زنده به عشق (شرح حال شهید امیر محمد جعفر نصر اصفهانی -37)
مراز سر بریده ترسانید «هدفم را در همان ساعت اول عمليات تصرف و آن را حفظ می کنم» سخن از ممکن ساختن یک غیر ممکن یا دشوار ممکن است... و سخن از زبان مردی است که در خطر کردن نامش زبانزد است...

ارتفاع «گری کوپله» در قسمت غربی کله قندی واقع وبا توجه به ارتفاع کمتر زیر پای ارتفاعات کله قندی قرار گرفته است و در دهانه درهُ توتمان…

معبری مهم میان ایران و عراق – یک جاده نظامی پشت «گری کوپله» برای تدارکات و پشتیبانی ارتفاع كله قندی و سنگ معدن وجود دارد… این ها دلیل ارزش و اهمیت گری کوپله برای دشمن است.

ستوان نصر، بگذار این مأموریت را به یگان داوطلب دیگری محول کنیم…

نه، اجازه بدهید خودم مسئولیت این عملیات را بر عهده بگیرم، قربان

ستوان، می دانی که در صورت شکست هیچ راه بازگشتی وجود ندارد. یگان از چهار طرف در محاصره دشمن قرار می گیرد.

***

در حالت اغماء است… برای چند دقیقه به هوش می آید و دوباره از هوش می رود… سرتیپ (امیر سرتیپ حسام هاشمی) پیشانی خاکی و خون آلودش را می بوسد و می گوید: نگران نباش، انشاء الله فوری می برنت بیمارستان صحرایی و تو رو عمل می کنند… خوب می شوی جعفر.

جعفر، چشم هایش را به سختی می گشاید و با صدای لرزان و ضعیف می گوید: جانم فدای اسلام

***

منبع : حدیث ماندگاری، زنده به عشق، جلد13، آذر آیین، قباد، 1390، انتشارات سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده