زنده به عشق (شرح حال شهید امیر محمد جعفر نصر اصفهانی -40)
سال خمسی خوب، عیال سیاهه دارایی مان را بگو تا من بنویسم، باید خمسش را حساب کنیم. «ش» دوروبرش را نگاه می کند، آغاز یک زندگی ساده دانشجویی... درآمد آن ها حقوق ناچیزی است که جعفر از دانشکده دریافت می کند و یا از مسافرکشی به خانه می آورد...

هر آنچه را دارند تک تک به جعفر می گوید و او روی کاغذ یادداشت می کند.

خمس دارایی ها به آقا داده می شود…

در سال های بعد آن ها برای این کار دفترچه ای فراهم می کنند.

جعفر، ناتوان و نزار روی تخت بیمارستان دراز کشیده… ناگهان فکری او را از جا می پراند: "امسال، خمس مالمان را داده ایم؟…"

خود را به دستگاه تلفن می رساند و به خانه زنگ می زند. خواهر زاده گوشی را بر می دارد.

جعفر می گوید:

  • دایی جان، از کیف من مبلغی پول بردار و وقتی آمدی ملاقات با خود بیاور…
  • چشم دایی جان.

شمسی در اتاق جعفر است، لبخند می زند و سر تکان می دهد…

جعفر می گوید:

  • نباید خمس مال فراموش شود. آخر این پول مال امام زمان (عج) است و باید تقدیم ایشان شود.

بعد رو به شمسی می گوید:

  • تو نماینده خمسی من هستی…

 

منبع : حدیث ماندگاری، زنده به عشق، جلد13، آذر آیین، قباد، 1390، انتشارات سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده