زنده به عشق (شرح حال شهید امیر محمد جعفر نصر اصفهانی -30)
چاپار های نماز موذن اول: الله اکبر موذن دوم: الله اکبر موذن سوم: الله اکبر موذن چهارم: الله اکبر

کوه های سرد و پر برفِ سر به فلک کشیده سورن… فرضیه نماز اول وقت نباید به تاخیر بیفتد… هیچ عذری پذیرفتنی نیست… نه یورش ددمنشانه دشمن، نه ارتفاع پنج متری برف، نه شیرینی خواب.

اذان گویان، بلندای غریب کوه ها، سرمای بی امان و سنگر های مدفون در زیر برف را با صوت ملکوتی اذان به تمسخر می گیرند…

آنها در فاصله های معین و مناسب از یکدیگر واژه های مقدس اذان را جار می زنند: خدا بزرگترین است… شهادت که خدایی نیست جز او… شهادت می دهم به پیامبری محمد (ص)… به ولایت علی…

این نو آوری و ابداع، این اندیشه تحسیمن آمیز، دستاورد ذهن و فکر کدام فرمانده است که از فکر به عمل در آمده است؟

نسیم، کلام مقدس را از زبان موذنان –این چاپار های نماز- می قاپد و از قله ای به قله دیگر می رساند… کی می گوید کوه به کوه نمی رسد؟…

حالا تمامی همرزمان جعفر قامت نماز بسته اند…فاصله ها تحقیر شده اند.

کدام بلندگویی می توانست هرّای این شیران عرصه پیکار را این گونه بلند و رسا برفراز این ارتفاعات غریب به صدا در بیاورد؟

این فریاد ها نه از گلو، که از جان موذنان بر می آید…

آنان، روح خود را در این فریاد ها دمیده اند، همان گونه که آرش جانش را در چله کمانش نشاند و تیرش –تنها تیر ترکش خود را- رها کرد.

خسته نباشند موذنان… نمازتان قبول درگاه، شیرمردان…

 

 

منبع : حدیث ماندگاری، زنده به عشق، جلد13، آذر آیین، قباد، 1390، انتشارات سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده