خلبانان(67)
بهترين روش - سرهنگ بهرام كاظمي روز سوم اسفند1362 به منطقهاي در نزديكي مرز ايران و عراق در جنوب رفتيم، قبل از مأموريت فيلمي را ازمنطقه هورالهويزه و جزاير شمالي و جنوبي مجنون به ما نشان داده بودند و ميدانستيم عمليات درآن مناطق اجرا خواهد شد. مأموريت ما ترابري نيروهاي خودي از جفير به جزاير مجنون بود و بايد شبانه انجام ميشد. در اين عمليات كه به نام خيبر نامگذاري شده بود ما از طريق پرواز از روي كانال به جزايري ميرفتيم و همان مسير را بر ميگشتيم.

اين مأموريت تا روز ششم اسفند ادامه داشت و همان روز به ما ابلاغ شد مقداري مهمات و تعدادي نيرو را به جزيرة مجنون منتقل كنيم. قبل از پرواز يكي از برادران سپاهي از من خواست كه آنها را دراين پرواز همراه خود ببريم تا آنها بتوانند نيازمندي منطقه را تأمين كنند. من كه چندين بار در اين منطقه پروازكرده بودم به ايشان گفتم كه اينجا فقط نياز به پدافند دارد. او با آنكه مطلب مرا شنيد اصرار كرد كه همراه ما بيايد. من ناچار قبول كردم و او با بيش از ده نفرسوار بالگرد شدند.

پس از شانزده دقيقه پرواز به جزاير مجنون رسيده و اقدام به تخلية بار و نفرات نموديم. آن برادر سپاهي هم پس از چند دقيقه ‌به ما ملحق شدند و با خود يك دستگاه غنيمتي تويوتا آوردند و از ما خواستند كه آن را هم با خود ببريم، من مانعي براي اين كار نديدم.  بلافاصله يكي ازكروچيفها، دستي به شانة چپ من زد و هواپيماهاي دشمن را كه به طرف ما مي‌آمدند نشان داد.

براي آنكه هدف ثابتي براي هواپيماهاي  دشمن نشوم  با سرعت از زمين بلند شدم. بايد فوراً تصميم مي‌گرفتم اگر فرار مي‌كردم از پشت سر مورد هدف راكتهاي هواپيماي دشمن قرار مي‌گرفتم و اگر تغيير مسير مي‌دادم  از پهلو در تيررس دشمن  قرار مي‌گرفتم.

دريك لحظه تصميم آني گرفته و در حالي كه بر سرعت خود      مي‌افزودم به طرف هواپيماي دشمن رفتم.

هواپيما با ديدن بالگرد ما كه شاخ به شاخ آن مي‌رفت اوج گرفت و بلافاصله دور زد و به طرف ما شيرجه رفت؛ گلوله‌ها و راكتهاي هواپيما ازكنار ما رد مي‌شد و در هور فرو مي‌رفت و آب هور مثل فواره به آسمان بلند مي‌شد. باز ارتفاع و سرعت را بيشتركردم و به قصد برخورد با هواپيما به او نزديك شديم. اين هواپيما نيز مثل هواپيماي قبلي تغيير مسيرداد و پس ‌از دور زدن شروع به تيراندازي به سوي ما كرد. ما دقايقي به جنگ با دشمن پرداختيم منتهي ما سلاح نداشتيم ولي دشمن به انواع  راكتها و گلوله‌ها مسلح بود؛ تنها سلاح ما اين بود كه به هواپيماي دشمن بخوريم و هر دو با هم به زمين بيفتيم.

بالاخره دشمن با ديدن سرسختي ما ازجنگ منصرف شد و ما هم با پرواز عادي خود را به جفير رسانديم.

وقتي بالگرد را خاموش كرده و به بازرسي آن پرداختيم آن برادر سپاهي و همراهانش به طرف ما آمده و ما را بوسه باران كردند و اظهار كردند كه اين كار ما استثنايي و غير قابل باور بود.

ما از آنها تشكر كرديم و به بازرسي خود ادامه داديم. ناگهان متوجه شدم كه چندين تركش از يك طرف بالگرد وارد شده و ازطرف ديگرخارج شده است. اين براي ما باور نكردني بود كه چگونه اين گلوله‌ها داخل كابين را طي كرده‌اند ولي‌كسي آسيبي نديده است. وقتي علت اين مسئله را ازكروچيف سؤال كردم گفت:

وقتي‌شما مشغول جنگ هوايي بوديد ما همگي دركف بالگرد خوابيديم و لذا هيچ‌كس آسيبي نديد. دقايقي بعد دوستان هوانيروزي به سراغ ما آمدند و درحالي كه براي سلامتي صلوات مي‌فرستادند يكي از دوستان كاردان گفت:

اين بهترين روشي بود كه شما انتخاب و انجام داديد. من از او تشكر كردم و گفتم:

ـ  حالا بايد طرحي براي تخليه تويوتا بريزيم.

 

 

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده