زنده به عشق (شرح حال شهید امیر محمد جعفر نصر اصفهانی -31)
احمد اذان بده روزی از روز های خرم بهاری است... گستره پیش رو تا دور دست ها... تا بی نهایت، سبز و شاداب تن کشیده است. جعفر، احمد و فتحی آماده ادای یک نماز جماعت سه نفره هستند. احمد جان اذان بگو.

احمد، صوت بر می گشاید و با صدای رسایش، کلمات ملکوتی اذان را با تمام وجود فریاد می زند…

نسیم، صدایش را تا دور دست ها با خود می برد…

جعفر می زند زیر گریه… حال خوشی دارد.

گریه حاصل از اندوه نیست… گریه شور و هیجان است.

یک روحانی خوش صدا و خوش بیان آمده است مقر تیپ…

جعفر او را می بیند و با خودش به یگان می آورد.

راه، صعب العبور است… در سنگر، احمد، جعفر و خوشنواز، تحت تاثیر سخنان روحانی حال خوشی پیدا می کنند…

روحانی به ارزش زحمات و کار ارتش و سربازانش اشاره می کند، که در شرایط سخت و طاقت فرسا و تحمل ناپذیر، سوز سرما و ظل گرما و باد های عجیب از وطن اسلامی دفاع می کنند.

این از معدود دفعاتی است که یک روحانی این گونه زحمات ارتش را ارج نهد…

هنگامی که روحانی می گوید: قربان شما که سربازان امام زمان هستید همه به هیجان می آیند و از شوق می زنند زیر گریه.

 

 

منبع : حدیث ماندگاری، زنده به عشق، جلد13، آذر آیین، قباد، 1390، انتشارات سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده