زنده به عشق (شرح حال شهید امیر محمد جعفر نصر اصفهانی -20)
خوش خبر باشی دخترم - سلام آقا، کجا می توانیم جعفر آقا را ببینیم؟ - شما؟ - من سرهنگ دوم فرقانی هستم. معاون تیپ45. - ایشان فعلا خانه نیستند. چه کاری با او دارید؟ من دوستش هستم. لطفا بهش اطلاع بدهید که تا فردا مهلت دارند دویست هزار تومان واریز کنند و این فرم را هم پر کنند و فیش واریزی را ضمیمه فرم به معاونت نیروی انسانی تحویل بدهند.
  • خیر است انشاالله.
  • خیر است… خیلی هم خیر است… اسم جعفر آقا در قرعه کشی سهمیه حج در آمده.

***

  • حاج آقا جعفر، امشب باید یک سور مفصل و حسابی بدهی.

جعفر یکه می خورد. اولین بار است که او را حاج آقا صدا می کنند.

  • درست شنیدم؟ مرا حاج آقا صدا کردید؟
  • درست شنیدی حاج آقا جعفر… تو از طرف تیپ45 در قرعه کشی برنده شده ای و به زیارت خانه خدا مشرف می شوی… تازه این تنها برکت خوش قدمی زهرا خانمت نیست… تو را برای مصاحبه در قرارگاه نیروی زمینی دعوت کرده اند… احتمالا فرمانده یکی از تیپ های لشکر می شوی. درجه هم که روی شاخش است… حالا حق داریم ازت یک سور مفصل طلبکار باشیم حاج آقا؟

جعفر، سراپا شادی و سپاس است.

سر بالا می کند، خدا را شکر می نماید و می گوید:

  • ما هر چه داریم از برکت بی بی دو عالم فاطمه زهرا و فرزندانش داریم.

 

 

منبع : حدیث ماندگاری، زنده به عشق، جلد13، آذر آیین، قباد، 1390، انتشارات سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده