شهید صیاد در کلام یاران(25)
روح عظیم و معجزه انقلاب اسلامی - سرتیپ احمدرضا پوردستان یکی از شاعران عرب­زبان چه زیبا می­گوید که: وقتی روح بزرگ شد، روح عظیم شد، روح متعالی شد، در جهت خواسته­های روح، جسم به زحمت و رنج می­افتد.این ثمره یک روح بزرگ است که انسان را در زمستان سرد از بستر گرم بیرون می­کشد و آب سرد به سر و صورت می­زند و به خواندن نماز وادار می­کند. انسان­های بزرگ دارای چنین روحی هستند. در همین رابطه استاد شهید مرتضی مطهری صحبت زیبایی دارند.

ایشان می­فرمایند که اگر بدن اباعبدالله الحسین آماج تیرهای دشمن قرار می­گیرد، اگر بدنشان زیر سُم اسب­ها لگدکوب می­شود، این بدن دارد تاوان یک روح بزرگ را می­دهد و جسم را به زحمت می­اندازد و شهید بزرگوار صیادشیرازی، اعظمنی الله و المقام، دارای چنین روحی بود. روحی که جسمشان را به زحمت انداخته بود. شهید صیاد از زمانی که لباس سربازی به تن کردند، خودشان را در محضر بقیة الله الأعظم می­دیدند. اگر امروز همایش بزرگ­داشت شهید صیاد برگزار می­شود، اگر نام مبارک او در دل تک­تک مردم ولایت­مدار ایران اسلامی جای دارد و به او عشق می­ورزند، به جهت همان تدین و پارسایی بود که از روح بلند شهید نشأت می­گیرد.

نقل می­کنند زمانی که شهادت مالک را به اسدالله الغالب، امیرالمؤمنین(ع) خبر می­دهند، حضرت علی (ع)سخت ناراحت می­شوند و در جمله­ای زیبا می­فرمایند: «مالک چه مالکی بود، اگر کوه بود، کوهی سرافراز و بلند بود، اگر سنگ بود، سنگی سخت و محکم بود که هیچ رونده­ای به بالای آن راه نداشت، آن­قدر این کوه مرتفع بود که پرنده­ای بر بالای آن نمی­توانست پرواز کند». جا دارد از این کلام زیبا استفاده کنیم و مالک اشتر نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران، شهید صیادشیرازی را با این توضیحات بیان کنیم. شخصیتی که دارای روح بزرگی بود، خصوصیات و ویژگی­های اخلاقی و مدیریتی­­اش او را از فرماندهان قبل و بعد از دوره خودش متمایز می­کند. ما به جرئت می­توانیم بگوییم که شهید صیاد یکی از «معجزات انقلاب اسلامی» است و اگر این را هم بگویم سخنی به گزاف نگفتیم. معجزه نه از جهت اثبات پیامبری، بلکه به عنوان خرق عادت. می­گویند: حضرت موسی(ع) متهم به قتل شد و مدتی از شهر آواره گردید تا اینکه به خانه حضرت شعیب(ع) وارد می­شوند و در آنجا اقامت می­کنند و در همین اقامت یکی از دختران حضرت شعیب(ع) را به عقد خویش درآورده و به همسری برگزیده و در همان­جا زندگی می­کنند. کار حضرت موسی(ع) این بود که در همان­جا خدمت می­کنند و به شغل چوپانی مشغول شدند. یکی از روزها که حضرت موسی(ع) مشغول چوپانی بودند ندایی را می­شنوند که در قرآن نیز آمده است. ندا می­رسد که آن چیزی که در دست راست توست چیست ای موسی؟ نگاه می­کنند و می­گویند این چوب­دستی من است که با آن به درختان می­زنم تا برگ درختان بریزد و گله از آنها استفاده کند، یا اینکه با آن گوسفندان را هِی می­کنم و به جلو می­رانم. بعد ندا رسید که آن عصا را بینداز، حضرت این کار را انجام دادند و آن عصا تبدیل به اژدها شد. حضرت ترسیدند و به عقب رفتند. خداوند می­فرماید: نگران نباش ای موسی، عصا را بردار. عصا تبدیل به همان چوب­دستی می­شود. در خصوص این چوب­دستیِ حضرت موسی در چند جای قرآ­ن سخن به میان آمده است. اما برای دو موضوع: یک موضوع اینکه وقتی قوم بنی­اسرائیل در بیابان گرفتار می­شوند و تشنه می­شوند و حضرت موسی(ع) را در فشار قرار می­دهند که آب می­خواهیم، ندایی می­رسد که ای موسی! این عصا را به این سنگ بزن. این کار انجام می­شود و سنگ شکافته می­شود؛ و الباقی داستان که قوم بنی­اسرائیل از حضرت ایراد می­گیرند که ۱۲ چشمه می­خواهند. جای دیگر که موضوع عصای موسی(ع) در قرآن آمده است آن جایی است که قوم بنی­اسرائیل در حال فرار از دست فرعون است، به رود نیل می­رسند، راه بسته است و می­مانند که چه بکنند. باز ندایی می­رسد که عصای خود را به رود بزن و نیل شکافته می­شود. سؤالی در اینجا مطرح می­شود که چه عاملی است که یک چوب معجزه الهی قلمداد می­شود؟ که به زمین می­اندازد و تبدیل به اژدها می­شود، به سنگ می­زند آب می­جوشد، به دریا می­زند دریا شکافته می­شود. این سؤال یک پاسخ بیشتر ندارد و آن هم این است که چون این چوب در خدمت امام زمانش است تبدیل به معجزه شده. وقتی یک چوب در خدمت به امام زمانش تبدیل به معجزه می­شود، آیا انسان در خدمت امام زمان(ع)، نمی­تواند تبدیل به معجزه بشود و کارهای فوق عادت انجام بدهد. شهید بزرگوار صیادشیرازی از این دست از انسان­ها است که تمام و کمال در خدمت امام زمان غایب از نظر خودش بود. ایشان یک سرباز فدایی و فداکار بود.

این مباحث است که وقتی زندگی شهید را مرور می­کنیم، با مطالبی مواجه می­شویم که در زندگی انسان­های عادی نمی­بینیم. در آن زمانی که در امریکا دانشجو هستند و به جایگاه سخنرانی تشریف می­برند و ایشان را به خاطر مسلمان بودن سؤال­پیچ می­کنند، شهید صیادشیرازی همان گونه که اعلام شد استاد زبان انگلیسی بودند و در حوزه  تدریس می­کردند، اما آن قدر مسلط به زبان انگلیسی و اصطلاحات انگلیسی نبودند که بتوانند سؤالات گوناگون امریکایی­ها را پاسخ بدهند. اما خودشان می­فرمایند که من خودم متوجه نشدم که دو ساعت در حال پاسخ­گویی هستم و کلماتی به ذهن من می­آید که در ذهنم آنها را ترجمه می­کنم که هیچ آشنایی به آنها ندارم. این نشان می­دهد که در خدمت امام زمان(ع) بودن این برکات را دارد. زمانی که به فرماندهی نیروی زمینی منصوب می­شوند، آن حالت سکون که در جبهه­ها حاکم بود، با حضور ایشان، شور و نشاط و شادی می­گیرد و قرارگاه مشترک ارتش و سپاه تشکیل می­شود و ما شاهد اولین فعالیت­های عمده در جنگ هستیم. یا در زمان عملیات بیت­المقدس بعد از ۲۳ روز عملیات طاقت­فرسا، همه یگان­ها پشت دروازه­های خرمشهر بودند و همه مسئولین به این نتیجه رسیدند که باید عملیات را متوقف کنند، ارتش برود سربازگیری کند و سپاه جذب نیرو کند و بعد از چند ماه تجدید قوا، بیایند و عملیاتی انجام دهند. در اینجاست که مردی شایسته مانند شهید صیادشیرازی می­آید و مطلبی را به فرماندهان می­گوید که در خاطراتشان هست. به فرمانده سپاه چیزی نگفتند و می­آیند وضو می­گیرند و توسل پیدا می­کنند، سپس می­آیند و مطلب را با فرماندهان در میان می­گذارند و در آخر خرمشهر را بازپس می­گیرند. این نشان می­دهد فردی که با تمام وجود در خدمت امام زمان باشد، تبدیل به معجزه می­شود. من واقعاً فکر می­کنم که شهید صیادشیرازی یک شخصیت جامع­الاطراف است که تمام ظرفیت­ها را برای الگو شدن دارند. به همین خاطر این وظیفه ما است که این وجود مقدس را همان­طور که بودند به مردم بشناسانیم، نه کمتر و نه بیشتر. البته باید بگویم که قبل و جلوتر از همه همکاران و هم­رزمان وجود مبارک این شهید توسط مقام معظم کل قوا فرمانده کل قوا شناخته می­شود. حتی خوش­بین­ترین آدم­ها فکر نمی­کردند رهبری انقلاب با آن جایگاه و مرتبه­ای که دارند، تابوت شهید را آن­گونه متبرک کنند. این بوسه آقا به تابوت شهید، نشانه اخلاص و ولایتمداری و صفای باطن شهید صیاد بود و جایگاه اُخروی را نیز علاوه بر جایگاه دنیایی از آن خود کردند.

سبزی که با هجوم خزان گم نمی­شوی
پنداشتند مرگ تو پایان نام توست
مثل عبور ثانیه، مثل زندگی
با آنکه زخم­خورده شام شقاوتی
نام تو وسعتی است پر از آبروی عشق
در قلب آن که عاشق نام بلند توست
 

 

نوری که در عبور زمان گم نمی­شوی
اما بدان که در باورمان گم نمی­شوی
یک لحظه از ورای جهان گم نمی­شوی
ای صبح، ای سپیده ز جان گم نمی­شوی
باور کن ای همیشه عیان گم نمی­شوی
ای آبروی هر دو جهان گم نمی­شوی
 

 

 

منبع: شهید صیاد در کلام یاران، هادقی، محمود، 1394، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده