جوانمردان(3)
پهلوانان هرگز نمی­میرند( بخش اول) صبح روز جمعه­ای فرماندۀ تیم (سروان کوهیفرد) اعضای تیم را جمع کرد و پس از ارائه توضیحاتی، از بین آنان پنج نفر داوطلب را برای انجام مأموریتی که از تیپ ابلاغ شده بود، انتخاب نمود. فردای آن روز پنج نفر داوطلب انتخابشده (استوار ژرفی، ستوان محمّدرضا بروجردی، استوار اسرافیل مبارکی، گروهبانیکم خلیلزاده و اینجانب) به محلّ استقرار گردان عزیمت و خود را به فرمانده گردان معرّفی کرده و بلافاصله نیز پس از توجیه، جهت دیدن آموزش­های عبور از رودخانه با یک خودرو به ساحل جنوبی رودخانۀ بهمنشیر در حوالی روستای خضر حرکت کردیم.

بهمن­ماه سال1360تیم عملیاتی نوهد، که من هم جمعی آن بودم، از غرب دزفول به آبادان عزیمت نمود و به گردان چهار تیپ23 نیروی مخصوص ملحق گردید. اکثر تیم­های عملیاتی گردان­های نوهد در این زمان در حدّ فاصل آبادان تا اروندکنار (دهانۀ فاو) مستقر شده بودند و ستاد تیپ هم در آبادان  بود. یادم هست ساختمان اصلی بانک ملّی در آبادان که تخلیه شده بود، به عنوان مقرّ فرماندهی تیپ23 استفاده می‌شد. محلّ استقرار فرماندهی گردان ما نیز در خسروآباد بود. خسروآباد نام روستایی در 25کیلومتری جنوب­شرقی آبادان است و در مسیر جادۀ آبادان به اروندکنار واقع شده است.

پس از جلسۀ توجیهی در مقرّ گردان، تیم­های عملیاتی به محلّ­های تعیین شده اعزام گردیدند. محلّ استقرار تیم عملیاتی ما روستای خزل‌آل(خزل‌آباد) و در یک خانۀ روستایی تخلیه‌شده در داخل نخلستان و نزدیک به جادّۀ اصلی خسروآباد بود. حدود15روز بدون اطّلاع از مأموریت اصلی در این مکان مستقر بودیم. صبح روز جمعه­ای فرماندۀ تیم (سروان کوهی‌فرد) اعضای تیم را جمع کرد و پس از ارائه توضیحاتی، از بین آنان پنج نفر داوطلب را برای انجام مأموریتی که از تیپ ابلاغ شده بود، انتخاب نمود. فردای آن روز پنج نفر داوطلب انتخاب‌شده (استوار ژرفی، ستوان محمّدرضا بروجردی، استوار اسرافیل مبارکی، گروهبان‌یکم خلیل‌زاده و اینجانب) به محلّ استقرار گردان عزیمت و خود را به فرمانده گردان معرّفی کرده و بلافاصله نیز پس از توجیه، جهت دیدن آموزش­های عبور از رودخانه با یک خودرو به ساحل جنوبی رودخانۀ بهمنشیر در حوالی روستای خضر حرکت کردیم. این محلّ مرکز تجمع 22نفر از کلاه­سبزهای نوهد و 23 نفر از بچه­های سپاه بود، که به منظور فرا گرفتن آموزش­های لازم برای عبور از رودخانه گرد هم آمده بودند. این نفرات آموزش پارو زدن و همین­طور آموزش عبور از رودخانه با شنا و رزم نزدیک در ساحل دشمن را زیر نظر اساتید نوهد (ستوان رضایی، ستوان قربانی و ستوان سرخابی از تیپ نوهد و دو نفر از برادران سپاه)، عبور از رودخانه با قایق را آموزش می‌دادند. در طول دو هفته به صورت فشرده فرا گرفته و پس از اتمام آموزش­ها، به تیم­های پنج نفره تقسیم و در مناطق مختلف ساحل شمالی اروندرود مستقرّ گردیدند. ترکیب تیم­ها سه نفر ارتشی و دو نفر سپاهیِ بومی بود که به منطقه آشنایی کامل داشتند.

تیم پنج نفرۀ ما مشتکل از اینجانب، ستوان تقی‌زاده، گروهبان‌یکم بروجردی و دو نفر از بچّه­های سپاه به نام­های برادر منصور و برادر رضا که هر دو از اهالی خرمشهر، بودند، پس از طیّ مراحل خاصّی با عنوان و لباس بسیجی، خود را به یک پایگاه بسیج در خسروآباد معرّفی کرده و با توجّه به هماهنگی­های انجام گرفته توسّط ردۀ بالاتر، با همان عنوان بسیجی به روستای کوت، که در چند کیلومتری غرب خسروآباد در ساحل شمالی اروندرود و در میان نخلستان­ها واقع بود، اعزام و در آنجا مستقرّ گردیدیم. مأموریت این تیم پنج نفرۀ مختلط شناسایی نقاطی در ساحل جنوبی در آن سوی اروندرود و در خاک عراق بود. شناسایی نقاطی که نیروهای عراقی در آنجا حضور نداشته باشند، تا در هنگام ضرورت و انجام عملیات عبور از رودخانه در شب، نیروهای خودی بتوانند بدون درگیری و یا دیده شدن توسّط دشمن، از آنجا به ساحل جنوبی اروندرود در خاک عراق نفوذ کنند.

آنچه درخصوص استقرار این تیم­های شناسایی در طول اروندرود به مرور برای ما مشخّص گردید، این بود که این عملیات شناسایی جزئی از مقدّمات طرح­ریزی عملیات بزرگ بیت‌المقدّس به شمار می­رفت. بعدها در هنگام اجرای عملیات بیت‌المقدّس و آزادسازی خرمشهر، تیم­های شناسایی یادشده، از جمله تیم ما، تبدیل به تیم­های رزمی شده و موفّق شدند با عبور شبانه از محلّ­های شناسایی شدۀ قبلی از رودخانۀ خروشان اروندرود به جادۀ بصره ـ فاو و محورهای مواصلاتی آن نفوذ کرده و عملیات نامنظّمی را به ­منظور ایجاد ناامنی و جلب توجّه دشمن و در نتیجه، درگیر کردن قسمتی از نیروهای عراقی در مناطق مذکور، به اجرا بگذارند.

ما سه نفر ارتشی به همراه دو نفر برادران سپاهی حدود سه ماه در این منطقه روزها و شب ها را با هم گذرانده و در واقع با هم زندگی می­کردیم. از برادر رضا خبری ندارم، امّا شنیدم برادر منصور مدّتی بعد در منطقۀ جنوب به فیض شهادت نائل آمده است. از برادران ارتشی همراه اینجانب نیز گروهبان‌یکم بروجردی و ستوان تقی‌زاده، بعدها در کردستان به فیض شهادت نائل آمدند. روح همۀ این عزیزان شاد و راهشان پررهرو باد. ان‌شاءالله

در طول سه ماهی که در این منطقه مستقرّ بودیم، روزها به گشت­زنی در ساحل اروندرود و اجرای مأموریت­های محولّه مشغول بودیم و عصرها به مقرّ خود مراجعه می­کردیم. مقرّ ما خانه­ای کوچک و خالی از سکنه در نزدیکی روستای کوت بود. منطقه­ای سرسبز و پوشیده از درختان نخل.  به دلیل تخلیۀ این مناطق، در آن زمان خرماهای زیادی روی درختان مانده بود که عمدتاً قابل استفاده بود و ما نیز از آنها بهره­مند می‌شدیم. غذای ما نیز به صورت جیره خشک بود که هر هفته برادران بسیجی با یک دستگاه وانت از خسروآباد می‌آوردند.

وقتی به گذشته بر می­گردم و خاطرات دوران جنگ را در ذهنم مرور می­کنم، درمی­یابم که یکی از بهترین و شیرین­ترین خاطرات من مربوط به حضور سه­ماهه­ام در این منطقه به همراه هم‌رزمان عزیز سپاهی و ارتشیَم می­باشد. برادر رضا و برادر منصور از بچّه­های خرمشهر بودند که داغ از دست دادن شهرشان در دل­های آنها سنگینی می­کرد. آنها با هم عهد کرده بودند تا خرمشهر آزاد نشود، منطقه را ترک نکنند. خانواده‌های آنها نیز جزء آوارگان جنگ به شهرهای دیگر مهاجرت کرده بودند.

ستوان تقی‌زاده و گروهبان‌یکم بروجردی نیز سرِ پرشوری داشتند و داوطلبانه این مسیر را آمده بودند و می­خواستند تا انتهای آن با افتخار بروند. سوز دعا و اخلاص هم‌رزمان ارتشی و سپاهیَم در نیایش­های شبانه و نماز شب هیچ‌گاه از ذهنم خارج نمی­شود. اقرار می­کنم که تعهّد، ایمان و خلوص آنها تأثیرات و تغییرات فوق­العاده­ای در من ایجاد نمود.

خاطره­ای از شهید ستوان تقی‌زاده، که یکی از هم‌رزمان عزیزم در این تیم بود، نقل می‌کنم.

ایشان در سال 1359 و در سنّ 23سالگی و هم‌زمان با شروع جنگ تحمیلی، به استخدام تیپ23 کلاه سبزهای نوهد ارتش درآمده بود. قبل از ورود به ارتش، کشتی­گیر حرفه­ای و صاحب­مقام بود و در چند باشگاه نیز به ­عنوان مربی کشتی کار می­کرد. هیکل تنومند و بازوان قدرتمندِ او طرف مقابل را به تحسین وامی­داشت و گوش­های شکسته­اش حاکی از جدال او با حریفانش در زمین کشتی بود. بسیار قوی و پر زور بود. تمام کارهای فیزیکی که نیازمند وجود زور بازو بود را با رضایت کامل انجام می‌داد. هنگامی­که با ایشان به مأموریت روزانه می­رفتیم، نقطه اتکاء ما بود. با وجود او، واقعاً ترسی به دل راه نمی­دادیم. به­ راحتی چند نفر را بدون سلاح حریف بود.

روحیۀ مذهبی بسیار خوبی داشت. وقتی از او سؤال کردم که چرا موقعیت موفّقیت­آمیز خود در کشتی را رها کرده و به استخدام ارتش درآمده، می­گفت کشتی­گیر واقعی کسی است که در جبهه و رو در رو با دشمنان متجاوزی که به خاک کشورش حمله کرده­اند و به دین و ناموس مردم تعرّض نموده­اند، کشتی بگیرد و آنان را بر زمین بزند، وگرنه کشتی گرفتن در سالن­های ورزشی و روی تشک نرم کار هر کسی است.

منبع:جوانمردان، مردای، علی،1396، انتشارات ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده