شهید صیاد در کلام یاران(27)
سرهنگ حسن کلانترمهرجردی - درک ذلت باطن و طرد عزت ظاهر خاطره­ای می­گویم از زبان شهید بزرگوار در دانشگاه افسری امام علی(ع) که به عنوان مقدمه درس بیان می­کند و نقطه عطفی است در زندگی نظامی و رزمی من که این تجربه­ها را زیبایی تقدیر الهی نامیدم. شهید صیاد نقل کرد: در تاریخ نهم مهرماه سال۱۳۶۰ بود که مسئولیت فرماندهی قرارگاه عملیاتی شمال­غرب کشور، یعنی قرارگاه حمزه سیدالشهداء را برعهده داشتم و موظف شده بودم دو شهر اشنویه و بوکان را با ترکیب مقدس ارتش وسپاه و نیروهای مردمی از ضدانقلاب پاک­سازی نمایم. این مأموریت پرخیر و برکت فقط ۴۴ روز به طول انجامید، در حالی که اشنویه آزاد شده بود و در روز چهل و چهارم شهر بوکان نیز از سمت جنوب در کنترل رزمندگان اسلام قرار گرفته بود. برای تکمیل کار به تاریکی برخوردیم و بعد از کنترل صحنه عملیات با چهره­ای خاک­آلود با بالگرد، به قرارگاه خود واقع در سد میاندوآب بازگشتیم که متوجه شدم همه به من تبریک می­گویند. به آنان گفتم ان­شاءالله فردا بوکان آزاد خواهد شد.

این در حالی بود که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی اعلام شده بود که ایشان به مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی منصوب گردیده است و برادران در قرارگاه به این دلیل به ایشان تبریک می­گفتند. ولی شهید بزرگوار با شنیدن چنین خبری می­گوید: غم و اندوهی ناشناخته و مبهم سراپای وجودم را تسخیر کرد. کمی اندیشیدم چگونه است که همه با نشاط و شادمانی به من تبریک می­گویند و شادمانند و خود من این­گونه اندوهناک شده­ام. ناگهان دریافتم که غم و اندوهم ناشی از درک سنگین بار مسئولیت فرماندهی نیروی زمینی است. با خدای خود در درون زمزمه­ای کردم که بار خدایا! این دیگر چه آزمایشی است که از این بنده حقیر می­کنی؟ مگر نه اینکه با درجه سرگردی مسئولیت سنگین پاک­سازی ضدانقلاب را پذیرا شده­ام و با توکل به تو اکنون در دور موفقیت این مأموریت افتاده­ام؟ آیا همین مسئولیت کافی نبود؟ غافل بودم از اینکه خداوند متعال مقدر فرموده است که با درک بار مسئولیت خطیر فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی در آغازین دقایق انتصاب مرا در راهی وارد می­کند که دائماً با معرفت درک «ذلت باطن» دست خوش «عزت ظاهر» نشوم و خود خدا می­داند که با چنین تقدیر زیبایی در شروع مسئولیت طاقت­فرسای «فرماندهی جدید» چگونه توفیق دریافت عنایات الهی را پیدا نمودم که خود را لایق آن نمی­دانم که در زمره «وَالَّذینَ جاهَدوا فِینا…» بخوانم؛ لیکن باران رحمت الهی در جلوه­ای ملکوتی «…لَنَهدینَّهُم» همه رزمندگان اسلام را سیراب می­نمود و زبانم از وصف آن­همه لطف قاصر بود…

حکایتی از «اسرارالتوحید فی مقامات» شیخ ابوسعید ابوالخیر نقل می­کنم: به شیخ گفتند که فلان کس بر آب راه می­رود. گفت سهل است قورباغه نیز تواند بر آب رود. گفتند فلان کس در یک لحظه از شهری به شهری می­رود. شیخ گفت: شیطان نیز به یک نفس از مشرق به مغرب می­رود. چنین چیزها قیمتی نیست، مرد آن بوَد که در میان خلق بنشیند و برخیزد و بخورد و بخرد و بفروشد و در بازار در میان خلق داد و ستد کند و زن خواهد و با خلق درآمیزد و لحظه­ای از خدای تعالی غافل نباشد. از این حکایت چنین استنباط می­شود که در واقع شهید صیاد مرد شهسوار عرصه نبرد و امیر دلاور ارتش بود و تا ابد ان­شاءالله چون نگین درخشنده بر تارک افتخارات ارتش خواهد درخشید. چون شهید بزرگوار در مسیر تکلیف الهی خود «اُفوِّضُ أمْری إلی الله إنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِباد» بود و از هیچ کوششی برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران لحظه­ای سستی به خود راه نداد.

در خاتمه، از برادران دانش­پژوه و محقق بزرگوار می­خواهم برای شناخت بیشتر شخصیت بزرگوار شهید سپهبد علی صیادشیرازی کافی است به بررسی فرماندهی وی در عملیات­های پاک­سازی غرب کشور قبل از جنگ تحمیلی و عملیات­هایی چون بیت­المقدس، فتح­المبین و طریق­القدس که مسئولیت فرماندهی آن را به عهده داشته است، مراجعه و تعمیق نمایند.

بفرمایید جلو

بعد از عملیات والفجر مقدماتی آیت­‌الله تهرانی به اتفاق شهید سپهبد علی صیادشیرازی از قرارگاه عملیاتی جنوب به ستاد نیروی زمینی در تهران بازگشتند. آن روزها آیت­الله تهرانی رئیس دادگاه روحانیت و عضو شورای سیاستگذاری مدرسه فیضیه قم و سرپرست امور امتحانات حوزه علمیه قم بودند. همه برای انجام فریضه نماز جماعت در ستاد نیروی زمینی آماده شده بودند. آیت­الله تهرانی خطاب به شهید گفت: بفرمایید جلو. شهید صیاد در جواب گفتند: من واجد شرایط نیستم. حضرت آیت­الله تهرانی فرمودند: من در برابر خدا اقرار می­کنم که شما عادل­تر از من هستید. شهید صیاد این بار فرمودند: من روحانی نیستم، شما بفرمایید. در این لحظه آیت­الله تهرانی عمامه خود را از سر برداشتند و آن را روی سر شهید صیاد گذاشتند و فرمودند: بفرمایید جلو.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده