زنده به عشق (شرح حال شهید امیر محمد جعفر نصر اصفهانی -39)
صبح خودت را به آجودانی آقا معرفی می کنی، به خدمت و پابوس امام مشرف می شوی بعد می روی دنبل کار های مرسوم اداری و امریه ات را به امرای ارتش نشان می دهی. امریه ای که مهر تأیید و امضای ثامن الأمه را دریافت کرده است.

 

فقط به عشق آقا

امروز برای جعفر روز بزرگ و ارجمندی است، امروز او پاداش آن همه نذر و نیاز را دریافت کرده است… پاداش چهارده هزار صلوات را به مومنانی که اعمال نیک و شایسته انجام می دهند مژده باد که آن ها پاداش بزرگ و نیکی در پیش دارند. (اسراء)

جعفر اکنون امریه انتقال به لشکر ثامن الأمه را در دست دارد…

رسیدن به آرزویی که سال ها به عشق دست یافتن به آن زندگی کرده است… او حالا تمام درد هایش را از یاد برده است… این امریه به منزله دست ردی بر سینه همه زخم ها و مشقت هاست…

جعفر با حسین، رفیق شفیق و یار جدا ناشدنی اش در مورد پیوستن به لشکر77 ثامن الأمه مشورت می کند.

حسین به او می گوید:

  • صبح خودت را به آجودانی آقا معرفی می کنی، به خدمت و پابوس امام مشرف می شوی بعد می روی دنبل کار های مرسوم اداری و امریه ات را به امرای ارتش نشان می دهی. امریه ای که مهر تأیید و امضای ثامن الأمه را دریافت کرده است.

***

فرمانده لشکر77 خراسان (امیر عطاء الله صالحی) در حال اعطای جوایز به نیر های لشکر است…

جعفر غریبانه به ستون تالار تکیه داده است و با حسرت و امید این صحنه را تماشا می کند… فرمانده به او که می رسد جایزه ای هم به او می دهد.

جعفر هاج و واج می گوید:

  • من؟…

فرمانده می گوید:

  • مگر شما جزء لشکر77 نیستید؟

جعفر به لکنت زبان می افتد:

  • بـ… بله…

منبع : حدیث ماندگاری، زنده به عشق، جلد13، آذر آیین، قباد، 1390، انتشارات سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده