خلبانان(57)
زايده - سرهنگ بهرام كاظمي در عمليات بيتالمقدس، بيست فروند بالگرد شركت داشتند. اين بالگردها طبق يك برنامه ريزي صحيح درمناطق مختلف تقسيم شده بودند و هرمنطقه به نام قايق نامگذاري شده بود: قايق1، قايق 2. محل استقرار ما در نزديكي جاده اهواز ـ آبادان و دركنار يك بيمارستان صحرايي بود. درآن نقطه بالگرد و يك فروند214 آمادة تخليه مجروح بود، ولي به لطف خدا مجروحان زيادي نداشتيم.

ناگهان هواپيماهاي دشمن به محل استقرار ما حمله‌كرده و يك انبار مهمات را كه‌ نزديك بيمارستان صحرايي بود هدف قرار دادند و انبار مهمات آتش گرفت.

گلوله‌ها يكي پس از ديگري منفجر مي‌شد و امكان هركاري را از ما سلب كرده بود. من براي حفظ جان خود به يك عارضه كوچك (جان پناه) رفته بودم و فقط انفجارها را تماشا مي‌كردم. ناگهان متوجه يك شخص غير نظامي شدم كه در بين بالگرد شنوك و بالگرد 214 در تردد است و با صداي بلند مي‌گويد:

اين برادران خلبان كجا هستند؟

من بدون آنكه ترسي از تركش گلوله‌ها داشته باشم بيرون آمدم و گفتم: من خلبان شنوك هستم.

او گفت: خسته نباشي برادر! الان آتش به بالگردها مي‌رسد و اگر اينها منفجر بشوند بيمارستان آتش مي‌گيرد.

من بدون آنكه منتظر بقيه صحبتهاي او بشوم با يك نيروي خارق العاده‌اي به طرف بالگرد خودم رفته و از درب عقب آن وارد شده و استارت زدم.

با صداي استارت بالگرد من، بلافاصله جناب فخاري و كروچيف نيز به طرف بالگرد آمدند و بلافاصله از آن نقطه بلند شده و به صنايع فولاد اهواز رفتيم.

پس از خاموش كردن بالگرد به بازرسي آن پرداخته و متوجه شدم تركشي به اندازة دست انسان به بالاي تونل خورده و آن ‌را پاره كرده است. امّا يك زايده آن را نگه داشته و نگذاشته به شفت آسيبي برسد؛ اگر آن تركش به شفت مي‌خورد سانحة بالگرد غير قابل پيشگيري بود.

من با ديدن آن زايده كه عامل بازدارنده بود با خود گفتم: اين دست خدا بود كه در ظاهر يك زايده بالگرد ازما محافظت كرد و نگذاشته آسيبي به شفت برسد. و در حالي كه شكر خدا مي‌كردم به انتظار مأموريت جديد نشستم.

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده