و یا اینکه از ابتدا قصد تصرف خوزستان را نداشتند و تنها قسمتی از بازی بزرگ ابرقدرت‌ها در منطقه بودند. این مقاله ضمن برشماری نظرات گوناگون اندیشمندان، با تحلیل اتفاقات سال اول جنگ و با توجه به نیروی موردنیاز برای تصرف خوزستان و با ذکر دلایل علمی و مبتنی بر واقعیات میدان نبرد، مشخص می‌نماید که چرا عراقی‌ها نتوانستند از کرخه عبور نمایند، آن‌ها اشتباهات فاحشی در برآورد اطلاعاتی و عملیاتی مرتکب ‌شدند و یک عادت غلط عملیاتی به نام «آفند ناقص» را به‌طور دائم تکرار کردند که ریشه آن را می‌توان در اندیشه نظامی افسران عالی‌رتبه رژیم بعث و شخص صدام جستجو نمود که ناشی از تربیت نادرست نظامی، دیکتاتوری، غرور کاذب و از همه مهم‌تر القاء تصورات نادرست از سوی قدرت‌های بزرگ در ذهن رهبران خودکامه عراق بود. همچنین تحلیل تاریخ مشخص نمود که صدام، اجراکننده مقطعی از اهداف راهبردی بلندمدت قدرت‌های جهانی در منطقه بود.

 

واژگان کلیدی:

ناتوانی عراق، دفاع مقدس، عبور از کرخه، تصرف دزفول

 

  1. مقدمه:

     هنگامی‌که تاریخ دفاع مقدس را مرور می‌کنیم، سؤال‌های متعددی در ذهن نقش می‌بندد که پاسخ قانع‌کننده‌ای برای آن وجود ندارد و نمی‌توان با جواب‌های کلیشه‌ای و شعارهای چند دهه گذشته، ذهن‌های کنجکاو جوانان و اندیشمندان نظامی را که تشنه جواب هستند، سیراب نمود. یکی از این سؤال‌های همیشه مطرح این است که؛ دلایل ناتوانی عراق در عبور از کرخه و تصرف دزفول چه بود؟ آیا عراقی‌ها نمی‌دانستند که قادر نخواهند بود با این حجم از نیرویی که در اختیاردارند خوزستان را تصرف نمایند؟ آیا برآورد اطلاعاتی و عملیاتی افسران ستاد ارتش عراق تا این حد اشتباه بود؟ و یا اینکه از ابتدا قصد تصرف خوزستان را نداشتند و این جنگ، تنها قسمتی از بازی بزرگ ابرقدرت‌ها در منطقه بود؟ و درنهایت اینکه آیا این جنگ، یک نمایشنامه از پیش نوشته‌شده توسط ابرقدرت‌ها نبود تا راهبرد درازمدت خود را در منطقه پیاده نمایند؟ جبر زمانه و حجم عظیم اطلاعات چندرسانه‌ای که به‌آسانی در اختیار آحاد ملت قرار می‌گیرد، باعث شده حجم عظیمی از شایعات، شبهات و تلقینات شبکه‌های اجتماعی و خبرگزاری‌های بزرگ بین‌المللی به‌طور دائم به جامعه تزریق شود. لذا جا دارد که در این خصوص ضمن برشماری نظرات گوناگون اندیشمندان، بر مبنای محاسبات نظامی مشخص نماییم که دلایل علمی و مبتنی بر واقعیات میدان نبرد چگونه بود که عراقی‌ها نتوانستند از کرخه عبور نمایند؟

     در این مقاله قصد داریم با استفاده از آموزه‌های هنر جنگ و اصول و قواعد عملیات نظامی، به زبانی ساده مشخص نماییم که اولاً با توجه به توان نظامی جمهوری اسلامی ایران در آن زمان، آیا نیروی به‌کاربرده شده توسط عراق برای تصرف خوزستان و عبور از کرخه کافی بود و در ثانی نوع تفکر و اندیشه نظامی افسران عالی‌رتبه رژیم بعث و شخص صدام حسین چگونه موجب شد که اشتباهات فاحشی در برآورد اطلاعاتی و عملیاتی مرتکب شوند، به‌عبارت‌دیگر طرز فکر و عادت نادرست عملیاتی که توسط یک فرمانده و حاکم خودکامه به وجود میاید، چگونه می‌تواند آن‌قدر تکرار شود که درنهایت به نیستی قدرت حاکم منجر شود.

 

  1. تعاریف:

     سون‌تزو می‌گوید «اگر کسی در جنگ پیروز میشود، این عمل نمایانگر آن است که او ضمن آگاهی کامل از اصول جنگ از هنر تلفیق و پیاده کردن صحیح و منطقی اصول مزبور که هنر جنگ نامیده میشود بی‌بهره نیست و کسی که در آن شکست میخورد به دلیل آن است که یا زرع نکرده بریده و یا اینکه سرنوشت جنگ را دستخوش قضا و قدر و درگرو سعد و نحس ستارگان و یا بخت و اقبال قرار داده است.» (سون تزو, 1387, ص. 18) برای بیان اشتباهات نظامی فرماندهان عراقی باید ابتدا تعاریفی جامع و کامل از چند اصل ساده از اصول جنگ داشته باشیم، به این منظور که ثابت نماییم افسران تمامی کشورها به این اصول آشنا هستند و سپس خصوصیات فردی صدام و مشاوران نظامی او به‌عنوان عامل اصلی طرز فکر و عادت نادرست عملیاتی و اندیشه نظامی ویرانگر که توسط یک فرمانده و حاکم خودکامه به وجود می‌آید، موردبررسی قرار گیرد.

     در این مقاله سعی شده فرازهایی نیز از کتاب هنر جنگ سون تزو برای اثبات بی‌هنری فرماندهان دشمن در انجام محاسبات نظامی خود استفاده شود. سید جواد حسینی در مقدمه ترجمه کتاب آیین رزم سون‌تزو می‌نویسد کتاب آیین رزم این متفکر و استاد هنر جنگ در طول تاریخ کمتر دستخوش تغییر شده است «تنها کسی که قادر به مقایسه با سون تزو می‌باشد، کلوزویتز است و باآنکه 2000 سال جوان‌تر است نوشتههای وی بیشتر دستخوش تغییر شده» همچنین در این مقاله از اصطلاح «آفند ناقص» نام‌برده شده که عبارت است از نیمه‌کاره رها کردن عملیات آفندی که ریشه در انتخاب نادرست هدف دارد. در یک بررسی از اصول جنگ که معمولاً در تمامی دانشگاه‌های نظامی تدریس می‌شود، درمی‌یابیم که به‌صراحت و به‌سادگی هرچه‌تمام‌تر در خصوص اصل آفند و تمرکز قوا، تکلیف طراحان نظامی مشخص‌شده است. اصل هدف یعنی هدایت هرگونه عملیات نظامی به سمت هدفی روشن (مشخص)، قطعی (سرنوشت‌ساز)، قابل‌دسترسی (منطقی) و در اکثر موارد قابل نگهداری. به‌عبارت‌دیگر هدف عبارت است از مقصود نهایی که کلیه تلاش‌های نیروهای نظامی به‌طرف آن تمرکز و هدایت می‌گردد. (معین وزیری، یاسینی, 1379, ص. 4) بنابراین وقتی از یک افسر سؤال می‌شود که هدف شما از این عملیات چیست؟ باید به‌روشنی پاسخ دهد و هدف خود را بگوید. آن اصلی از اصول جنگ که باعث کنترل و تمرکز کلیه تلاش‌ها می‌شود، اصل هدف است و مسلماً بدون داشتن هدف سایر اصول مفهومی ندارد. در حقیقت اصل هدف، اساس و شالوده اصول دیگر است. هدف نهایی در عملیات نظامی، نابودی دشمن و از بین بردن میل جنگجویی و قدرت رزمی او با عملیات نظامی است و این هدف باید برحسب مأموریت کلی بیان گردد. فرماندهان در انتخاب هدف بایستی به مأموریت کلی فرمانده در رده‌بالاتر، مأموریت واگذاری به یگان، منابع موجد وضعیت و خصوصیات دشمن و البته به جنبه‌های نظامی زمین منطقه عملیات نیز توجه نمایند. (معین وزیری، یاسینی, 1379, ص. 5)

اصل تمرکز قوا، یعنی تمرکز دادن تأثیرات توان رزمی تعیین‌کننده، در زمان و مکان قطعی، در بعد عملیاتی و تاکتیکی. اصل تمرکز قوا به مفهوم متمرکز کردن کلیه عوامل توان رزمی در زمان و مکان معینی به‌منظور رسیدن به نتایج قطعی است. منظور از تمرکز قوا، درواقع ضربه زدن به دشمن است با مشت گره‌کرده به‌صورت محکم و مؤثر به‌طوری‌که او را درهم بشکند و درنتیجه از پای درآید و به عبارتی متمرکز کردن نیرو علیه نقطه‌ضعف دشمن و بر هم زدن تعادل او از طریق ضربه زدن به مرکز ثقل اوست. (معین وزیری، یاسینی, 1379, ص. 16) حال اگر از یک گروه از افسران عراقی بپرسید مرکز ثقل ایران را در جبهه جنوب، کجا در نظر گرفته بودید؟ و چگونه با تمرکز دادن تأثیرات توان رزمی تعیین‌کننده، قصد رسیدن به اهداف خود را داشتید؟ و یا چرا تمام توان رزمی خود را در این جبهه بکار نبردید؟ مسلماً هیچ پاسخ قانع‌کننده‌ای دریافت نخواهید کرد. هیچ دلیل و برهانی مهم‌تر از تاریخ و آنچه واقع‌شده است بر این ادعا نمی‌توان یافت، آن‌ها اصل هدف و تمرکز قوا را رعایت نکردند، چنانچه این جمله معروف از سون تزو که می‌گوید «پیروزی در صد نبرد اوج هنر جنگ نیست بلکه آنچه اهمیت دارد حمله به استراتژی دشمن است» برای نظامیان سخنی آشنا می‌باشد.

عراقی‌ها در همان ابتدای شروع جنگ مبادرت به جنگ شهرها کردند که نشان از راهبردی نادرست دارد. هرچند چه در جنگ بین کشورهای همسایه و چه در جریان یک شورش، تصرف و یا نگه‌داشتن مراکز شهری برای عمل به‌عنوان پایگاهی که از آن بتوان بر کل کشور اعمال‌نفوذ کرد، از اهمیت زیادی برخوردار است و در کشورهای درحال‌توسعه، با سطح پایین‌شهر نشینی، اکثر منازعات مسلحانه منجر به زدوخورد برای کنترل چند شهر کلیدی می‌شود (ترور نویت, 1381, ص. 768) ولی در اینجا این سؤال پیش می‌آید که آیا عراق نیازی به تصرف شهر‌هایی مانند آبادان و خرمشهر داشت ؟ اگر کمی با دقت به طرح حمله عراق بنگریم، متوجه خواهیم شد که وقتی عراقی‌ها تلاش خود را برای  تصرف  چند شهر در حاشیه نوار مرزی متمرکز‌ می‌کنند، به زبان ساده یا هدف خود را گم‌کرده‌  یا  از اصل تمرکز قوا غافل شده‌اند. وقتی در اواخر قرن بیستم، یک ارتش نتواند به‌درستی هدف راهبردی خود را انتخاب کند، ناگزیر به انجام جنگ سنگرها خواهد شد. جنگ سنگرها شکل ویژه‌ای از جنگ زمینی است که شامل جنگیدن از سنگرها و علیه آن‌ها می‌شود، درحالی‌که مدافع از سامانه سنگرها برای ایجاد مانع برابر دشمن و فرسوده کردن یا انهدام او توسط آتش سنگین توپخانه استفاده می‌کند، مهاجم دست به حمله زده و سعی در نفوذ در استحکامات سنگرها برای ادامه تهاجمش دارد (ترور نویت, 1381, ص. 777) سون تزو می‌گوید «آنچه در جنگ در درجه یکم اهمیت قرار دارد، سرعت  است، اگر تنها یک عامل وجود داشته باشد که باید به‌حساب بیاید، آن عامل سرعت عمل، فرزی و چابکی و سرعت در تصمیم‌گیری می‌باشد، بنابراین اگر ما از شتاب‌زدگی در جنگها چیزی شنیده باشیم، ولی هرگز تاکنون شاهد و ناظر عملیات ماهرانه‌ای که به درازا کشیده باشد، نبودهایم» (سون تزو, 1387, ص. 80-89) هرکسی می‌داند منابع هر کشوری محدود است و باید برای نیازهای نامحدود آن را مدیریت نمود لذا همان‌طور که استاد هنر جنگ سون تزو می‌گوید: «وقتی ارتش در جنگهای طولانی درگیر شود، منابع ملی کشور کافی نخواهد نبود». عراقی‌ها باید می‌دانستند که هرگز توانایی  ادامه  یک جنگ طولانی را نخواهند داشت.

در خصوص برآورد صحیح اطلاعاتی، سون تزو می‌گوید «هنگامی‌که یک سر فرمانده که قادر به تخمین استعداد و محک زدن قدرت نباشد، ناچار از روی بی‌اطلاعی، نیروی کم و محدود را علیه یک دشمن نیرومند به کار می‌برد و یا از عده‌های ضعیف برای درهم کوبیدن عده‌های قوی استفاده می‌کند و یا اینکه در انتخاب عده‌های ضربتی برای یگان‌های جلودار خود اهمال و کوتاهی می‌کند، راهی را که در پیش‌گرفته جز شکست مفتضحانه و هزیمت و فرار به‌جای دیگری منتهی نخواهد شد». (سون تزو, 1387, ص. 59)  در اینجا به‌راحتی می‌توان محاسبه نمود که دشمن برای تصرف خوزستان حداقل نیاز به 10 تا 14 لشکر داشت که هرگز چنین استعدادی به کار گرفته نشد. درجایی دیگر، سون تزو می‌گوید «هنگامی‌که دشمن را بشناسید و خودتان را بشناسید، در این صورت در صد نبرد هرگز با خطر روبرو نخواهید شد، هنگامی‌که دشمن را نمیشناسید و خودتان را نمیشناسید در هر نبرد در معرض خطر قرار دارید، این افراد را باید دیوانگان جنایتکار ‌نامید، زیرا آنان در چنین وضعیتی جز شکست به انتظار چه چیز دیگری میتوانند بنشینند» (سون تزو, 1387, ص. 93-94)

     هرچند عدم قطعیت یا ریسک، یک عنصر اساسی در جنگ است و نباید آن را نادیده گرفت، ولی رهبران نظامی بزرگ با محاسبه ریسک، توانایی انتخاب اهداف خود را افزایش می‌دهند. عدم قطعیت یا ریسک منابع چندگانه‌‌ای دارد، برای مثال؛ وقوع حوادث اتفاقی، فقدان اطلاعات پیرامون موقعیت وضعیت آب‌وهوا فریب و پنهان‌کاری، ترکیب نیروی دشمن، اقدامات متقابل احتمالی دشمن، اهداف خودی و یا اهداف دشمن، کاربرد عملیاتی و غیره (ترور نویت, 1381, ص. 597)  ولی هیچ‌یک از موارد فوق در سال اول جنگ تحمیلی به وقوع نپیوست و تمامی شواهد نشان از درست بودن محاسبات اولیه داشت. اگر به آیین‌نامه‌ها و دستورات رزمی عراق مراجعه کنید کاملاً متوجه می‌شوید که در آن‌ها چنین محاسباتی  با دقت ذکرشده است، زیرا ارتش‌ها غالباً اجازه داده‌اند که مقررات نیروهای رزمی آن‌ها به‌صورت کتاب دربیاید که در آن‌ها به جنبه‌های فنی جنگ و در برخی موارد به جزییات اداری پرداخته‌شده است (ترور نویت, 1381, ص. 70)  سون تزو می‌گوید «باید دانست که یک پادشاه می‌تواند با توسل به سه وسیله، بدبختی و فضاحت را نصیب ارتش خود سازد، اول آنکه با بی‌اطلاعی از این‌که ارتش نباید پیشروی کند فرمان پیشروی را صادر نماید و یا با عدم آگاهی از اینکه ارتش نباید عقب‌نشینی کند، دستور عقب‌نشینی بدهد و این همان حالتی است که به آن میگویند قرار دادن ارتش در بدترین و نامناسب‌ترین وضع ممکنه و سوم این‌که با عدم اطلاع از امور نظامی در اداره و رهبری آن شرکت کند، این عمل موجبات سرگردانی و گمراهی افسران را فراهم میاورد و در آخر با عدم اطلاع از کلیه مسائل فرماندهی در اعمال آن دخالت نموده و در مسئولیت آن سهیم باشد، این موضوع اعتماد و اطمینان را در روح افسران می‌کشد (سون تزو, 1387, ص. 52-59)  در ادامه نشان خواهیم داد که شخص صدام با توسل به هر سه وسیله گفته‌شده، بدبختی را نصیب ارتش خود ساخت.

 

  1. پیشینه تخاصم و اشتباهات راهبردی عراق:

     برای درک بهتر اقدامات عراق در شروع جنگ تحمیلی و علت اتخاذ آرایش‌های جنگی و به‌کار‌گیری نادرست توان رزمی باید  کمی به عقب‌ برگردیم و شرایطی که موجب صدور فرمان حمله به ایران از سوی شخص صدام شد را بررسی کنیم؛ زیرا هیجانات و التهاب ناشی از انقلاب هم برای فرماندهان خودی و هم برای فرماندهان دشمن تأثیرگذار بوده است. در اکتبر سال 1979 سفیر بغداد در لبنان اعلام کرد ایران باید داوطلبانه با اضافه کردن ضمیمه‌ای به توافقنامه الجزایر تمام حقوق عراق بر شط العرب را بازگرداند و با ملیت‌های مختلف ایران با تعصب برخورد نکند و آن‌ها  را زجر و آزار ندهد (جوادیپور و همکاران, 1381, ص. 14)  مفاد اساسی توافق‌نامه الجزایر به شرح ذیل است:

با رعایت اصول احترام به تمامیت ارضی و تجاوز ناپذیری مرزها و عدم دخالت در امور داخلی یکدیگر طرفین تصمیم گرفتند:

  1. مرزهای زمینی خود را بر اساس پروتکل قسطنطنیه (استانبول) مورخ سال 1913 و صورت‌جلسه گروه تعیین مرز (تحدید حدود) مورخ سال 1914 تعیین کنند.
  2. مرزهای آبی خود را بر اساس خط تالوگ تعیین نمایند.
  3. با این کار دو کشور امنیت و اعتماد متقابل را در امتداد مرزهای مشترک خویش برقرار خواهند ساخت. طرفین بدین‌سان متعهد می‌شوند که در مرزهای خود یک کنترل دقیق و مؤثر به‌منظور قطع هرگونه رخنه و نفوذ که جنبه خرابکارانه از هر سو داشته باشد، اعمال کنند.
  4. طرفین توافق کردند که مقررات فوق عواملی تجزیه‌ناپذیر جهت یک راه‌حل کلی بوده و بدیهی است نقض هر یک از مفاد فوق مغایر روحیه توافق الجزایر است (جوادیپور و همکاران, 1381, ص. 41)

نعیم حداد معاون وقت رئیس‌جمهوری عراق در مصاحبه مطبوعاتی در اردیبهشت‌ 1359 می‌گوید عراق نسبت به تقاضای خود در مورد بازگشت جزایر راهبردی ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک به اعراب که در سال 1971 اشغال شد، پافشاری خواهد کرد در همین راستا راهبرد عراق در سخنان طارق عزیز معاون نخست‌وزیر وقت عراق در آغاز هشتمین ماه جنگ تحمیلی کاملاً هویدا شده است، می‌گوید وجود پنج ایران کوچک‌تر بهتر از وجود یک ایران واحد خواهد بود، و درنهایت صدام حسین در ژوئن 1980 اعلام می‌دارد؛ «اینک توانایی نظامی برای استرداد سه جزیره در خلیج‌فارس که توسط شاه اشغال‌شده است را داریم» و جنگی بی سرانجام را آغاز نمود. در نهایت، در روز ششم مهر 1359 شوراي امنيت سازمان ملل متحد با صدور قطع‌نامه 479 از طرفين درگير خواست که از توسل به ‌زور خودداري نمايند و پیشنهاد‌های میانجی‌گری را بپذيرند. در هفتم مهر 1359 که دولت ‌عراق به‌ اشتباه محاسباتي خود در خصوص عدم آمادگی ارتش ‌ايران در دفاع از میهن اسلامی، انتزاع استان‌هاي خوزستان و کردستان از قلمرو جمهوری اسلامی ‌ايران و…پي برده بود؛ پيشنهاد آتش‌بس فوري شوراي امنيت را پذيرفت. اين نمایش صلح دوستانه، در حالی‌ از سوي صدام حسين به مرحله اجرا درآمد که ارتش متجاوز عراق هزاران کيلومترمربع از مناطق مرزي غرب و جنوب ايران را به اشغال خود درآورده بود؛ و لذا آن فتوحات ناپايدار، برگ برنده‌اي براي تحميل خواسته‌هاي دولت بعثي عراق (از طريق سياسي) به ايران تلقي‌ مي‌شد.

4. وضعیت نبرد در خوزستان (تثبیت دشمن):

     هر واقعه‌ای را باید در ظرف زمانی خود سنجید و کسی که شرایط حال حاضر را دیده است، نمی‌تواند و حق ندارد در خصوص رفتار فرماندهان نظامی در ابتدای شروع جنگ قضاوت کند، زیرا شرایط در آن زمان به‌گونه‌ای بود که مجالی برای محاسبات دقیق و تفکر منطقی وجود نداشت. در این راستا باید هیجانات و التهاب ناشی از انقلاب و موقعیت گروه‌های صاحب‌فکر و قدرت را در آن زمان در نظر بگیریم تا بفهمیم که چرا فرماندهان به چنین اقداماتی دست زدند. در این رابطه شکی نیست که نیروهای ایرانی در یک غافلگیری راهبردی قرارگرفته و آمادگی لازم را نداشتند به‌طوری‌که امیر شاهین راد در خاطرات خود می‌نویسد «در تاریخ 12 مهر 1359 تا آن زمان، نه من بلکه همه آن‌هایی که در گردان 144 سازمان‌دهی شده بودند جنگ را ندیده و آثار مخرب آن را مشاهده نکرده بودیم» (شاهین راد, 1389, ص. 34)

     در پایان شهریور 1359 وضعیت استقرار نیروهای ایران در مرز ایران و عراق به این صورت بود که در شمال غرب، لشکر 64 ارومیه و 28 سنندج به‌طور کامل در مأموریت آرام‌سازی منطقه، با ضدانقلاب درگیر بودند و هیچ‌گونه نیرویی در مرز مستقر نبود. در جبهه غرب، لشکر 81 زرهی و یک گروه رزمی از لشکر 84 پیاده مستقر بودند. در جبهه جنوب، لشکر 92 زرهی تقویت‌شده با گروه رزمی تیپ 37 زرهی، گردان 151 دژ، گردان تانک تیپ 88 زرهی، یک گروه رزمی پیاده از لشکر 21، یک گردان پیاده و یک گروهان تانک از لشکر 77 و یک گردان از تیپ 84 پیاده، عناصری از ژاندارمری خوزستان و پایگاه دریایی خرمشهر و عناصری از گروه 22 و 55 توپخانه مسئولیت پدافند از خوزستان را بر عهده داشتند.

     عراق با آمادگی لازم و ارتشی مجهز در سه منطقه وارد عمل گردید. در شمال غرب: دو لشکر پیاده کوهستان، در غرب: سه لشکر زرهی، یک لشکر پیاده، یک لشکر کوهستان و در جبهه جنوب: سه لشکر زرهی، دو لشکر مکانیزه. به‌طور خلاصه دو لشکر مکانیزه شش لشکر زرهی چهار لشکر کوهستانی جمعاً 12 لشکر و 29 تیپ مستقل و 120 گروهان کماندویی (حدود 4 لشکر) (جوادیپور و همکاران, 1381, ص. 76) استعداد رزمی ارتش عراق حدود 23 لشکر باکیفیت آمادگی رزمی لازم و استعداد ایران کمتر از 10 لشکر در شرایط نامطلوب بوده است. بنابراین ارتش عراق ازنظر کمیت حدود چهار برابر ارتش ایران توان رزمی داشت (جوادیپور و همکاران, 1381, ص. 77)  در جلد دوم کتاب ارتش در هشت سال دفاع مقدس آمده است: «همان‌‌‌گونه كه پیش‌ازاین بيان شد بعد از متوقف شدن پيشروى نيروهاى دشمن در جنوب غربى اهواز و عدم موفقيت آنان در ادامه‌‌‌ى پيشروى براى اشغال شهر اهواز، تلاش اصلى دشمن صرف آن گرديد تا در غرب اين شهر، محور «اهوازـ حميديه‌‌‌ـ سوسنگردـ بستان» را قطع كند و به ترتيب تقدم ابتدا حميديه يا سوسنگرد يا بستان را اشغال نمايد. دشمن با دست‌‌‌يابى به هر يك از اين شهرها به اهداف بعدى نيز مى‌‌‌رسيد. به عبارتى، اگر حميديه به اشغال نيروهاى متجاوز عراق درمى‌‌‌آمد، سوسنگرد نيز سقوط مى‌‌‌كرد و اگر سوسنگرد اشغال مى‌‌‌شد، بستان نيز به دست نيروهاى دشمن مى‌‌‌افتاد. به همين علت، در اواخر دهه‌‌‌ى اول مهر، نيروهاى دشمن تلاش كردند حميديه را اشغال كنند، ولى با شكست سنگينى روبه‌رو شدند. بعد، عراقی‌ها تمام تلاش خود را براى اشغال سوسنگرد از طرف شمال كرخه و تپه‌‌‌ى الله‌اکبر به کاربردند كه موفقيتى نداشتند. در اینجا اولین حرکات آفندی نیروهای خودی را در قالب عملیات پدافندی و تک مختل‌کننده می‌توان مشاهده نمود و درحالی‌که هنوز آمادگی لازم را نداشتند، با نهایت فداکاری به قلب دشمن تک نمودند  امیر شاهین راد در خاطرات خود می‌نویسد «بیست و سوم مهر 1359 لشکر 21 حمزه درحالی‌که هنوز به‌طور کامل به منطقه نرسیده بود بر اساس دستورات ابلاغی قبل از روشنایی صبح باید تک به موضع دشمن را شروع می‌کرد نیروهای زرهی دشمن در خط پدافندی استقرار داشتند« (شاهین راد, 1389, ص. 57)  تا اين‌‌‌كه سرانجام در 22 مهر، شهر بستان اشغال شد و در 27 مهر نيز تپه‌‌‌ى الله‌اکبر دوباره در اختيار نيروهاى دشمن درآمد و سوسنگرد نيز پس از استقرار يگان‌‌‌هاى لشكر 9 زرهى عراق در جنوب هويزه از سمت‌‌‌هاى مختلف مورد تهديد قرار گرفت. به‌این‌ترتیب، از اوايل آبان 1359، ارتش عراق عمده‌‌‌ى قواى خود را كه شامل عناصر سپاه 2 و 3 با 4 لشكر زرهى و 2 لشكر مكانيزه و نيز تيپ 10 مستقل زرهى و تيپ 31 نيروى مخصوص بود در جبهه‌‌‌ى جنوب، از مهران تا شلمچه، مستقر كرد». (جوادی پور, 1371, ص. 152-154)   

     محقق قصد دارد اثبات نماید که اندیشه نظامی فرماندهان عراقی هرگز نمی‌توانست اهداف راهبردی اعلام‌شده توسط صدام و رسانه‌های عراقی را تأمین نماید اگر عراق واقعاً قصد داشت که خوزستان را از ایران جدا نماید، رژیم جمهوری اسلامی را سرنگون و یا حتی قرارداد جدیدی در خصوص اروندرود به ایران تحمیل نماید باید قبل از اینکه نیروهای ایرانی بسیج خود را کامل کنند از تمام قوای خود استفاده می‌کرد و با یک حرکت برق‌آسا و تصرف قسمت شمال دزفول (تا پل زال) خطوط نفت و گاز را قطع می‌کرد تا دسترسی به پول و انرژی را برای جمهوری نوپای اسلامی ایران محدود و با در اختیار گرفتن یک هدف نظامی قابل دفاع، اصل صرفه‌جویی در قوا را رعایت نماید؛ زیرا ارتفاعات شمال خوزستان اهدافی نظامی بوده، به‌راحتی قابل دفاع می‌باشد. لذا در اینجا به وقایعی می‌پردازیم که نشان از مقاومت نیروهای ایرانی و ناکامی فرماندهان عراقی در انتخاب نادرست اهدافی دارد. مکاتبات و وقایعی که در ذیل عنوان می‌شود دلایلی بر اثبات این ادعا می‌باشد.

      در مكاتبات قرارگاه مقدم نزاجا تاریخ 4/8/59 عنوان گردیده است که در منطقه‌‌‌ى غرب كرخه، امروز ضمن تبادل آتش بين طرفين، يك گشتى شناسايى و يك گروه مهندسى از لشكر 21 به منطقه‌‌‌ى «سرخه» در غرب كرخه اعزام شد و ضمن شناسايى، گروه مهندسى نيز حدود سى عدد مين و تله‌‌‌ى انفجارى و هفت عدد مين ضدتانك را خنثى و آن‌‌‌ها را به عقب آوردند، ضمناً مشاهده نموده‌‌‌اند دشمن در كرانه‌‌‌ى غربى كرخه ميدان مين گسترده‌‌‌اى به وجود آورده است (مكاتبات قرارگاه مقدم نزاجا, 1359, ص. 3-4) برابر مفاد مندرج در خلاصه‌‌‌ى اطلاعاتى نيروى زمينى ارتش، امروز كماكان نبرد در خرمشهر و آبادان ادامه دارد و در 3/8/59 تعداد هزار و پانصد قبضه ژ3 و در تاريخ 4/8/59 تعداد بيست قبضه خمپاره‌‌‌ى 120 ميلى‌‌‌مترى براى دفاع از خرمشهر و آبادان از نيروى زمينى ارتش به گروه شهيد دكتر چمران تحويل گرديد (خلاصه‌‌‌ى اطلاعاتى شماره‌‌‌ى 9 نيروى زمينى , 1359, ص. 1) با توجه به حساسيت منطقه‌‌‌ى سرپل «نادرى» و تجزیه‌وتحلیل گزارش‌‌‌هاى رسيده از يگان‌‌‌هاى پدافند كننده، مسئولان دريافتند؛ درصورتی‌که دشمن با حجم آتش سنگين و نيروى شايان توجهى به حمله‌‌‌ى گسترده‌‌‌اى در منطقه سرپل دست بزند، نيروهاى موجود به دليل افت فراوان توان رزمى قادر به پدافند نبوده و در صورت عدم مقاومت يگان‌‌‌هاى خودى، دست‌‌‌يابى دشمن به شرق رودخانه دور از انتظار نبوده و امنيت منطقه درخطر جدى قرار خواهد گرفت، لذا با توجه به يگان‌‌‌هاى موجود نيروى زمينى در منطقه‌‌‌، به لشكر21 پياده مأموريت داده شد كه با تعويض يگان‌‌‌ لشکر92 زرهی در غرب پل نادرى، پدافند كلى منطقه را عهده‌‌‌دار گردد. بر مبناى مأموريت فوق، دستور جزءبه‌جزء شماره‌‌‌ى 6 قرارگاه مقدم نزاجا در جنوب، در سوم آبان 1359به شماره‌‌‌ى اعلام وصول ق ـ الف ـ 14 صادر شد و پدافند منطقه‌‌‌ى دزفول از  بامداد روز پنجم آبان، به لشكر 21 حمزه واگذار گرديد و به گردان 227 لشكر16 زرهى مأموريت داده شد؛ مواضع سدكننده‌‌‌اى را در حوالى پاى پل، روى ارتفاعات كمانه‌‌‌ى بزرگ ايجاد كند تا در صورت شكستن خط پدافندى، نسبت به سد پيشروى متجاوز اقدام نمايند. با توجه به مشكل لشکر21 حمزه و درخواست فرمانده لشكر، قرارگاه مقدم جنوب با 48 ساعت تأخير براى تعويض موافقت كرد، لشكر 21 حمزه دستور عملياتى شماره‌‌‌ى 3 خود را در چهارم آبان 1359، با شماره‌‌‌ى اعلام وصول ف ز ـ 50 صادر و به يگان‌‌‌هاى لشكر مأموريت داد با تعويض يگان‌‌‌ها در خط از  روز 7/8/59 مسؤوليت پدافند منطقه‌‌‌ى فرماندهى عملياتى دزفول را در موضع سرپل به عهده گرفته و منطقه‌‌‌ى دفاعى را در ارتفاعات «شاوريه» عهده‌‌‌دار گردد و برابر امريه‌‌‌ى شماره‌‌‌ى 26/3001 ـ 7/8/59 قرارگاه نزاجا، هماهنگى لازم براى تعويض يگان‌‌‌ تيپ2 دزفول با يگان‌‌‌ لشكر21 پياده انجام شد و یگان‌ لشكر92 از خط تعويض، و مسئوليت پدافند منطقه‌‌‌ى غرب دزفول و شوش به لشكر21 حمزه واگذار گرديد (سالارکیا, 1380, ص. 123-124) و لشكر16 زرهى كماكان به‌عنوان احتياط كل نيروى زمينى ارتش، در منطقه‌‌‌ى سبزآب دزفول و پادگان دوكوهه (منطقه‌‌‌ى تجمع) مستقرشده و آماده بود بنا به دستور خط دوم پدافندى را اشغال نمايد. لشكر21 پياده، به‌رغم نداشتن هیچ‌گونه يگان احتياط، از پشتيبانى احتياط نيروى زمينى برخوردار بود (جوادی پور, 1371, ص. 141-142).

     در پايان روز هشتم آبان 1359، به‌طور دقيق مشخص شد كه دشمن قصد دارد به منطقه‌‌‌ى سرپل تك كند و نيروهاى خودى را از غرب رودخانه‌‌‌ى كرخه بيرون نمايد و كنترل پل نادرى را در دست بگيرد و عمليات خود را براى تصرف دزفول ادامه دهد. سؤال اساسی که ذهن محقق را مشغول ساخته این است که عراقی‌ها چرا این تصمیم اساسی (تصرف دزفول) را 38 روز پس از شروع حمله (31 شهریورماه) اتخاذ کردند؟ لذا در ذیل به نحوه اقدامات ارتش برای جلوگیری از دسترسی دشمن به اهداف راهبردی خود در آخرین روزهای عملیات تثبیت دشمن می‌پردازیم:

     لشكر 21، به‌ویژه يگان‌‌‌هاى تيپ 1 پياده، كه از عمليات روز 23 مهر نتيجه‌‌‌ى مطلوب نگرفته بودند، تصميم به گرفتن انتقام داشتند و وظيفه‌‌‌ى خود مى‌‌‌دانستند كه هر چه زودتر ضربه‌‌‌ى كارى و محكمى به دشمن وارد آورند و نشان دهند توانايى دفاع از دين و ميهن خود رادارند. با اين روحيه‌‌‌ى قوى، رزمندگان لشكر 21 آماده‌‌‌ى دفع تهاجم نيروهاى دشمن بودند و اين فرصت خيلى زود به دست دلاورمردان سنگرهاى توحيد افتاد. بدين ترتيب كه دشمن روز نهم آبان تصميم گرفت براى جلوگيرى از تحكيم سرپل رودخانه‌‌‌ى كرخه، به نيروهاى ارتش جمهورى اسلامى در منطقه‌‌‌ى سرپل تك كند و نیروهای عقب رانده‌شده‌ی لشكر 21 را منهدم سازد. دشمن، براثر ضعف حفاظت، از تمامى جزييات جابه‌جایی و تعويض يگان‌‌‌هاى ارتش جمهوری اسلامی ايران باخبر بود و مى‌‌‌دانست نيروهايى كه در منطقه‌‌‌ى سرپل مستقرشده‌اند، همان عده‌‌‌اى هستند كه دو هفته‌‌‌ى پيش با ناكامى روبه‌‌‌رو شده و به عقب رانده‌شده‌اند. از سوى ديگر، دشمن متوجه اين موضوع شده بود كه در صورتى می‌تواند در غرب رودخانه، وضعيت پدافندى مطمئن داشته باشد كه نيروهاى ايرانى مستقر در سرپل را مجبور به ترك آن نمايد و با اين ضرورت تاكتيكى، پس از يك ماه، متوجه اشتباه و غلط بودن نحوه‌‌‌ى گسترش نيروهايش در منطقه شده و تصميم گرفته بود؛ تا فرصت باقى است و منطقه‌‌‌ى سرپل مستحكم نشده يا توسعه‌نیافته، بر آن هجوم برده و پس از اشغال در آن مستقر گردد. اگر دشمن در اين امر توفيق مى‌‌‌يافت، مشكلات زيادى براى عمليات آتى نيروهاى جمهورى اسلامى ايران به وجود مى‌‌‌آمد. ارتش عراق براى تصرف سرپل از حداكثر توانايى خود بهره گرفت. طرح تك دشمن شامل به‌‌‌كارگيرى تيپ‌‌‌هاى 24 مكانيزه، 42 زرهى و 31 نيروى مخصوص بود (تيپ 31 زرهى براى اين عمليات به لشكر 10 زرهى مأمور شده بود). اين عمليات در دو مرحله به شرح زير طرح‌ریزی شد: در مرحله‌‌‌ى يكم؛ تيپ 24 مكانيزه با تقويت يك گروهان كماندو و يك گروهان نيروى مخصوص، مأموريت داشت در جناح راست در كناره‌‌‌ى رودخانه به سمت پل نادرى حركت كرده و قسمت جنوبى آن را تصرف نمايد. تيپ 31 نيروى مخصوص با گردان 9 مكانيزه و تعدادى از نفربرهاى ديگر يگان‌‌‌هاى تيپ 42 زرهى تقویت‌شده و مأموريت داشت كه در جناح چپ به سمت شرق تك نمايد و قسمت شمال شرقى سرپل را تصرف كند. در مرحله‌‌‌ى دوم؛ پس از رسيدن نيروهاى پياده، تيپ 42 زرهى مأموريت داشت با حركت يگان‌‌‌هاى زرهى خود در منطقه‌‌‌ى سرپل حضور يافته و هرگونه پاتك احتمالى از سوى نيروهاى ايرانى را سركوب نماید. نكته‌‌‌ى جالب طرح اين بود كه در مرحله‌‌‌ى اول، هیچ‌یک از ادوات زرهى دشمن به‌منظور خنثى كردن ادوات ضد زره نيروهاى مستقر در سرپل وارد عمل نمى‌‌‌شد، ولى در مرحله‌‌‌ى دوم پس از خنثى شدن آن‌‌‌ها توسط پیاده‌نظام، نيروى زرهى براى تحكيم هدف و تجديد سازمان و جلوگيرى از هرگونه سقوط دوباره وارد عمل مى‌‌‌شد و به‌سرعت خود را به منطقه‌‌‌ى سرپل مى‌‌‌رساند. تك نيروهاى متجاوز، از پشتيبانى شديد آتش توپخانه برخوردار بود و براى ساعت چهار صبح روز نهم آبان طرح‌ریزی‌شده بود. به‌منظور كسب حداكثر غافل‌‌‌گيرى، دستور داده‌شده بود كه نيروها با استفاده از تاريكى به‌طور آهسته و خيزبه‌‌‌خيز خود را به نزديكى نيروهاى پدافندى در سرپل (موضع هجوم) برسانند. پیش‌ازاین گفته شد كه با فعال شدن اقدامات ستادى، اخبار دقيقى از نقل و انتقالات دشمن مى‌‌‌رسيد و ديده‌‌‌بان‌‌‌ها و عناصر اطلاعاتى به‌طور دقيق از ساعت و روز حمله‌‌‌ى دشمن مطلع شده بودند، لذا لشكر 21 بااطلاع و آمادگى روحى كامل در انتظار دشمن بود تا بتواند با عمل دقيق و حساب‌شده‌ای زنگ خطر را در گوش او به صدا درآورد. در منطقه‌‌‌ى غرب دزفول، يگان‌‌‌هاى توپخانه‌‌‌ى جمهورى اسلامى ايران آماده‌‌‌ى اجراى آتش بودند و تيپ 3 همدان از لشكر 16 براى حفاظت پل نادرى در شرق آن مستقرشده بود تا در صورت نياز به كار گرفته شود.

     در روز هشتم آبان، نيروهاى دشمن در غرب شوش تظاهر به تك نمودند تا به اين وسيله توجه لشكر 21 و قرارگاه جنوب را به سمت شوش معطوف سازند، ولى لشكر و هم‌چنین ديگر رده‌‌‌هاى پايين‌‌‌تر به اين تحرك توجهى نكردند و تنها با اعزام يك تيم گروهانى از لشكر 16 مبادرت به تقويت نيروهاى جبهه‌‌‌ى شوش نمودند. از بامداد روز نهم آبان 1359، حركات دشمن براى عوامل گشتى و كمين و استراق سمع عناصر تيپ 1 مشخص شد و مراتب به‌سرعت به رده‌‌‌هاى عقب گزارش گرديد، در اين ساعت، يعنى سه ساعت پيش از آنکه دشمن تك خود را آغاز نمايد، تمامى رده‌‌‌ها و يگان‌‌‌ها و آتش‌‌‌هاى پشتيبانى آماده‌‌‌ى دفع تجاوز دشمن بودند. از ساعت پنج صبح، به مدت 45 دقيقه، آتش شديد تو‌پخانه‌‌‌ى دشمن (آتش تهيه) بر روى منطقه‌‌‌ى سرپل و تمامى منطقه‌‌‌ى شرق رودخانه اجرا شد. شدت تراكم آتش بیش‌ازحد بود، به‌نحوی‌که نيروهاى مستقر در منطقه را بیش‌ازاندازه آسيب‌‌‌پذير كرده بود. نوع گلوله‌‌‌هايى كه در منطقه‌‌‌ى سرپل و عمق منطقه‌‌‌ى نيروهاى خودى بر زمين اصابت مى‌‌‌كرد، حكايت از اين داشت كه دشمن توپخا‌نه‌‌‌ى سبك و حتى بخشى از توپخانه‌ سنگين خود را تا پشت خطوط مقدم پدافندى به جلو آورده است. تمامى منطقه از آتش دشمن پوشيده شده بود و آمدوشد همه‌‌‌ى خودروهاى نظامى و غيرنظامى در جاده‌‌‌ى «انديمشك ـ شوش ـ اهواز» قطع بود. اجراى چنين حجم آتشى در منطقه کم‌سابقه بود و به همين دليل، مردم غيرنظامى وحشت‌زده شده و خود را به شهرهاى انديمشك و دزفول رساندند تا از آسيب آتش دشمن در امان باشند. توپخانه‌های سنگين نيروهاى خودى در پاسخ به آتش دشمن، اجراى آتش عليه مواضع توپخانه‌‌‌ دشمن را آغاز كردند و تلفات زيادى به نيروهاى دشمن وارد آوردند.

     حركت نيروهاى مقدم دشمن، از ساعت شش روز نهم آبان 1359 آغاز شد و نيروهاى پياده با استفاده از شيارها و آبراه‌‌‌هاى موجود خود را به منطقه‌‌‌ سرپل نزديك كردند. اشغال مواضع سركوب توسط نيروهاى خودى در غرب كرخه، سبب شده بود تا جزييات حركت نيروهاى دشمن در تمام منطقه در معرض ديد قرار داشته باشد و درنتیجه ديده‌‌‌بان‌‌‌هاى توپخانه با درخواست آتش به استقبال نيروهاى مهاجم شتافتند. ازآنجایی‌که در جناح راست سرپل منطقه‌‌‌اى باز وجود داشت، حجم آتش توپخانه‌‌‌ بیشتر‌‌‌ى به آن قسمت اختصاص داده‌شده بود و در خط سرپل از تمامى جنگ‌افزارهای پشتيبانى سازمانى يگان‌‌‌ها مانند خمپاره‌‌‌اندازها استفاده مى‌‌‌شد. فرمانده لشكر 21 براى پوشش جناح راست منطقه‌‌‌ى سرپل، تنها به اجراى آتش بسنده نكرد و شبِ پيش تنها احتیاط لشکر را، كه يك تيم گروهانى بود، براى پوشش آن جناح به كار گرفت. در ساعت هشت صبح نيروهاى عراقى به‌طور كامل خود را در تمامى جبهه به جلو كشيدند. برابر طرح دشمن، فشار در جناحين خط سرپل افزايش بيشتری‌‌‌ داشت. بدين ترتيب، يگان‌‌‌هاى مستقر در خط سرپل، درنبردی نزديك با دشمن درگير شدند. نيروى هوايى ارتش جمهورى اسلامى ايران به علت محدوديتى كه در اجراى مأموريت در منطقه داشت، ابتدا فعال نبود، ولى با تقاضاى لشكر و قرارگاه جنوب، به نيروى هوايى دستور داده شد؛ تمامى تقدم‌‌‌ها به منطقه‌‌‌ى غرب دزفول داده شود. از اين لحظه، کارکنان مؤمن و فداكار پايگاه دزفول با همكارى ديگر پايگاه‌‌‌ها، با تمامى توان به پشتيبانى از لشكر 21 در غرب رودخانه‌‌‌ كرخه پرداختند. شدت پشتيبانى نيروى هوايى به حدی بود كه دشمن را از پشتيبانى هوايى خود محروم كرد، زيرا با كسب برترى هوايى توسط خلبانان تيزپرواز ايرانى، نيروى هوايى دشمن از فعاليت چشمگير بازماند. خلبانان شجاع جمهورى اسلامى ايران، كه خطر را جدى تشخيص داده بودند، با عشق به شهادت و با نيروى ايمان و توكل به خدا با جسارتى بى‌‌‌مانند به داخل فضاى مملو از آتش نيروهاى عراقى پرواز مى‌‌‌كردند.

     حماسه‌‌‌ ايثارگرانه و تلاش‌‌‌هاى مستمر کارکنان نيروى هوايى در منطقه‌‌‌ى غرب كرخه در آن روز، واقعاً کم‌نظیر بود. کارکنان هواپيمايى نيروى زمينى ارتش (هوانيروز) نيز هر چه در توان داشتند در پيشگاه خداوند بزرگ به معرض نمايش گذاشتند و با پروازهاى سینه‌مال و در سطح پايين از چپ و راست، متجاوزان عراقى را وادار به قبول تلفات سنگين كردند. توپخانه‌‌‌ ارتش جمهورى اسلامى ايران شگفتى‌‌‌ها آفريد و بر اساس طرح تنظيمى و با يك ارتباط صحيح و سريع به درخواست‌‌‌ها پاسخ داده مى‌‌‌شد. تمامى منطقه‌‌‌ى جلوى خط سرپل با آتش توپخانه پوشيده شده و روز روشن را براى نيروهاى متجاوز سياه كرده بود.

      تلاش‌‌‌هاى دسته‌جمعی نيروها، كه از ايمان به خدا و حقانيت خويش سرچشمه مى‌‌‌گرفت، ثمرات خود را نشان داد و از ساعت نه صبح به بعد آرايش هجومى دشمن درهم‌شکسته شد و آثار درهم‌‌‌ريختگى در يگان‌‌‌هاى مهاجم مشاهده گرديد. آهنگ پيشروى متجاوزان به سستى گراييد و ازنظر تاكتيكى تك دشمن از دور افتاد. با توجه به اين امر، يگان‌‌‌هاى لشكر 21 پياده حمزه، با اعتمادبه‌نفس بيشتر‌‌‌ و روحيه‌‌‌اى بالا به نبرد ادامه دادند. اين روحيه در پيام فرمانده لشكر كه مى‌‌‌گفت: «جاى نگرانى نيست، اين لشكر جبران عمليات 23 مهرماه را خواهد كرد» به‌خوبی نمايان بود. بقيه‌‌‌ کارکنان لشكر نيز تا آخرين لحظه‌‌‌اى كه شكست دشمن قطعى شد، هیچ‌کدام از سنگرهاى خود خارج نشده و از منطقه‌‌‌ مسؤوليت و بلكه از سنگر شرف و حيثيت خود دفاع كردند. در آن روز تاريخى كه عمليات بر اساس اصول صحيح نظامى هدايت مى‌‌‌شد، كمبودها و كاستى‌‌‌هاى منطقه‌‌‌ى نبرد، خود را نشان داد و براى عمليات بعدى به‌عنوان تجربه‌‌‌ى بسيار خوبى مورداستفاده قرار گرفت.

     دشمن بار دیگر از ساعت 1100 با واردکردن نيروهاى جديد، پيشروى را آغاز كرد و گويا تصميم گرفته بود به هر نحوى كه شده تا پايان روز منطقه‌‌‌ سرپل را از دست نيروهاى خودى خارج سازد، لذا براى تقويت تك اصلى خود در جبهه‌‌‌ى شوش نيز به‌طور هم‌زمان به سمت رودخانه، نيروى زيادى را به حركت درآورد و با اين عمل مى‌‌‌خواست تهديد قوى خود را براى عبور از رودخانه ـ از دو محور شوش و پل نادرى ـ نشان دهد تا ضمن تجزيه‌‌‌ى نيروهاى ايران توجه آن‌‌‌ها را از تمركز بر روى پل نادرى كم نمايد. فرماندهی عمليات نيروهاى جمهورى اسلامى در منطقه، كه مى‌‌‌دانست دشمن توان عبور از رودخانه را حداقل در شرايط موجود ندارد، فقط با اعزام نيرويى به استعداد يك گردان تانك از لشكر 16 زرهى به جبهه‌‌‌ شوش، تهديد دشمن را خنثى كرد. با درك حياتى بودن منطقه‌‌‌ى سرپل، سپاه 3 عراق براى تصرف آن، يك لشكر را به كار گرفته بود و با واردکردن نيروهاى تقويتى سعى داشت تك خود را استمرار بخشد، ولى نيروهاى پيشروى كننده‌‌‌ عراقى به‌محض حركت و قرار گرفتن در تيررس نيروهاى لشكر 21 با آتش انبوهى كه به‌خوبی تقسیم‌بندی شده بود، روبه‌رو گشته و نابود مى‌‌‌شدند. دشمن تا ساعت 1830 آن روز، پنج بار، كوشيد كه با واردکردن نيروهاى تازه‌نفس در اجراى مأموريت خود توفيق يابد، ولى در هر پنج بار با همان شيوه‌‌‌اى كه گفته شد، از پيشروى بازماند. نيروهاى عراقى در ساعت 1800 آخرين تلاش خود را به عمل آوردند تا یک‌بار ديگر شانس خود را در تاریکی بیازمایند، ولى تحت روشنايى گلوله‌‌‌هاى منور يگان‌‌‌هاى ارتش جمهورى اسلامى ايران و با اجراى انبوه آتش بازدارنده، مجبور به فرار شدند و بدين ترتيب با الطاف پروردگار و هدايت صحيح عمليات و دلاورى‌‌‌هاى کارکنان نيروى هوايى و هواپيمايى نيروى زمينى ارتش (هوانيروز) و هم‌‌‌چنين رشادت‌‌‌هاى جان‌برکفان نيروى زمينى، تك دشمن پس از دادن تلفات سنگين از دور افتاد تا جايى كه در ساعت 2200 تمام حركت‌‌‌هاى دشمن متوقف شد. از آن ساعت به بعد، تنها صداى شليك گلوله‌‌‌هاى توپخانه‌های‌‌‌ طرفين در منطقه شنيده مى‌‌‌شد. به‌این‌ترتیب، شديدترين تك دشمن، كه با شناسايى دقيق از وضعيت نيروهاى جمهورى اسلامى ايران طراحی‌شده و به‌طور دقيق به مورداجرا گذاشته‌شده بود، توسط لشكر 21 پياده‌‌‌ى حمزه درهم‌شکسته شد و اين لشكر توانست زنگ خطر را براى سپاه 3 عراق به صدا درآورد. پدافند جانانه‌‌‌ آن روز، دشمن را در لاك دفاعى فروبرد و زمین‌گیر كرد و لشكر 21 پياده‌‌‌ى حمزه، كه درواقع شكست روز 23 مهر را جبران نموده و روحيه‌‌‌ى خود را بازيافته بود، به تكميل سازمان و بازسازى خود به‌منظور اجراى مأموريت‌‌‌ها و عملیات آينده پرداخت. رزمندگان لشكر 21 پياده با پايمردى و مقاومت و با تقديم ده شهيد و 59 مجروح در اين عمليات، كه اجراى فرمان رهبر كبير انقلاب را يك تكليف شرعى و ميهنى مى‌‌‌دانستند، روياى تجزيه‌‌‌ خوزستان و عبور ارتش عراق به شرق كرخه را نابود کردند و آرزوى دست‌‌‌يابى دشمن به شهرهاى انديمشك، شوش و دزفول و پيش‌‌‌بينى خونین‌شهرهای ديگر را براى هميشه به گور سپردند. شجاعت، شهامت و ايثار همه‌‌‌ نیروهای شرکت‌کننده و شهيدان گم نامی كه در شروع جنگ تحميلى مانع تجزيه‌‌‌ خوزستان شدند، سرآغازى بر تثبيت ارتش عراق در غرب كرخه بود. (جوادی پور, 1371, ص. 141-146) جا دارد ايثار و فداكارى شهيدان 9 آبان سال 1359 كه با نثار خون خود روييدن لاله‌‌‌هاى سرخ را در سرزمين همیشه‌سبز خوزستان به ارمغان آوردند و هم‌چنین شهيدان زنده‌‌‌اى كه حماسه‌‌‌اى به‌یادماندنی را رقم زدند، گرامى بداریم. پس از عمليات 9 آبان، براى رزمندگان اسلام اين واقعيت به اثبات رسيد كه باایمان راسخ و توكل به ذات باری‌تعالی مى‌‌‌توان اراده‌‌‌ خود را به دشمن تحميل كرد. درواقع، پس از شكست 9 آبان، سپاه 3 عراق به اين نتيجه رسيد كه ديگر توان رويارويى با سلحشوران اسلام را ندارد و رسيدن به شرق كرخه به‌سادگی عبور از مرزها در ابتداى جنگ نخواهد بود، لذا با تمامى امكانات نسبت به تحكيم مناطق پدافندى خود اقدام كرد (سالارکیا, 1380, ص. 132-133)

 

5. وضعیت نبرد در خوزستان (شروع عملیات آفندی):

     از 25 آذر سال 1359، فرماندهی اروند تصمیم گرفت طرح آفندی برای عقب راندن نیروهای دشمن تا خارج از خط مرز تهیه کند و برای این منظور طرح عملیاتی توکل در 27 آذر تهیه و منتشر گردید و ستاد مشترک به نیروی زمینی اعلام نمود، تقدم عملیات درصحنه‌ی خوزستان، دفاع از جزیره آباد‌ان و عقب راندن نیروهای اشغالگر از سرپل شرق کارون است. در اویل دی‌ماه اداره دوم ستاد مشترک اعلام کرد که طبق اطلاعات رسیده، باوجود این‌که توپخانه ایران اثرات مطلوبی در انهدام نیروهای دشمن داشته، ولی تعداد فراوانی از گلوله‌های توپخانه پس از برخورد در منطقه دشمن عمل نمی‌کنند. در دهه اول آبان حوادث عملیاتی مهمی رخ نداد مکاتبات غیرضروری بین نیروی زمینی و ستاد مشترک و فرماندهی اروند درباره‌ی رابطه فرماندهی و یگان‌های تقویتی ادامه داشت. فعالیت فرماندهی اروند در تجدیدنظر در سازمان رزمی عده‌ها و صدور دستورات جزءبه‌جزء برای تقویت و تحکیم مواضع پدافندی و اجرای عملیات کمین و دستبرد و حملات محدود و محلی منجر به تشکیل یک فرماندهی عملیات نامنظم در شادگان گردید که دستور عملیاتی آن به نام عملیات نامنظم حسینی در 12 آذر تهیه و منتشر شد. جانشین فرمانده ژاندارمری کشور به‌عنوان فرمانده این یگان نامنظم تعیین گردید. در 13 دی‌ماه فرماندهی همه‌ی نیروهای مستقر در اطراف محور ماهشهر و منطقه‌ی شادگان شامل تیپ 37 زرهی، گردان‌های 310 و 302 و 303 ژاندارمری، زیر امر جانشین فرماندهی ژاندارمری کل کشور قرار گرفت. (تقویم تاریخ دفاع مقدس، معاونت عملیات نزاجا, 1386, ص. 469- 471)مهم‌ترین نتایج تجاوز سرتاسری عراق را می‌توان این‌گونه ارائه نمود که عدم استفاده از اروندرود، محاصره آبادان، پیشروی تا 15 کیلومتری اهواز، اشغال شهرهای بستان، موسیان، مهران، نفت شهر و سوم   و درنهایت طولی نکشید که عراق در حمله سرتاسری خود به ایران در تمامی زمینه‌ها شکست خورد ولی به دلیل نداشتن توجیه برای عقب‌نشینی و امید به آینده برای بهره‌برداری از اوضاع سیاسی ایران در مناطق اشغالی زمین‌گیر شد و به‌این‌ترتیب جنگی آغاز شد که هشت سال به‌طور کشید (جعفری, 1385, ص. 15) در روز ششم مهرماه 59 صدام حسین که از دستیابی به اهداف توسعه‌گرایانه و فرصت‌طلبانه خود بازمانده بود برای حفظ ظاهر با اعلام اینکه ارتش عراق به‌تمامی اهداف راهبردی خود دست‌یافته است پیشنهاد آتش‌بس نمود ولی ایران نپذیرفت (جوادیپور و همکاران, 1381, ص. 104) و کار به‌جایی کشید که آفند کننده ادعا می‌کرد موردتهاجم قرا رفته  سخن زیر از دکتر عبدالرحمان خاتمه دهنده این بحث می‌باشد «طوفان تهاجم از جانب شرق به سمت عراق و امت عربي در حال وزيدن است، نژادپرستان ايراني كه هزاران سال است چشم طمع به سرزمين‌هاي امت عربي دوخته‌اند، اكنون مي‌خواهند عراق را دوباره اشغال كنند» (دکتر عبدالرحمان, 1389, ص. 21)

 

6. دلایل ناتوانی عراق از دیدگاه رسانه‌های بیگانه:

 با مقایسه نحوه پوشش خبری توسط خبرگزاری‌های بین‌المللی در خصوص وضعیت نبرد در جبهه جنوب می‌تواند به محور القایی که استکبار جهانی به دنبال آن بوده است پی برد، شاید در آن زمان این پوشش خبری بسیار عادی تلقی می‌شد ولی باگذشت زمان پی می‌بریم که این خبرگزاری‌ها که یقیناً عمال قدرت‌های شرق و غرب بودند سعی می‌کردند به‌نوعی کندی حرکات و عدم اتخاذ راهبرد صحیح را در عراق مخفی نمایند. گزارش راديو لندن در تاریخ 1/8/59 جالب است «از هنگام عبور عراقی‌ها از كارون، از حدود دو هفته پيش، هیچ‌یک از طرفين موفق به پيشرفت چشم‌‌‌گيرى نگرديده‌‌‌اند. اتخاذ تاكتيك استفاده از توپ‌‌‌خانه و خوددارى از درگير ساختن نيروى پياده، سبب شده پیشرفت عراقی‌ها براى تصرف آبادان و خرمشهر با كندى صورت گيرد. باآنکه ارتباط هر دو شهر با ديگر نقاط ايران قطع‌شده و رسانيدن آذوقه و مهمات به مدافعان اين دو شهر امکان‌پذیر نيست، در خارج آبادان نبرد عمده بر سر تصرف پل بهمن‌‌‌شير است كه دسترسی به جزيره‌‌‌اى را كه آبادان در آن واقع‌شده، ميسر مى‌‌‌سازد… بمباران دزفول و اهواز توسط عراقى‌‌‌ها ادامه دارد.»

روزنامه‌‌‌ى تايمز لندن هم‌چنین نوشته است: «صاحب‌نظران سياسى از مقاومت نیروهای ایرانی در جنگ با صدام در حيرت هستند. اين روزنامه در مقاله‌‌‌ى خود يادآور شده هیچ‌یک از طرفين جنگ حاضر به مصالحه‌‌‌ى اوليه براى آغاز مذاكرات صلح نيستند. اين پرسش مطرح است كه نيروهاى صدام تاكى قادر به حفظ مواضع خود هستند.» (روزنامه‌‌‌ى جمهورى اسلامى, 3/8/1359, ص. 11)

در تاریخ 4/8/59 تفسير «پراودا» درباره‌‌‌ى اهداف آمريكا در جنگ عراق با ايران: مسكو، خبرگزارى پارس به نقل از خبرگزارى فرانسه، روزنامه‌‌‌ى «پراودا» در شماره‌‌‌ى ديروز خود ضمن استناد به اخبارى كه در جرايد عربى منتشرشده، نوشت:«دولت آمريكا از چند ماه پيش تصميم گرفته بود جنگى ميان عراق و ايران راه بیندازد.» در ادامه‌‌‌ى مطلب آمده است:«واشنگتن با ايجاد جنگ ميان اين دو كشور سه هدف اساسى داشت؛ اول تضعيف ارتش ايران، دوم منصرف ساختن عراق از جنگ با اسرائيل و سوم ايجاد شرايط مطلوب براى يك دخالت نظامى مستقيم در امور داخلى دو كشور و هم‌چنین منطقه‌‌‌ى خلیج‌فارس.» (روزنامه‌‌‌ى کیهان, 4/8/1359, ص. 3) در اینجا به‌وضوح مشاهده می‌کنیم که پیش‌بینی جنگ اول و دوم خلیج‌فارس که سال‌های بعد به‌موقع پیوست به‌درستی انجام‌شده بود.

روزنامه‌‌‌ى گاردين در همان تاریخ می‌نویسد «نيروهاى عراقى مجبورند خود را براى يك جنگ بلندمدت آماده سازند، ولى اين موضوع جزئى از برنامه اوليه‌‌‌ى آن‌‌‌ها نبوده است. آنچه مى‌‌‌توان از برنامه‌‌‌ى عراقى‌‌‌ها حدس زد، نادرستى محاسبه‌‌‌ى آن‌‌‌ها توأم با نوعى فریب‌خوردگی است. شواهد بسيارى حاكى است كه قرار بود جنگ با يك يورش سريع هوايى و يك حمله‌‌‌ى كارى پايان يابد، ولى به‌تدریج سرعت پيشروى عراق كاهش يافت و در پاره‌ای موارد كاملاً متوقف ماند. صدام به‌اشتباه، مبناى استراتژى خود را شورش اعراب قرار داده بود، درحالی‌که هیچ‌گونه طغيانى از سوى آن‌‌‌ها مشاهده نشد. اشتباه ديگر بر سر کارایی نيروى هوايى عراق بوده است.»  (مركز مطالعات و تحقيقات روزشمار جنگ ايران و عراق, 1370, ص. 54)    

روزنامه‌‌‌ى ستاره‌‌‌ى سرخ مسكو نوشته است: «رهبران عراق، كه تهاجم را در سطح وسيعى آغاز نمودند، فكر مى‌‌‌كردند كه ارتش اين كشور به‌سرعت پيشروى خواهد كرد. اين محاسبات در ظاهر بر اساس تصورى كه از نيروهاى ارتش ايران به سبب نداشتن فرماندهى و نزول انضباط و نداشتن قطعات يدكى سلاح‌‌‌هاى آمريكايى ياراى مقاومت ندارند، شده بود. آن‌‌‌ها هم‌‌‌چنين تصور مى‌‌‌كردند با شكست نظامى، رژيم (ايران) نيز دوام نيافته، قطعه‌قطعه خواهد شد. از نحوه‌‌‌ى پيشرفت در جبهه‌ها به‌خوبی روشن مى‌‌‌گردد كه نيروهاى مذكور همچنان به مقاومت سرسختانه، بدون توجه به صدمه‌‌‌هاى روزهاى اول جنگ ادامه مى‌‌‌دهند». (مركز مطالعات و تحقيقات روزشمار جنگ ايران و عراق, 1370, ص. 60) در اینجا درمی‌یابیم که تفسیر اکثر خبرگزاری‌های بین‌المللی،  از اتفاقات سال اول جنگ یک وجوه اشتراک دارد و آن اعتراف به شکست راهبرد عراق  است اما نکته ظریف و قابل‌تأملی که از دیدگاه محقق در هیچ‌یک از رسانه‌های استکباری به آن پرداخته نشده، بیان دیدگاه صاحب‌نظران نظامی جهان  از اشتباهات نظامی عراق می‌باشد به این معنی که همه متخصصین نظامی می‌دانند که شهر یک مانع محسوب می‌شود و  نیروهای نظامی  نباید خود را در مانع درگیر نمایند  (بلکه  باید با دور زدن مانع، راه‌های مواصلاتی آن را قطع نموده و شهر را در کنترل بگیرند) ولی  عراقی‌ها خود را در مانع خرمشهر درگیر نمودند  ولی این اشتباه را هیچ‌کس به عراق  نگفت و یا  محاسبات نظامی نشان می‌داد که عمق سامانه آماد و پشتیبانی ارتش عراق حداکثر تا غرب رودخانه کرخه و پل نادری بیشتر جوابگو نبود و برای ادامه کار و تصرف دزفول باید حداقل چهار لشکر دیگر (که در جبهه میانی در حال آماده باشد نگه‌داشته بود)  را در منطقه خوزستان وارد عمل می‌کرد . ولی انگار متخصصین نظامی غرب فقط نظاره‌گر  ماجرا بوده و راهنمایی را برای روزهای بعدی و جلوگیری از پیشرفت قوای ایرانی در خاک عراق نگاه داشته بودند.     

 

 

 

 

 

 

 

7- نتایج و یافته‌ها:

     در این مقاله با توجه به اصول و آیین رزم از دیدگاه سون تزو و با توجه به دو اصل هدف و تمرکز قوا مشخص گردید که اولاً برای افسران رژیم بعث در شروع جنگ، هدف عملیات مبهم بود، هرچند که ممکن است خودشان به‌صراحت بگویند که هدف، سرنگونی حکومت ایران و یا جدا کردن خوزستان بود ولی این نوع بیان هدف با آنچه در تعاریف اصول جنگ می‌دانیم، مغایرت دارد و بیشتر یک بیان عوامانه است تا بیان یک اصطلاح نظامی. در ثانی اصل تمرکز قوا و تمرکز دادن تأثیرات توان رزمی، به‌طور کل نادیده گرفته شد، چنانچه اگر از یک گروه از افسران عراقی پرسیده شود؛ در آن زمان مرکز ثقل ایران در جبهه جنوب را کجا در نظر گرفته بودید؟ و یا چگونه با تمرکز دادن تأثیرات توان رزمی تعیین‌کننده، قصد رسیدن به اهداف خود را داشتید؟ و یا چرا تمام توان رزمی خود را در این جبهه بکار نبردید؟ مسلماً هیچ پاسخ قانع‌کننده‌ای دریافت نخواهد داشت و برای اثبات این ادعا هیچ دلیل و برهانی مهم‌تر از تاریخ و آنچه واقع‌شده است، نمی‌توان یافت. مشاهده می‌شود که به‌رغم هیجانات ناشی از انقلاب، فرماندهان خودی قادر به درک راهبرد دشمن و حمله به آن شدند.

     اشتباهات دشمن فقط محدود به عدم رعایت اصول جنگ نبود و بارها مرتکب یک اشتباه تکراری که حمله به موانع (تصرف شهرها) بود، نیز گردید. اگر با دقت به طرح حمله عراق توجه کنیم، متوجه خواهیم شد که وقتی عراقی‌ها تلاش خود را برای تصرف چند شهر در حاشیه نوار مرزی متمرکز می‌کنند، به زبان ساده یا هدف خود را گم‌کرده‌ و یا از اصل تمرکز قوا غافل شده‌اند. باید توجه داشته باشیم که وقتی در اواخر قرن بیستم، یک ارتش نتواند به‌درستی هدف راهبردی خود را انتخاب کند، ناگزیر به انجام جنگ سنگرها خواهد شد. به‌راحتی می‌توان مشاهده نمود که عامل حیاتی سرعت، به علت معطل شدن ارتش عراق برای تصرف خرمشهر، به‌طور کامل نادیده گرفته‌شده است، همان‌گونه که هیتلر این اشتباه را با لجبازی در تصرف استالینگراد مرتکب شد و آفند خود را ناقص رها کرد. در اینجا به‌راحتی می‌توان محاسبه نمود که دشمن برای تصرف خوزستان حداقل به 10 تا 14 لشکر نیاز داشت، ولی هرگز چنین استعدادی بکار گرفته نشد.  لذا عمق آماد و پشتیبانی ارتش عراق برای پشتیبانی از نیروهای خود به ‌منظور جدا کردن خوزستان کافی نبود.  از طرفی، عدم قطعیت یا ریسک فراوانی در مقابل ارتش عراق وجود نداشت و یا حداقل در سال اول جنگ تحمیلی به وقوع نپیوست و تمامی شواهد نشان از درست بودن محاسبات اولیه داشت. به‌طور مثال، تغییری در شرایط جوی پیش‌بینی‌شده ایجاد نشد و یا هیچ تغییری در توان رزمی ایران با خرید تسلیحات جدید، به وجود نیامد. در حقیقت می‌توان گفت که ارتش عراق، حتی به‌اندازه ده درصد نیز با عدم قطعیت یا ریسک در جنگ روبرو نبود. با توجه به فرازی از هنر جنگ سون تزو که می‌گوید «یک پادشاه می‌تواند با توسل به سه وسیله بدبختی و فضاحت را نصیب ارتش خود سازد؛ اول آنکه بابی اطلاعی از اینکه ارتش نباید پیشروی کند، فرمان پیشروی را صادر نماید و یا با عدم آگاهی از اینکه ارتش نباید عقب‌نشینی کند، دستور عقب‌نشینی بدهد و با عدم اطلاع از امور نظامی در اداره و رهبری آن شرکت کند» به‌راحتی می‌توان دریافت که صدام نیز باید با توسل به هر سه وسیله، بدبختی را نصیب ارتش خود ساخت در این راستا با توجه به تاریخ مرور شده در سال اول جنگ، هم در صدور فرمان پیشروی و هم در صدور فرمان عقب‌نشینی، ارتش خود را در بدترین و نامناسب‌ترین وضع ممکنه قرارداد و بااینکه دانشگاه نظامی را طی نکرده بود، اجازه هیچ‌گونه مخالفتی و اظهارنظر مخالفی را به افسران ارتش خود نمی‌داد و اجازه می‌داد تا غربی‌ها باراهنمایی نادرست خود او را گمراه نمایند.

      برای بررسی اینکه چرا فرماندهان عراقی تا این حد به انجام آفند ناقص علاقه نشان می‌دادند، لازم است که تاریخ جنگ‌های گذشته مدنظر قرار گیرد. محقق در بررسی تاریخ جنگ‌ها به این نتیجه رسیده است که هیچ جنگی را نظامیان شروع نکرده و یا تمام نکرده‌اند و این غیرنظامیان بوده‌اند که همیشه شروع‌کننده جنگ‌ها بوده‌اند، زیرا نظامیان عادت به محاسبه قدرت نظامی طرفین دارند و از تأثیرات مخرب جنگ آگاه هستند، ولی این غیرنظامیان هستند که تحت تأثیر هیجانات و گزافه‌گویی اطرافیان خود دست به اقدامات نظامی می‌زنند. سون تزو می‌گوید «اگر به کسی که از مسائل ارتش بی‌اطلاع و بیگانه است، مأموریت شرکت در اداره کردن ارتش داده شود، هر حرکت و فعالیت او نفاق و دوگانگی و دلسردی و احساس غصب حق را به‌طور متقابل برانگیخته و درنتیجه آن، تمام ارتش فلج خواهد شد.» (سون تزو, 1387, ص. 102)

5- جمع‌بندی:

هرچند تاکنون در خصوص تحلیل اتفاقات سال اول جنگ و دلایل ناتوانی عراق در عبور از کرخه و تصرف دزفول مطالب زیادی نگاشته شده است، ولی به نظر محقق، هیچ‌کدام به رابطه بین به کار بردن غلط قدرت رزمی و نوع اندیشه نظامی که محرک این اقدام بوده، توجه کافی مبذول نکرده‌اند. لذا با نگاهی به اتفاقات سال اول جنگ از دید فرماندهان و رسانه‌ها و بیان صریح اشتباهات راهبردی و عملیاتی عراق، اثبات نمودیم که دلایل ناتوانی عراق در عبور از کرخه و تصرف دزفول، ناشی از برآورد غلط اطلاعاتی و عملیاتی در محاسبه توان رزمی موردنیاز و همچنین توجه نکردن به اصل هدف و تمرکز قوا بود و نه‌تنها نیروی به‌کاررفته، استعداد کافی برای تصرف اهداف خود را نداشت، بلکه نحوه رفتار و عملکرد فرماندهان (مانند درگیر شدن در جنگ سنگرها و شهرها) نیز نشان از گم کردن هدف دارد، ولی نمی‌توان علت آن را نداشتن آموزش ناکافی نظامی از سوی افسران عراقی قلمداد کرد، بلکه این عدم توجه به اصول جنگ و عادت به‌کارگیری غلط عملیاتی را باید در بستر تاریخ جستجو نمود، لذا در اینجا بابیان اصطلاحی به نام آفند ناقص متوجه شدیم که صدام که بدون طی دانشگاه جنگ، فرمان حمله و جنگ را صادر نمود، مرتکب این اشتباه شد،  و غرور بی‌جای وی مانع از توجه به اصول جنگ گردید. درواقع  توجه نکرد که جنگ، یک بازی باخت، باخت است و بازنده اصلی شروع‌کننده‌ای است که به عاقبت آن نیندیشیده باشد.

 عراق در مسیری حرکت نمود که قبلاً توسط قدرت‌های بزرگ هموارشده بود آن‌ها خصوصیات فردی صدام را دقیقاً موردمطالعه قرار داده بودند، لذا درسی که می‌توان از این واقعه تاریخی و با این روش تحلیل جدید آموخت، این است که اگر افسران ما در ذهنشان یک عادت غلط عملیاتی را در سال‌های متمادی خدمت خود پرورش داده باشند، سعی خواهند کرد بارها و بارها آن را تکرار کنند؛ همانند عراقی‌ها که در جنگ با ایران و سپس در جنگ اول و دوم خلیج‌فارس عادت غلط آفند ناقص را تکرار کردند؛ و شکی نیست که تغییر این نگرش، کار دشواری خواهد بود.

 

3- 5. پیشنهاد‌ها:

پیشنهاد می‌گردد تحقیقی در خصوص واکنش جهان غرب به پیروزی‌های جمهوری اسلامی ایران در طول هشت سال دفاع مقدس صورت پذیرد.

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مأخذ:

الف- کتاب‌ها:

  1. بهروزی، ف. (1385). تقويم تاريخ دفاع مقدس آخرين روزهاى صلح، تهران، مركز پژوهش‌های دفاع مقدس نيروى زمينى ارتش جمهورى اسلامى.
  2. پورداراب، س 1385). تقويم تاريخ دفاع مقدس پل‌‌‌هاى تسخيرناپذير، تهران: مركز پژوهش‌های دفاع مقدس نيروى زمينى ارتش جمهورى اسلامى، مركز اسناد انقلاب اسلامى.
  3. ترور نویت، د. (1381). نیروی زمینی و جنگ، تهران: دانشکده فرماندهی و ستاد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی.
  4. تقویم تاریخ دفاع مقدس، معاونت عملیات نزاجا. (1386). جلد پنجم. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامیچاپ اول.
  5. جعفری، م. (1385 اطلس نبردهای ماندگار چاپ سوم. تهران: معاونت عملیات نزاجا.
  6. جوادی پور، م. 1371 ارتش جمهورى اسلامى ايران در هشت سال دفاع مقدس، ج 3. تهران: ناشر سازمان عقيدتى سياسى آجا.
  7. جوادیپور و همکاران، ع. ن. (1381). ارتش جمهوری اسلامی ایران در هشت سال دفاع مقدس جلد یکم. تهران: سازمان عقیدتی
  8. ) عبور از سیاسی ارتش.
  9. دکتر عبدالرحمان، ا. (1389آخرين خاک‌ریز. تهران: سازمان تبليغات اسلامي
  10. سالارکیا، م. (1380). پیشتازان غرب كرخه. تهران: هیئت معارف جنگ، شهيد سپهبد على صياد شيرازى، انتشارات ايران سبز.
  11. سون تزو. (1387). آیین رزم. س. ج. حسینی، Trans. تهران: انتشارات هلال.
  12. شاهین راد، ف. ا. (1389). گردان 144 تهران: انتشارات سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی ایران
  13. معین وزیری، یاسینی، ن. (1379). آیین‌نامه عملیات جلد یکم. تهران: ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران.

ب- اسناد:

  1. مكاتبات قرارگاه مقدم نزاجا. 1359). پرونده شماره 20. تهران: مركز پژوهش‌‌‌هاى دفاع مقدس، م.ع.نزاجا.
  2. خلاصه‌‌‌ى اطلاعاتى شماره‌‌‌ى 9 نيروى زمينى. (1359). ارتش جمهورى اسلامى.
  3. مركز مطالعات و تحقيقات روزشمار جنگ ايران و عراق 1370) هويزه آخرين گام‌‌‌هاى اشغالگر جلد 11 تهران: انتشارات مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى.

پ- نشریات:

  1. خبرگزاري جمهوري اسلامي/نشريه ويژه خبري شماره 3. به نقل از رادیو بی‌بی‌سی. (1359). لندن
  2. روزنامه‌‌‌ى جمهورى اسلامى (3/8/1359)
  3. روزنامه‌‌‌ى کیهان (8/4/1359)

 

 

 


[1] عضو هیئت‌علمی دانشکده فرماندهی و ستاد آجا، کارشناس ارشد مدیریت امور دفاعی و دانشجوی دکتری در رشته مدیریت علوم دفاعی، مربی 11، آدرس تهران میدان پاستور خیابان دانشگاه جنگ، دانشگاه فرماندهی و ستاد آجا، آدرس پست الکترونیک seyedrezaparvas@yahoo.com تلفن 09352432376، نمابر 02166413316

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده