خلبانان(61)
فتح بستان - سرهنگ خلبان عباس شريفي وقتي بُستان آزاد شد سرهنگ نصر -كه يكي از افسران هوانيروز مستقر در لشكر92 زرهي اهواز بود- اطلاع داد كه بالگردي كه در سال گذشته از هوانيروز مورد اصابت گلولههاي دشمن قرارگرفته بود پيداكرده و از ما خواست تيمي را براي بررسي و يا با احتمال اينكه قطعاتي از آن هنوز قابل استفاده باشد به منطقه اعزام كنيم. بلافاصله من به همراه تيم فني از هوانيروز به منطقه اعزام شديم. شهر بستان يكي از شهرهاي استان خوزستان است كه دركنار هورالعظيم و هورالبحار قرار دارد و استان ميسان عراق در جنوب شرقي اين شهر محل تهيه تداركات نيروهاي عراقي بود.

حالا ما وارد منطقة بستان و هورالعظيم شده بوديم كه چند روز بود نيروهاي ما عملياتي را به نام طريق القدس آغازكرده بودند و دمار از روزگار دشمن در آورده بودند. در اين عمليات چندين اتفاق افتاد كه يكي ازمهم‌ترين حوادث طبيعي كه بارندگي شديدي بود به صورت الطاف خفية الهي به ما اعطا شد. آن بارندگي باعث شد كه دشمن نتواند انبوه ادوات زرهي و تانكها و نفربرهاي خود را در پاتكها وارد عمل بكند و لذا نيروهاي ما توانستند با سلاحهاي سبك خوب عمل بكنند. در اين عمليات نيروهاي ما آنقدر از نيروهاي عراقي را كشته و اسيركرده بودند كه دفن و انتقال آنها ميسّر نبود و براي آنكه نيروهاي ما بتوانند عمليات را ادامه بدهند و عفونت جنازه‌هاي عراقي آسيبي به آنها نرساند، جنازه‌ها را در يك سطح كم عمق دفن كردند. البته در بعضي جاها اين عمل به صورت كامل انجام نشده بود و دست و يا پاي كشته‌هاي عراقي بيرون مانده بود.

وقتي اين جنازه‌ها را ديدم، ياد جنايتهاي صدام و نيروهاي او در شهر بستان افتادم. هر چه در منطقه عملياتي جلو مي‌رفتم ياد جنايات ارتش عراق از ذهنم مي‌گذشت و بي اختيار اشك از چشمانم سرازير مي‌شد.

وقتي به تنگ چذابه رسيديم حماسه‌هاي نيروهاي بسيجي اصفهان از نظرم گذشت. آنها در اين عمليات با تعداد كم (حدودچهارصد نفر) توانسته بودند جلوي پيشروي عراقيها را بگيرند. و درگوشه‌اي ديگر ياد جنگ زرهي گردان 125 لشكر16 به فرماندهي سرگرد مخبري -كه بعدها به عنوان قهرمان چذابه معرفي شد- به من احساس غرور داد.

در اين عمليات و در سخت‌ترين مراحل در پل سابله سرگرد مخبري چنان شجاعتي از خود نشان داد كه شهيد سپهبد علي صيّاد شيرازي تصميم به زدن درجة ارشديت به دوش مخبري بود كه درآن لحظات با مخالفت سرگرد مخبري روبرو شد. او خطاب به شهيد سپهبد علي صيّاد شيرازي گفته بود:

فعلاً منطقه ناامن است و آمدن شما اولاً خطرناك است ثانيا،ً تمركز من و يگانم را از بين مي‌برد. كه شهيد اين مسئله؛ يعني ترفيع ايشان را به مراحل بعدي موكول‌كرد و به سرگرد مخبري يك درجه ارشديت داد.

اينجا منطقه بستان است. ما براي بررسي بالگرد هوانيروز كه سال گذشته سقوط كرده بود عازم بوديم.

در مسيري كه ما درحركت بوديم ارتفاعات ميشداغ، شعيبيّه، تنگ چذابه و منطقة رملي در سمت چپ ما  قرار دارد و ما در مسير شط ميسان و هويزه در حركت‌ايم.

در طول مسير انبوه اسراي عراقي را مي‌ديديم كه توسط دو يا سه نفر به پشت تخليه مي‌شدند و در بعضي جاها تعداد زيادي از عراقيها را مي‌ديديم كه به صورت تمركزي نگهداري مي‌شدند و منتظر بودندكه به عقب تخليه بشوند. در اين عمليات تعداد زيادي از ادوات زرهي و شني‌دار دشمن، سالم به دست نيروهاي اسلام افتاده بود و تعداد ديگري منهدم شده بود. بالاخره لاشه بالگرد پيداشد و با آنكه نزديك به غروب بود يك بررسي اجمالي انجام شد و تيم فني پيشنهاد كرد كه شبانه لاشه بالگرد ياد شده را به عقب تخليه كنند. بلافاصله هماهنگيهاي لازم انجام شد و قرارشد همان شب آن بالگرد با مساعدتهاي جناب نصر و لشكر92 به پشت تخليه شود و چنين شد. در اين عمليات هوانيروز نقش تأثيرگذاري داشت و از اول صبح تاغروب آفتاب به كمك نيروهاي ارتشي و سپاهي و بسيجي مي‌شتافت و خود من نيز چندين پرواز عملياتي همراه تيم آتش انجام داده بودم.

در يكي از جلسات توجيهي سرتيپ2 صفايي نژاد فرمانده وقت هوانيروز اعلام كرد كه در اين عمليات نود فروند بالگرد هوانيروز شركت داشتند و خوشبختانه تلفاتي ندادند و در اين عمليات، نيز تأثير بسيار مفيدي بر عمليات داشتند و يكي از ويژگيهاي اين عمليات هلي‌برن نيروهاي خودي به پشت نيروهاي دشمن بود كه خيلي مؤثر واقع شد و نيروهاي ما توانستند قبل از آنكه عراق از ادوات زرهي خود استفاده كند همة آنها را از كار انداخته و خدمة آنها را يا كشته يا اسيركنند، البته تعدادي هم شانس فرار پيدا كردند.

در اين عمليات، هوانيروز نه تنها از راه هوا بلكه از راه زمين نيز حضور داشته و عناصري از آن درداخل گردان بلال وارد عمل شده بود. حتي تيمهاي استراق سمع  اين خبر را به ما دادند كه عراق اعلام كرده كه ايران تعدادي نيروي حزب اللهي خود را در تنگ چذابه پياده كرده و خود با اين صحبت لرزه بر اندام نيروهاي خود انداخت.

البته اين پيروزيها آسان به دست نيامد. شهيد سپهبد علي صيّاد شيرازي در اين باره مي‌فرمود:

شهدايي ما براي نگهداري تنگ چذابه داديم، يگانها را مرتب عوض مي‌كرديم، كل شهدا در اين منطقه 1800 نفر بود كه از شهداي عمليات بيشتر بود.

بالاخره همة پاتكهاي دشمن سركوب شد و نيروهاي ما توانستند در بستان و تنگ چذابه مستقر شوند و قرارشد كه ما براي استراحت به اصفهان برگرديم. قبل از مراجعت جلسه‌اي براي هوانيروزيها برگزار شد و در آن جلسة توجيهي كه از همة پرسنل خلبان و فني تشكر شد،  صحبت از نقش نود فروند بالگرد شد كه يكي از پرسنل فني دست بلند كرد و گفت:

«از ويژ‌گيهاي اين عمليات اين بود كه ما با نود فروند بالگرد به عمليات آمديم و با 91 فروند بالگرد برگشتيم و همة دوستان لبخندي حاكي از رضايت برلب زدند.1»

اين عمليات از نظر امام به فتح‌الفتوح معروف شد؛ چرا كه بعد از آن عمليات بزرگي چون فتح‌المبين و بيت‌المقدس انجام‌گرديد و بخش وسيعي از كشور اسلامي آزاد شد.

 

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 


1. مأخذ مطالب شهيد سپهبد علي صياد شيرازي و تيمسار صفايي نژاد كتاب ناگفته هاي جنگ تأليف احمد دهقان  است. براي دريافت مطالب بيشتر به كتاب فوق مراجعه شود.

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده