زنده به عشق (شرح حال شهید امیر محمد جعفر نصر اصفهانی -17)
شکوفایی اولین گل باغ "شمسی" در اصفهان است و جعفر در جبه های جنوب... شمسی اولین فرزندش را باردار است... او در اصفهان تنهاست. خانواده جعفر، البته هوای عروسشان را دارند. اما شمسی نمی خواهد مزاحم زندگی آنها باشد. می خواهد به تهران برود... بین او و جعفر تنها نامه ها پیوند بر قرار می کند.

"جعفر عزیزم، حال من خوب است… می خواهم برای وضع حمل به تهران بروم، آنجا پدر و مادرم مواظبم هستند."

شمسی به خانه پدری بر می گردد.

او مثل هر زن دیگری دوست دارد هنگام زایمان، بخصوص زایمان اول، وجود همسرش را بالای سر خود احساس کند و همسرش، اولین کسی باشد که مادر شدنش را به او تبریک می گوید.

فرزند اول به دنیا می آید. حالا باید نامی بر او بگذارند… نام مادر جعفر فاطمه است و چه نامی بهتر از یکی از نام های بی بی دو عالم؟

جعفر به دست بوسی مادر می رود، تا از او اجازه بگیرد نامش را بر گل نو شکفته شان بگذارند…

مادر که از عشق و علاقه و اعتقاد وصف ناپذیر جعفر نسبت به حضرت فاطمه زهرا (س) آگاه است، به او می گوید:

  • قکر بسیار خوبی است مادر. من هم از این که چنین نامی برای نوه عزیزم انتخاب کرده ای خوشحالم و افتخار می کنم… انشاالله فرزندت زیر سایه بی بی دو عالم زندگی کند و همیشه آن بانوی بزرگ الگویش باشد.

منبع : حدیث ماندگاری، زنده به عشق، جلد13، آذر آیین، قباد، 1390، انتشارات سوره سبز، تهران

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده