شهید صیاد در کلام یاران(31)
بعد از حدود یک سال، چون پدر من، به قول آن زمان «امنیه» و اصطلاح بعدی «ژاندارم» بوده، مدام در رفت و آمد بود. تا سه، چهار سالگی، من در مشهد بودم. (خاطرات شهید امیر شهید سپهبد صیادشیرازی، 1378، ص 12)

 

1323

تولد در شهرستان درگز ـ شمال خراسان ـ در خانواده نظامی.

1324

… بعد از حدود یک سال، چون پدر من، به قول آن زمان «امنیه» و اصطلاح بعدی «ژاندارم» بوده، مدام در رفت و آمد بود. تا سه، چهار سالگی، من در مشهد بودم. (خاطرات شهید امیر شهید سپهبد صیادشیرازی، 1378، ص 12)

1340 ـ 1328

بعد از مشهد، بر حسب نوع کار پدرم، وی به ارتش انتقال پیدا کرد. ما را به مازندران منتقل کردند و به شهر گرگان رفتیم. تحصیلات ابتدایی را گذراندم و بعد به شاهرود منتقل شدیم. سپس از شاهرود به شهر آمل و مجدداً به گنبد برگشتیم و از گنبد دوباره به گرگان برگشتیم. (همان، ص 12)

1342 ـ 1341

سال آخر دبیرستان را برای ادامه تحصیل و رفتن به دانشگاه به تهران آمدم و با دوستی دیگر در اطراف خیابان امیرکبیر ساکن شدیم. در همان سال با نمره خوبی موفق به اخذ دیپلم شدم. اما در کنکور نتوانستم شرکت کنم. (همان، ص 14)

1343 ـ 1342

برگشت به مازندران و اشتغال به تدریس و آمادگی برای کنکور.

1343

در 19/5/1343 وارد دانشکده افسری شدم و جزو نفرات اول بودم. (همان، ص15)

1346

تابستان 1346 طی دوره رنجر (تکاوری) در شیراز ، که دوره بسیار سختی بود، نفر اول دوره در بین هم‌دوره­ها. در همین زمان دوره چتربازی را نیز همراه هم‌دوره­ها طی نمودم و در این دوره نفر دوم شدم. (همان، ص 27)

1347 ـ 1346

طی دوره مقدماتی رسته توپخانه در مرکز آموزش توپخانه اصفهان.

… با اینکه مجرد بودم، پدر و مادر و بچه­ها را از گرگان به اصفهان پیش خود آوردم و به درس بچه­ها هم می­رسیدم. همین عامل، من را از فساد دور نگه داشت. (همان، ص 28)

1347

پایان دوره مقدماتی توپخانه و انتقال به لشکر2 تبریز.

… در دوره 9 ماهه هم در این لشکر، خداوند مقدر کرد که در درجه ستوان دومی در لشکر شاخص بشوم.

1349 1348

خدمت در لشکر تبریز و حرکت لشکر به طرف مرز غرب کشور، قصرشیرین و خسروی به مدت یک سال.

… این یک سال هم برایم خیلی تجربه جالبی بود. مثل صحنه رزم، چون در تمام شبانه­روز با لباس و مسلح در سنگر و چادر و خدمت بودیم. در آنجا به سختی روزه­هایم را گرفتم.

… فرمانده لشکر با آنکه سرلشکر بود، از هر نظر انسان سالم و پاکی بود. ازدواج هم نکرده بود. همیشه در حال حرکت بود.

… ترسیدند و لشکر را منحل کردند و هر گردان آن را به یک لشکر دادند. گردان302 توپخانه ما به لشکر81 زرهی کرمانشاه داده شد. (همان، ص 33)

1350

ازدواج با دختر عموی خود.

1351

اعزام به دوره آموزشی زبان انگلیسی در مرکز زبان نیروی زمینی در تهران. در این حال جمعی گردان316 توپخانه و فرمانده آتشبار بود.

1352

اعزام به دوره سه ماهه هواسنجی بالستیک در مدرسه توپخانه امریكا، شهر فُرت سیل ایالت اوکلاهما. کسب مقام اول در بین هم‌دوره­های خود از کشور امریكا و دیگر کشورها.

در مدت دوره و مصادف شدن با ماه رمضان، روزه گرفت. در این مدت برای امریكاییان که در تماس خدمتی و آموزشی با وی بودند، تبلیغات دینی برای معرفی قرآن و اسلام انجام می­داد. (در کمین گل سرخ، 1382، ص 59-67)

 

1352

پس از برگشت از دوره آموزشی خارج از کشور، همراه همسر و دختر کوچکش به یگان خدمتی خود در کرمانشاه رفت. او را به پادگان شاه­آباد غرب منتقل کرده بودند. در زمستان سرد سال 52 مجبور بود ساعت 5/3 شب از خواب بیدار شود و با مینی­بوس به طرف شاه­آباد (اسلام آباد کنونی) راه بیفتد.

در بهمن 52، نیروی زمینی مراتب مقام اول شدن ستوانیکم توپخانه علی صیادشیرازی را در خارج از کشور به تمام یگان‌های نزاجا بخشنامه نمود تا دیگر افسران نیز این چنین تلاش نمایند.

1353

با ورود نامه ارتش امریكا در مورد ستوانیکم توپخانه علی صیادشیرازی به نیروی زمینی ارتش، که در آن به مقام اول وی اشاره شده بود، فرمانده نیروی زمینی دستور داد که وی برای تدریس به مرکز آموزش توپخانه اصفهان منتقل شود.

1354ـ1353

خدمت در یکی از گردان­های گروه 44 توپخانه اصفهان در حدود یک سال.

1354

نامه­ای از نیروی زمینی به گروه 44 توپخانه واصل شد که ستوان صیادشیرازی تا 48 ساعت بعد خود را به سپهبد یوسفی در سنندج معرفی کند. این سپهبد، همان سرلشکر، فرمانده لشکر تبریز بود که بعد از انحلال لشکر، فرمانده نظامی منطقه فارس شده بود. در این زمان به علت تحرکاتی در مرزهای غربی ایران و عراق، نامبرده مسئول رسیدگی به امور پیش آمده بود. ستوان 24 ساعت بعد در سنندج خود را معرفی نمود. همراه تیمسار به مریوان حرکت کردند. … به عنوان آجودان عملیاتی تا چهل روز این مأموریت طول کشید. (همان، ص 75-73)

1355 ـ 1354

طی دوره عالی رسته توپخانه اصفهان.

1355

پس از طی دوره عالی، اختصاص به مرکز آموزش توپخانه با عنوان شغلی استادی.

1357 ـ 1355

تدریس نقشه­خوانی، نقشه برداری، زبان انگلیسی، ورزش در مرکز آموزش توپخانه برای افسران دوره عالی و دوره مقدماتی توپخانه.

1357

نیمه دوم سال 57 تظاهرات سرتاسری ملت ایران علیه رژیم شاهنشاهی با هدف برقراری حکومت نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی.

همراهی و تلاش پنهانی سروان صیادشیرازی برای آگاه­سازی و راهنمایی همکاران با تناسب میزان اعتقادی و روحیه هرکدام برای پیروزی انقلاب اسلامی.

1357

در 19 بهمن 57 بنا به دستور فرمانده مرکز توپخانه، سروان صیادشیرازی در بازداشتگاه پادگان زندانی شد. در 22 بهمن 57 با سقوط رژیم شاهنشاهی، وی آزاد شد و به جهت تغییر شرایط و اعتماد عمومی و حُسن شهرت در بین نظامیان شاغل در اصفهان و نیز مقامات محلی، مدیریت حفظ پادگان­های اصفهان را همراه با دیگر یاران که شناسایی شده بودند، بر عهده گرفت.

از همان پادگان اصفهان نیز با دیگر یاران خود در تهران و دیگر لشکرها ارتباط برقرار كرده و فعالیت هرکدام را رَصَد کرده و با استفاده از نفوذ شخصی خود در قسمت‌های مختلف لشکری و کشوری آنان را پشتیبانی و هدایت می­نمود.

وجود چند پادگان پرارزش مانند: مرکز توپخانه، گروه44 توپخانه، گروه55 توپخانه، مجموعه یگان­های هوانیروز، پایگاه عملیاتی شکاری نیروی هوایی، آمادگاه­های اصلی مهمات، مجموعه صنایع نظامی مستقر در شاهین­شهر و … می­توان درک نمود، در 22 بهمن 57 و روزهای بعد از آن با توجه به شور انقلابی مثبت مردم اصفهان و فعالیت مسلحانه و خرابکارانه گروه­های سیاسی ضدانقلاب اسلامی، اگر مدیریت قابل اعتماد و قوی سروان صیادشیرازی و نیز توان جذب نیروهای انقلابی مطمئن توسط وی نبود، چه حوادث شوم و فجایع غیرقابل کنترل و مدیریت در سقوط پادگان­ها، غارت و حیف و میل اموال، خسارات و انفجارات، آتش سوزی و… پیش می­آمد. همچنانکه نظایر آن در بعضی از پادگان­های تهران با وجود آنکه رهبران انقلاب در این شهر حضور داشتند، مشاهده شد.

… به لطف خدا، با درجه سروانی، مسئول پادگان­های اصفهان شدم. یک دفعه سربازانی که به فرمان امام (ره) فرار نکرده بودند، فرار کردند و پادگان­ها خالی شد. به پرسنل کادر اعلام کردیم آنهایی که داوطلب هستند، برای نگهبانی از پادگان بیایید. … به لطف خدا، در آن روزها، در پادگان­های اصفهان حتی یک تفنگ هم مفقود نشد. (ناگفته‌های جنگ، ص18)

 

 

 

منبع: شهید صیاد در کلام یاران، هادقی، محمود، 1394، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده