آتش دل(33)
احساس دست من بر دامن پاكت قلم طبع من تقديم ادراكت قلم اي سلاح آتشين بي مثال كي شوم من با تو تسليم زوال دل هواي هور و مجنون كرده است دردها در ديدهام خون كردهاست آتش خمپاره ها خاموش شد نفس من سرگرم عيش و نوش شد

رفت از كف نعمتي چون جنگ رفت

 

پير پرچمدار ما دلتنگ رفت

ديده‌ام دريا شد از هجران او

 

بيدل و خلوت نشين ياران او

آه از اين غربت از اين دل سوختن

 

ديدة حسرت بر اين ره دوختن

مونس دلدارمان تأخير كرد

 

هجر منجي كشت ما را، پير كرد

ياد شبهاي شلمچه، ياد جنگ

 

ياد حلقوم غزل خوان تفنگ

از چه شد سجّاده ها زرباف شد

 

بر حقيقت پيشه‌گان اجحاف شد

آه اي جنگاوران صف شكن

 

نخلهاي بي سر و صد پاره تن

كشتگان غيرت و تكليف عشق

 

بهترين خوانندة تصنيف عشق

تشنه‌ام اينجا سرابي بيش نيست

 

چون شما همسنگري از خويش نيست

من هم از همسنگران جبهه‌ام

 

شهري امّا نوحه خوان جبهه‌ام

 

منبع: آتش دل، بیطرف(محزون)، فرزاد،1386، تهران ایران سبز

 

 

0 دیدگاه کاراکتر باقی مانده