فاتحان خرمشهر(25)
نقاط ضعف نیروهای خودی در عملیات بیت المقدس - امیر سرتیپ2 سید علی اکبر موسوی قویدل به نظر من تنها نقطه ضعف در این عملیات نداشتن احتیاط مناسب در قرارگاه کربلا و حتی قرارگاه های تابعه بود. این نقطه ضعف از دیدگاه طراحان و فرماندهان قرارگاه کربلا پوشیده نبود، به رغم اینکه حداکثر امکانات ممکن هر دو ارگان برای اجرای عملیات به کار گرفته شده بود ولی به سبب گستردگی منطقه عملیات، همه نیروها به قرارگاه های قدس، فتح و نصر اختصاص داده شد. اگر چنانچه قرارگاه کربلا از احتیاط مناسب برخوردار بود، قطعاً نه تنها عملیات به درازا نمی کشید بلکه با رسیدن سریع رزمندگان اسلام به سواحل شط العرب سرنوشت جنگ تغییر پیدا می کرد.

خاطره ای از آزادسازی خرمشهر

 با بیست و شش روز تلاش مداوم و بازدیدهای مکرر از یگان های خط مقدم نبرد و شرکت در جلسات متعدد قرارگاه کربلا و قرارگاه های تابعه برای بررسی وضعیت نیروها و منطقه و همچنین کمک در تصمیم گیری و ارایه گزارش های عملياتی به مقامات برجسته کشور که در قرارگاه حضور پیدا می کردند، گرچه به شدت خسته بودم و نیاز به استراحت داشتم، ولی با آزاد شدن خرمشهر جان تازه ای پیدا کردم و برای دیدار خرمشهر در روز چهارم خرداد ماه به تنهایی و در خلوت خویش به خونین شهر رفتم. در سال های۱۳۴۵ تا۱۳۴۷ که در لشکر۹۲ زرهی خوزستان خدمت می کردم، خاطرات خوبی از خرمشهر زیبا و دل انگیز داشتم.

مقصد اولیه مسجد جامع بود. نماز شکری در سنگر ایثار و مقاومت به جا آوردم و سپس برای تماشای شهر به پشت بام مسجد رفتم ، متجاوزین از خرمشهر زیبا ویران شهری ساخته بودند که هرگز تصور دیدن چنین صحنه ای را نداشت. تا چشم کار می کرد تمام ساختمان های مسکونی و مغازه ها را در چندین رده با خاک یکسان کرده و سنگرهای پدافندی احداث کرده بودند. مشاهده وضعیت موجود بسیار غم انگیز بود؛ طوری که ناخواسته اشک حسرت و غم از چشمانم سرازیر شد.

از پشت بام مسجد پایین آمدم. در اولین سنگر شاهد آرایش و دکور عجیبی بودم. دور تا دور دیواره های سنگر از وسایل خانگی مردم از قبیل یخچال، ماشین رختشویی، اجاق گاز و فریزر کار گذاشته شده بود. تصور اینکه هر خانواده برای خرید هر یک از این وسایل که مایحتاج اصلی هر خانواده است، چه رنج ها و مشقاتی را متحمل شده و حاصل دسترنج آنها چگونه مورد تاراج و بهره برداری غاصبین قرار گرفته بود اندوهم را چند برابر کرد. این وضعیت را در چندین سنگر دیگر به همان شکل مشاهده کردم. در ادامه گشت و گذار به طرف ساحل اروند رود کشیده شدم. صحنه دل انگیزی دیدم. حدود دهها هزار جفت پوتین سربازی و کلاه آهنی که شمارش آنها بسیار سخت و غیر ممکن بود، در مقابل چشمانم، ظاهر شد. نشان می داد که صاحبان آنها یا در اعماق رودخانه غرق شده و یا در صورت داشتن شانس زنده ماندن در ساحل دور رودخانه خود را با مذلت و خواری به خاک عراق رسانده اند. این بار وجودم را شادی زاید الوصفی فراگرفت و اشک شادی از چشمانم جاری شد. این خاطره هنوز بعد از گذشت نزدیک به ربع قرن نه تنها فراموشم نشده بلکه ارکان وجودم را تحت تأثیر قرار می دهد.

پایان

منبع: فاتحان خرمشهر، ابوعلی، زهرا،1388، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده