خلبانان(56)
قـايـق سرهنگ بهرام كاظمي در عمليات بيتالمقدس نام پِدهاي اضطراري، قايق بود. ما در اين نقاط مجروحان را سواركرده و به بيمارستان منتقل ميكرديم. دريك بعدازظهرگرم، وقتي از مأموريت برگشتيم چون ناهار نخورده بوديم مقداري استانبولي سرد را روي نان ريخته و به عنوان ناهار به ما دادند. حدود شش نفر از مجروحان را به منطقه قايق آوردند. با خود گفتم تا مجروحان را سوار ميكنند من هم لقمهاي غذا بخورم.

يكي از مجروحان عراقي بود و لنگان لنگان به طرف بالگرد رفت. چند تا از مجروحان را با برانكارد به داخل بالگرد بردند و من درحالي كه غذا مي‌خوردم آنها را تماشا مي‌كردم.

ناگهان هواپيماهاي دشمن در منطقه حاضر شده و شروع به بمباران منطقه كردند. بمب هاي هواپيماها فسفري و زماني بود و يكي پس از ديگري منفجر مي‌شدند.

در يك لحظه لقمة غذا از دستم افتاد و روي زمين دراز كشيدم و با اين حال چون به بالگرد اشـراف داشتم دودي را كه از اطراف بالگرد بيرون مي‌آمد تماشا مي‌كردم. بي اختيار نگاهي به طرف مجروحان انداختم. آن عراقي لنگ كه تمام پايش باند پيچي شده بود به سرعت مي ‌دويد و خود را به يك پناهگاه رساند ولي نيروهايي كه مجروحان ما را جا به جا مي‌كردند به كارخود ادامه دادند و مجروحان را به منطقه امني منتقل كردند.

ناگهان متوجه آتشي شدم كه منطقه را پوشانده بود. با خود گفتم كه اگر اين آتش به بالگرد ها برسد فاجعه‌ اي اتفاق خواهد افتاد. بي اختيار به طرف بالگرد دويده و استارت زدم و در حالي كه بلند مي ‌شدم احساس لرزشي در بالگرد نمودم.

لحظه ‌اي بعد افسر رابط در راديو گفت: هواپيما ها درست محل پارك شما را هدف قرار دادند. با خود گفتم: اين هم لطف خداوند بود كه با يك تصميم به موقع بالگرد را نجات دادم.

دقايقي بعد كه هواپيماها رفتند به محل قايق برگشته و مجروحان را سوار كرده و به بيمارستان منتقل نمودم.

 

 

منبع: خلبانان، پوربزرگ، علیرضا، 1385، ایران سبز، تهران

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده